مرزبندی‌های نامرئی یک نژادپرستیِ لطیف

420-240

نگاه فرانسه‌ی دوران پساجنگ به مسلمانان از دریچه‌ی پی‌نما

یکه‌تازی امپراطوری مستعمره‌ها در سال‌های دور چنان در اذهان استعمارگران و روان استعمارشوندگان رسوخ کرده بود که قطعاً با چند قیام ضدامپریالیسمی و روشنفکری‌های پسااستعماری دوران پس از جنگ‌های گرم و سرد قرن بیستم خاتمه نمی‌یافت. شاید اجبار به حفظ ظاهر، ممالک استعمارگر را به تعریف (یا تسلیم!؟) در برابر این نوگرایی واداشت اما اثر این نوع تفکر در جان سلطه‌طلبان به این راحتی پاک‌شدنی نبود؛ درست مانند کسی که سال‌ها عادت غذایی خاصی را دنبال کند و یک‌باره، به توصیه‌ی پزشک، مجبور به تغییر این عادت شده باشد.

حقیرپنداری و فرودست‌شماری رایج در کشورهای خودجهان‌اول‌پندار(!) نسبت به اقوام و ادیان دیگر فقط میراث به‌جای‌مانده‌ای است از دوران طلائی و پرشکوه امپراطوری استعمارگران. ذره‌بینی در دست یک محقق کافی‌ست برای دنبال کردن رد این میراث در همه‌ی جنبه‌های دنیای امروز.

و چه کسی است که پی‌نماها را از عناصر نقش‌آفرین و اثربخش دنیای امروز نداند!؟

1مسلمانان احمق در اثر هرژه به نام سیگارهای فرعون (۱۹۳۴ ، چاپ مجدد) از مجموعه‌ی تن‌تن: شهرنشینان سعودی به سادگی توسط یک دست‌فروش پرتغالی فریب می‌خورند. [توضیح شکل‌ها از الیزا بورک دندریج] 

به گفته‌ی شورای مسلمانان فرانسه، این کشور در نیمه‌ی اول سال ۲۰۱۵ افزایشی چهار برابری را در زمینه‌ی خشونت و تهدید‌های ضد مسلمانان تجربه کرده است. این بازه‌ی زمانی، حدوداً دوره‌ی طی شده از حملات ماه ژانویه‌ی آن سال توسط یک گروه شبه‌نظامی اسلام‌گرا به دفتر و کارمندان روزنامه‌ی فکاهی شارلی ابدو[۱] را در بر می‌گیرد. شارلی ابدو – که هنوز هم منتشر می‌شود – به خاطر تصاویر تحریک‌آمیز خود از شخصیت‌های مقدس مختلف، به خصوص پیامبر اسلام حضرت محمد (ص)، مشهور شده است.

ارائه‌ی تصویری منفی از مسلمانان در پی‌نماهای فرانسوی زبان، سابقه‌ای طولانی‌ در کشور فرانسه دارد. یک دانشجوی دکتریِ دانشگاه دوک[۲] به نام الیزا بورک دندریج[۳] – که دارای دو مدرک کارشناسی ارشد (یکی تاریخ اروپا و دیگری زبان فرانسه) نیز هست – تخصص‌های فراوان خود را بر روی تحقیق بیشتر در مورد این تصویرسازی‌ها در پی‌نماهای فرانسوی، در سال‌های ۱۹۵۰ تا ۱۹۶۰، متمرکز کرده است. حتی برخی از این پی‌نماها حیات تازه‌ای یافته و برای مخاطبین جدیدی ارائه شده‌اند.

سایت پی‌نماها و گفتمان این شانس را داشت تا در زمانی مناسب با خانم دندریج در مورد جرقه‌ی اولیه‌ی تحقیقاتش به گفتگو نشسته و نگاهی به کار قابل‌توجه پایان‌نامه‌ی او بیاندازد. توجه شما را به ترجمه‌ی این گفتگو جلب می‌کنیم.

پی‌نماها و گفتمان: اجازه دهید در ابتدا قدری در مورد سوابق‌تان صحبت کنیم. شما در چند حوزه‌ی مطالعاتی جالب‌توجه تخصص دارید و حتی در دو رشته مدرک کارشناسی ارشد گرفته‌اید. اما در عین حال باز هم با اشتیاق روزافزون به سراغ موضوع پایان‌نامه‌ی دکترای متفاوت و به روزتری رفته‌اید. سیر مطالعات دانشگاهی‌تان را چگونه ترسیم می‌کنید؟

الیزا بورک دندریج: به عنوان یک دانشجوی کارشناسی در کالج ویلیام اند ماری[۴]، می‌دانستم که در نهایت وارد مدرسه‌ی تحصیلات تکمیلی خواهم شد؛ اما مشکل اینجا بود که نمی‌خواستم تنها در یک مقطع، یک رشته و یا حتی یک دانشکده تحصیل کنم. من در یک زمینه‌ی پیشنهادی شخصی و بین‌رشته‌ای به نام مطالعات ادبی و فرهنگی[۵] مدرک کارشناسی گرفتم و برای مدت کوتاهی نیز با استفاده از توان‌مندی‌های زبان و تجربیاتی که به خاطر زندگی در خارج از کشور کسب کرده بودم، به‌دنبال کار دولتی رفتم. اما با این حال به جای یک انتخاب سریع، به سراغ نوشتن، ویرایش و طراحی صفحات وب رفتم و همین کار را طی سال‌های عبور از دوران دات کام به دات بمب [استعاره‌ای طنزآمیز از تغییر فاحش فضای اینترنت و همه‌گیر شدن آن – م] ادامه دادم. اما فکر ادامه‌ی تحصیل مرا رها نمی‌کرد، بنابراین به دانشگاه برگشتم و در مقطع کارشناسی ارشد یک دوره‌ی مشترک در زمینه‌ی تاریخ و زبان‌های خارجی مشغول به تحصیل شدم. در ادامه نیز در دوره‌ی دکتری، رشته‌ی مطالعات رمانس[۶] (در زبان فرانسه) را به خاطر ماهیت بین رشته‌ای آن در دانشگاه دوک ادامه دادم. من در ادامه‌ هم، مشخصاً و علی‌رغم وضعیت بسیار دشوار بازار، در مسیر اشتغال مستقیم بعد از فراغت از تحصیل قرار دارم.

2الیزا بورک دندریج

پی‌نماها و گفتمان: چرا تمرکزتان روی کشور فرانسه است؟ و نه مثلاً روی سوئد یا نروژ یا…؟

الیزا بورک دندریج: در ابتدا، کار بر روی کشور فرانسه / زبان فرانسوی / جوامع فرانسوی‌زبان را بیش از این که با قصد و منظور باشد، به شکل اتفاقی انتخاب کردم. خانواده‌ی پدرم در چند نسل قبل، به زبان فرانسه صحبت می‌کردند؛ ولی انتخاب مسیر من بیشتر به دبیرستان‌هایی که در آن‌ها تحصیل کرده‌ام مربوط می‌شود. من به مدت چند سال در آلمان زندگی کرده و در مدارس آنجا زبان آلمانی می‌خواندم. اما بعد از بازگشت به ایالات متحده، مجبور شدم مطالعه‌ی زبان را به فرانسه تغییر دهم؛ زیرا در دبیرستان محل تحصیلم درس زبان آلمانی ارائه نمی‌شد. من از دوران دبستان با زبان اسپانیولی نیز آشنا بودم؛ اما به دلیل این که کالج ویلیام اند ماری دوره‌های بسیار خوبی در کشور فرانسه داشت، تصمیم گرفتم که طرح یک سال تحصیل در خارج خود را در این کشور بگذرانم. خیلی زود این زبان و محتوا به زمینه‌ی اصلی تحقیقات من بدل شد. با این حال، محل اقامتم جایی بود نزدیک دریای مدیترانه و در شهر مون‌پلیه[۷]، شهری با جمعیتی زیاد از فرانسوی‌هایی که اصالت غیر فرانسوی داشتند. بنابراین «فرانسه» برای من همیشه موضوع مطالعاتی‌ای بزرگ‌تر، پیچیده‌تر و جذاب‌تر از صرفاً محدوده‌ی خود سرزمین فرانسه بوده ‌است.

پی‌نماها و گفتمان: اگر درست فهمیده باشم، این موضوع بخصوص برای تحقیقات‌، شما را به سمت پی‌نما‌های فرانسوی کشاند تا راهی برای شناخت و فهم آنچه که خودتان «آخرین دهه‌های امپراطوری فرانسه» می‌نامید پیدا کنید. چه چیزی در رسانندگیِ پی‌نماها (و مجلاتشان) اجازه‌ی «دسترسی نظام‌مند» – تعبیر بهتری برایش پیدا نکردم!- به فرهنگ این دوره را می‌دهد؟ یا این که پی‌نماها فی‌نفسه دارای قدرت یا ویژگی ممتازی نبوده‌اند و این رسانه تنها برای نشان دادن زشتی خاص دوران پس از جنگ استفاده شد؟

الیزا بورک دندریج: سؤال خیلی خوبی است! پی‌نماها – یا به عبارتی باند دسینه (بی دی)[۸] (پی‌نماهایی که به زبان فرانسه و معمولاً توسط هنرمندان فرانسوی و یا بلژیکی نوشته شده و در جامعه‌ی گسترده‌ی فرانسوی‌زبانان به فروش می‌رفتند.) از دهه‌ی ۱۹۵۰ میلادی به بعد توسط یک دایره‌ی سانسور فرانسوی (چیزی تقریباً شبیه اداره‌ی قوانین پی‌نماها[۹] که از سال ۱۹۵۴ در ایالات متحده دایر شد) کنترل می‌شدند. در فرانسه‌ی آن زمان، پی‌نما پدیده‌ای بود هم برای کودکان هم برای بزرگسالان (اگرچه پی‌نماهای قرن بیستم فرانسوی که بخواهند برای بزرگسالان باشند حقیقتاً تا اواخر دهه‌ی ۱۹۶۰ نمود نیافتند). در سال‌های بعد از جنگ و هم‌زمان با افزایش نرخ بزه‌کاری در بین نوجوانان، توجه سیاست‌مدارن، دست‌اندرکاران آموزش و گروه‌های مذهبی به سمت موضوع این گروه سنی و آموزش «اخلاقی» آنها تمرکز یافت.

پی‌نماها و گفتمان: فکر کنم این موضوع «طراحی فرانسه: پی‌نماهای فرانسوی و جمهوری[۱۰]» اثر جوئل ای وسلز[۱۱] نیز باشد؟ اگر اشتباه نگفته باشم.

الیزا بورک دندریج: بله،‌ اما ابعاد موضع من بسیار فراتر از اثر فوق است. طرف دیگر قضیه، شمار مجلات پی‌نما، و بعدها آلبوم‌های انتشار یافته در سال‌های بین ۱۹۴۵ تا ۱۹۶۸ بود، یعنی دوره‌ی استعمارزدایی گسترده در فرانسه، و همان بازه‌ی زمانی‌ای که تحقیقاتم بر آن متمرکز است. بر اساس برخی آمار‌ها، بالای یک میلیون نفر از پسران و دختران هفت تا پانزده ساله، هر هفته با باند دسینه در ارتباط بودند. قوانین سانسور سال ۱۹۴۹ تصریح می‌کرد که پی‌نماهای مخصوص کودکان باید مدلی از رفتارهای «ایده‌آل» را ارائه می‌کرد و برای خوانندگان نوجوان هم حتماً حاوی نصیحت‌گونه‌هایی عملی می‌بود؛ زیرا این افراد قرار بود در دنیایی بزرگ شوند که استعمارزدا بود، تحت‌تأثیر جنگ سرد قرار داشت و خیلی سریع به سمت مدرنیته پیش می‌رفت. بنابراین تنظیم گسترده‌ی قوانین روی آنچه که کودکان در خارج از مدرسه و اوقات فراغتشان مطالعه می‌کردند، یک روش مدل‌سازی برای تربیت نسل جدید در نقش شهروندان جهانی بود.

3متن از ژان میشل شارلیه و طراحی از آلبرت اودِرزو در مجموعه‌ی بلوی ۱ (بروکسل، انتشارات کلود لفرانسک، ۱۹۹۵)، ۷۹٫ نگهبانانی عجیب و غریب – بوزینه‌های انسان‌نما – در قصر پرنس سیاه در اثر شارلیه و اودرزو به نام شاهزاده‌ی اسیر (۱۹۵۲) از مجموعه‌ی بلوی [زیرنویس شکل از الیزا بورک دندریج]

بنابراین، آنچه باند دسینه و مجلاتش در اختیار پژوهشگر می‌گذارد، گذری کوتاه به روش‌های فکری غالب آن زمان در مورد فرانسه، جوامع اروپایی، آمریکا، امپراطوریِ استعمار و جنگ است. و زشتی؟ دقیقاً! مسلماً کاریکاتورهای نژادپرستانه در مورد غیرخودی‌ها (مهاجرین)‌ یکی از دم دستی‌ترین گونه‌های باند دسینه بود. اما با وجود معدود مجموعه‌های محبوب باند دسینه (به خصوص داستان‌های ماجراجویانه) – که به دنبال دریافت وقایع رخ داده در فرانسه و برای آن با دیدی خاکستری، و نه سیاه و سفید، بوده‌اند – ارائه‌ی تصویر پیچیده‌تر است.

پی‌نماها و گفتمان: گذشته از این موضوع،‌ تصاویر اسلام و مسلمانان دقیقاً کی و کجا برای اولین بار در تحقیقات شما ظاهر شدند؟

الیزا بورک دندریج: من در زمان اقامتم در مون‌پلیه، که هم‌زمان شده بود با اعتصاب‌ها و اعتراضات خیابانی وسیع ِ سال ۱۹۹۵ (غارت اموال، شورش، تحصن، گاز اشک‌آور و عدم جمع‌آوری زباله‌ها از سطح شهر برای چندین روز متوالی) در مورد داستان‌ها و تصاویر مسلمانان فرانسوی و مسلمانان شمال آفریقا در فرانسه اطلاعاتی کسب کردم. من در آن زمان با چیزی که می‌رفت تا به یک اعتصاب ملی تبدیل شود (و حقیقتاً اینطور نبود) همگام شدم و صادقانه باید اعتراف کنم که از اعمال قدرت برای مقابله با اعتصاب‌ها، و به ویژه غارت‌ها، شوکه شدم. در زمان شورش حاشیه‌نشینان در سال ۲۰۰۵ من در ایتالیا بودم و باز هم اعمال قانون فرانسوی را در عمل – و این بار از طریق تلویزیون – مشاهده کردم. همه‌ی این تجربیات و تأثیرات، توجه مرا در مدرسه‌ی تحصیلات تکمیلی به سمت میراث امپراطوریِ استعمار در دنیای فرانسوی‌زبانان سابق، و بر آنچه لوران دوبوآ[۱۲] (محقق دانشگاه دوک) و دیگران «فرانسه‌ جهانی[۱۳]» می‌نامند، معطوف کرد.

4 متن از ایو دووال و طراحی از برک، راتاپلان و لک‌لک طلایی (بروکسل، انتشارات لو لومبارد، ۱۹۶۴)، پرده‌ی هفدهم – اردوی تفریحی وزیر اعظم عصبانی در صحرای امانوئل. شخصیت‌های مؤنث در آثار ماجراجویانه‌ی دوره‌ی استعمارزدایی بسیار اندک بوده و با فاصله‌ی خیلی زیاد حضور می‌یابند. از ۱۹۴۹ میلادی قانونی به طور ویژه رفتارهای «مبنی بر هرزه‌گی» و محتوای «جنسی» را که از پی‌نماهای آمریکایی وارد فرانسه شده بود مد نظر قرار می‌داد. [زیرنویس شکل از الیزا بورک دندریج]

پی‌نماها و گفتