گفتگویی با اشتروم برگ، رئیس اتحادیه پی‌نمای سوئد در مورد اسلام و پی‌نما

fredrik2
ADLprofile_pic-150x150
ای دیوید لوییس

متن زیر،‌ ترجمه مصاحبه islamicommentary با آقای فردریک اشتروم برگ محقق دانشگاهی سوئدی، رئیس اتحادیه‌ی پی‌نمای سوئد و ویراستار مجله «بیلد و بابلا» (بزرگ‌ترین مجله‌ی اسکاندیناوی در زمینه‌ی پی‌‌نما و دومین مجله‌ی قدیمی جهان در این زمینه)، است. این مصاحبه پیرامون رابطه بین پی‌نما و اسلام و مسلمانان، در کشورهای اروپایی و آمریکا و موانع رشد این صنعت می‌باشد که مطالعه آن برای یک فعال پی‌نما در ایران می‌تواند مفید و وسیله آشنایی با دیدگاه‌های بین المللی نسبت به پی‌نماکاران مسلمان باشد.

 

 اشتروم‌برگ در حال حاضر در مالمو – که با نام «شهر پی‌نما» در سوئد شناخته می‌شود – اقامت دارد. او در این شهر بخشی از مسؤولیت راه‌اندازی مدرسه‌ی پیشروی پی‌نما (که در سراسر اسکاندیناوی منحصر به فرد است) را به عهده داشته‌است.

(کاری از دیوید لوییس برای islamicommentary  در تاریخ ۲۱ آوریل سال ۲۰۱۴ میلادی)

 

د و گ: سلام آقای اشتروم‌برگ و ممنونیم به خاطر زمانی که امروز در اختیار ما قرار دادید.

در یکی از نسخه‌های پیشین «داستان‌های مصور و گفتمان» مبنا بر این قرار گرفته بود که «داستان‌های مصور بر ضد اسلام نیستند». این حرف به آن معناست که بر خلاف کلیشه‌های متداول، طبیعت بصری داستان‌های مصور بر ضد اصول و دستورات اسلام نیست. ترسیم پیکره‌های انسانی تاریخ بسیار طولانی‌ای در دین داشته و نباید صراحتاً ممنوعه دانسته‌شود. آیا شما فکر می‌کنید که بیش از حد بر این ممنوعیت فرضی تأکید می‌شود؟ به عبارت دیگر، آیا فعالان مختلف در زمینه‌ی کتاب داستان‌های مصور تنها به دلیل تصور عدم توانایی اسلام برای ایجاد کار در این فضا، به سراغ محتواهای اسلامی نمی‌روند؟

فردریک اشتروم‌برگ

fredrik
فردریک اشتروم‌برگ

ف ا: من دائماً با این موضوع برخورد می‌کنم؛ و به نظر می‌رسد که این مسأله به صورت یک حقیقت غیر قابل تغییر عمیقاً در جامعه‌ی غربی نهادینه شده‌است. من چنین دیدگاهی را در متون فرهنگی مشهور در زمینه‌ی هنرهای بصری و همچنین در مورد مناطق عربی/اسلامی جهان مشاهده می‌کنم ـ که البته چندان عجیب نیست. اما علاوه بر این، من چنین نظراتی را در متون نوشته شده در مراکز دانشگاهی هم دیده‌ام – که قدری نگران‌کننده‌تر است. به نظر می‌رسد که بسیاری از محققین دانشگاهی این موضوع را (البته نه همیشه به صورت صریح، بلکه با اعلام شگفتی نسبت به خاستگاه داستان مصوری مانند ۹۹ از یک کشور اسلامی در زمان نوشتن در مورد این داستان) کمابیش بدیهی فرض کرده‌اند.

اما در مورد سؤال شما در زمینه‌ی این که آیا فعالان بازار داستان‌های مصور به دنبال داستان‌هایی با محتوای اسلامی هستد یا خیر، مطمئن نیستم که اساساً این موضوع به خودی خود مهم باشد. این نکته درست است که یافتن داستان‌های مصور با محتوای اسلامی در غرب کار دشواری است، اما دلیل آن ممکن است این باشد که فرهنگ عامه به این سادگی‌ها منتقل نمی‌شود. در کشورهای نوردیک شمال اروپا – که کوچک، خیلی نزدیک به هم و دارای یک زبان مشترک هستند – برخی از پرفروش‌ترین داستان‌های مصور هنوز هم به شدت منحصر به بازار کشور مبدأ خود بوده و راهی به بیرون از مرزهای جغرافیایی (که در واقعیت حتی به سختی می‌توان گفت وجود دارند) نمی‌یابند.

در نقطه‌ی مقابل، نمونه‌هایی از مسیر متضاد نیز وجود دارد. مثلاً رمان تصویری مگدی الشفیع با نام «مترو» در کشور خود مصر ممنوع شد؛ اما در عوض بی‌درنگ به زبان‌های انگلیسی، ایتالیایی و آلمانی منتشر گردید. هر چند که باید بگویم به صورت کلی، جریان داستان‌های مصور عربی به سمت بازار فرانسه نسبت به بازارهای انگلیسی و آمریکایی قوی‌تر است. دلیل احتمالی آن را می‌توان در قرابت‌های بیشتر فرهنگی بین این دو دانست.

 

د و گ: شما در نسخه‌ی زمستان سال ۲۰۱۱ میلادی از مجموعه‌های تک‌رنگ آمریکا اشتودین اثری را با عنوان «هی، دستارپوش!: ابرقهرمانان عرب و مسلمان در کتاب‌های داستان مصور آمریکایی پس از یازدهم سپتامبر» منتشر کردید. در شرایطی که این اثر بر روی «دیگرپنداری» تأسف‌بار شخصیت‌های مسلمان تمرکز کرده، آیا می‌توانید در مورد پیشرفتی که گونه‌ی ابرقهرمان به صورت خاص نسبت به در بر گرفتن فرهنگ اسلامی در طی دهه‌ی گذشته داشته، صحبت نمایید؟

ف ا: من فکر می‌کنم ورای تصویرسازی‌های کلیشه‌ای/خاورشناسانه از قبیل تروریست‌ها، شیوخ نفتی و رقاصه‌ها، آگاهی در مورد اعراب و یا مسلمانان طی قرن بیست و یکم در ایالات متحده رشد یافته‌است. دقیقاً مشابه با اتفاقی که در قرن بیستم در مورد محو تدریجی تصویرهای کلیشه‌ای و موهن از سیاه‌پوستان و یهودیان از فرهنگ عامه‌ی مردم آمریکا رخ داد، مقبولیت کلیشه‌ی قدیمی و بسیار سهل‌الوصول عرب‌های تبه‌کار روز به روز کاهش می‌یابد.
این اتفاق در عرصه‌ی داستان‌های مصور نیز رخ داده‌است. در حقیقت، داستان‌های مصور ابرقهرمانان در برخی از زمینه‌ها از زمان خود جلوتر رفته و مؤلفین این اثرها به وضوح در تلاشند تا با در بر گرفتن موضوعات فوق، شخصیت‌هایی را در تقابل با سوءبرداشت‌های مرسوم در مورد عرب‌ها و مسلمانان به نمایش بکشند.

0042_01

همان‌گونه که در مقاله‌ام هم اشاره کردم، به هر حال این اثرهای با دیدگاه درست‌تر سیاسی، عمدتاً شانس چندانی برای اثرگذاری گسترده، یا حتی بقا، در بازار بسیار رقابتی داستان‌های مصور ندارند. من امیدوارم که جدیدترین اثر، خانم مارول، اشتباه بودن نظر مرا در این زمینه اثبات کند. اما این موضوع نفسم را در سینه حبس نمی‌کند.

د و گ: رسانه‌ی داستان‌های مصور توسط برخی محافل به وضوح بر علیه اسلام مورد استفاده قرار گرفته‌است. آیا شما می‌توانید تحلیل خود را در مورد نحوه‌ی به نمایش کشیدن اسلام در داستان‌های مصور پروتستان آمریکایی جک تی چیک و اثر او به نام «قطعه‌های چیک» به صورت خلاصه ارائه نمایید؟

ف ا: خوب، فاصله‌ی زیاد من از قطعه‌های چیک تقریباً در هر کتابی که نوشته‌ام مشهود بوده و بنابراین نیازی به خجالتی بودن در این مورد نیست. قطعه‌های چیک با حمله به هر چیزی که در چارچوب افکار تنگ‌نظرانه‌ی خود آنها در مورد مسیحیت نمی‌گنجد، جزو ادبیات نفرت دسته‌بندی می‌شوند. استفاده‌‌ی آنها از حقه‌های شبه تبلیغاتی برای متقاعد کردن نوجوانان و افراد کم سواد برای حمایت از جهان‌بینی پرنفرت «ما بر علیه دیگران»شان، دلیل فاصله‌ی زیاد و دیرینه‌ی من از آنهاست. البته واضح است که اسلام – با نمایش داده شدن نه تنها به عنوان یک عقیده‌ی غلط، بلکه به عنوان دسیسه‌ی شیطانی – یکی از اهداف اصلی آنها بوده‌است.

اگر نفرت شدیدم از قطعه‌های چیک نبود، ممکن بود که به دلیل جنبه‌های کمدی (عمدتاً غیرعمدی) این اثرها، آنها را بخوانم. به عنوان مثال، در اثر سال ۱۹۹۴ میلادی به نام «خدا فرزندی نداشت» یک مسلمان معتقد تند و تیز با چند یادآوری سریع از طرف یک مسیحی وفادار نسبت به وجود خدا به عنوان یک خدای ماه بی‌اهمیت (عقیده‌ای که توسط برخی محافل مسیحیان در مورد پرستش خدایی جز خدای یگانه توسط مسلمانان رواج داده می‌شود) که تاریخش به قبل از زمان حضرت محمد (ص) می‌رسد، متقاعد می‌شود. در اینجا، مسلمان اعتقادات اسلامی خود را تقبیح کرده، در نهایت به گریه افتاده و می‌گوید: «باید به هم‌کیشانم در مورد این خدای ماه بگویم … و در مورد مسیح باشکوه که گناه‌کاران را نجات بخشیده و به زودی خواهد آمد». این داستان مشخصاً با هدف تأثیرگزاری بر روی خوانندگان مسلمان نوشته نشده‌است. زیرا هیچ‌یک از این مسلمانان با چنین گزاره‌های سستی متقاعد نخواهند شد. در واقع، مشابه با بسیاری از آثار دیگر قطعه‌های چیک، هدف این داستان تقویت اعتقاد به دین مسیحیت به عنوان تنها راه رستگاری است.

 

د و گ: شما گفته‌اید که به خاطر اثرهایی مانند «کله‌خر»، «مرد خفاشی: بازگشت شوالیه‌ی تاریکی» و «شهر گناهان» یکی از طرفداران فرانک میلر، خالق داستان‌های تصویری بوده‌اید. با این همه، آیا شما رمان تصویری او در سال ۲۰۱۱ میلادی با عنوان «وحشت مقدس» را – که در دهمین سالگرد حملات یازده سپتامبر در آمریکا منتشر شد – ضرورتاً اسلام‌هراسانه می‌دانید؟

ف ا: آه بله! من هنرمند دیگری را نمی‌شناسم که به اندازه‌ی فرانک میلر از نظرم افتاده‌باشد. من در دهه‌ی ۱۹۸۰ میلادی عاشق داستان‌های تصویری او بوده و آنها را به خاطر نوآوری هنرمندانه‌شان تحسین می‌کردم. اما دیدگاه این کارها به زندگی آرام آرام عجیب و غریب‌تر شده و باعث ناراحتی بیشتر و بیشتر من به عنوان خواننده‌ی این آثار شدند. اما من هنوز این آثار را به خاطر زیبایی بصری باورنکردنی‌شان خریداری کرده و می‌خواندم. اما یک جایی در این مسیر، با ارائه‌ی آثاری مانند شهر گناهان و مرد خفاشی ستاره‌ی ستارگان و روبین، شگفتی پسرها، این کارها بیش از حد فاشیستی و تنفرزا شده و من علاقه‌ام را به آنها از دست دادم.

Holy-Terror

او با ارائه‌ی ترور مقدس، به وضوح از خط قرمز عبور کرده و اکنون من مجدداً داستان‌های مصور او را می‌خوانم. اما این بار به دلیل این که آثارش را به خاطر انرژی خستگی‌ناپذیرشان در پیش بردن جهان‌بینی خیلی مردگرایانه‌ی پروتستان‌های انگلوساکسون سفیدپوست، جالب می‌بینم. ترور مقدس نیز به اندازه‌ی قطعه‌های چیک فریبنده و از بسیاری جهات به همان اندازه ترسناک است.

 

د و گ: خوب، در زمینه‌ی «ترسناک بودن» صحبت شد. اثر شما با عنوان «داستان‌های مصور به جهنم می‌روند» – که بررسی‌ای اجمالی و عالی در مورد نحوه‌ی به تصویر کشیده‌شدن جهان مردگان و دوزخ در این رسانه است – تمامی حالات موجودات شبه هادس (خدای جهان مردگان در یونان باستان ) را به تصویر کشیده‌است. با این حال، باز هم بازسازی چندانی از جهنم، یا به عبارتی «آتش» – که در قلمرو اسلام به عنوان مجازات پس از مرگ دانسته می‌شود – به چشم نمی‌خورد. چه عاملی باعث این همه فقر تصویرگری آن (در عین تأکید نرینا روستوم‌جی در کتابش با عنوان «باغ و آتش: بهشت و جهنم در فرهنگ اسلامی»  بر روی تصویری بودن ذاتی این مفاهیم و توضیحات آکنده از تخیل در مورد آنها) شده‌است؟ آیا شما از زمان انتشار «داستان‌های مصور به جهنم می‌روند» به هیچ نمونه‌ی دیگری از مفاهیم اسلامی در زندگی پس از مرگ بین این داستان‌ها برخورد کرده‌اید؟


1016056

 ف ا: متأسفانه در زمان نوشتن کتابم، تمرکزی بر روی این موضوع نداشتم. من می‌دانستم که قصد دارم شیطان را از آموزه‌های اسلامی به عنوان یکی از وجوه خیالی ابلیس در اثرم وارد کنم. اما «جهنم» مسلمانان در لیست مورد نظر من قرار نداشت. من به صورت جسته و گریخته به جستجوهایم ادامه داده‌ام؛ و در نظر دارم تا شیطان و جهنم را بیشتر به تصویر بکشم. تاکنون، من تنها ارجاعاتی را به کلمه‌ی «جهنم» در برخی از داستان‌های مصور شرکت دی سی – که در آنها آتش افسانه‌ای گاهی با آن عنوان خوانده می‌شود – و یا اثر کریگ تامپسون با نام «حبیبی» (که از قضا فکر می‌کنم به طرز باورنکردنی‌ای خاورشناسانه‌ است) یافته‌ام.

در کل، فقدان چنین تصویرسازی‌های دیداری در داستان‌های مصور را می‌توان حداقل مرکب از دلایل بزرگ نبودن رسانه‌ی داستان‌های مصور در دنیای اسلام و ذات جنجال برانگیز تصویرسازی‌های دیداری از محتوای قرآن دانست. اما اینها تنها حدسیات شخصی من بوده و در پشتیبانی از آنها هیچ کار تحقیقی صورت نگرفته‌است.

 

د و گ: اخیراً برخی از خبرگزاری‌ها فتوای مفتی رژیم آل سعود به نام عبدالعزیز الشیخ و هم‌فکرانش را بر علیه داستان مصور ۹۹ که پویانمایی ابرقهرمانی و مجموعه‌ی کتابی اثر دکتر نایف المتاوا است – پوشش داده‌اند. هر یک از شخصیت‌های این داستان، قابلیتی بر اساس یکی از نود و نه صفت خداوند دارا هستند. این مجموعه ستایش افراد بسیاری از جمله امیر کویت و رییس‌جمهور اوباما را به دنبال داشته‌است. با این حال،‌ مفتی ادعا می‌کند که این داستان مصور «کاری شیطانی است که باید در احترام به نام‌ها و صفات خدا محکوم شده و ممنوع گردد». به نظر شما دلیل وضعیت دشواری که ۹۹ با آن روبرو شده در چیست؟ منشاء این مخالفت‌ها از بین خود این رسانه، دریافت اثر، گونه‌ی اثر، مخاطبین و… کدام است؟

ف ا: من فکر می‌کنم که مشکل در آنجاست که دکتر المتاوا تلاش دارد از طریق داستان‌های مصور خود، جهان‌بینی‌اش را – که دیدگاه یک مسلمان معتدل، بردبار، روشن‌فکر و امروزی به زندگی است – به عرصه‌ی نمایش بگذارد. طبیعتاً این موضوع چندان به مذاق مفتی‌های محافظه‌کار عربستان سعودی خوش نمی‌آید. اما به نظر من انتخاب گونه‌ی آمریکایی غالب ابرقهرمانان در انگشت‌نما شدن ۹۹ حائز اهمیت بوده‌است. متأسفانه اعلام عمومی توسط اوباما نیز برای سابقه‌ی المتاوا بد بوده‌است. زیرا بسیاری از حملات به او و داستان‌های مصورش بعد از این سخنرانی – که اکنون بسیار معروف شده – صورت گرفتند.

همچنین، عجیب آنجاست که همه‌ی دلایل فوق را می‌توان علت انتقادات سخت و نهایتاً رد شدن مجموعه‌ی پویانمایی ۹۹ توسط کانال ماهواره‌ای دِ هاب در آمریکا دانست. نسخه‌ی امروزی و میانه‌رو المتاوا از فرهنگ اسلامی،‌ به همراه استفاده‌ی هم‌زمان از گونه‌ی محبوب ابرقهرمانان و رسانه‌ی به همان اندازه محبوب پویانمایی تلویزیونی بسیاری از محافظه‌کاران را در ایالات متحده وحشت‌زده کرد. سخنرانی عمومی اوباما در مورد المتاوا نیز به شکل قابل پیش‌بینی، به عنوان تلاش رییس‌جمهور برای اجبار دیدگاه‌های اسلامی به مردم آمریکا تلقی شده‌است.

با در نظر گرفتن این نکته که المتاوا محافظه‌کاران را هم در عربستان سعودی و هم در ایالات متحده ترسانده، به اعتقاد من او کار درستی انجام داده‌است.

 

ترجمه: مهدیه اسفندیاری

منبع: islamicommentary.org

 

مطالب مرتبط: 

۱- کانال تلگرام سایت پی نما ایران

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *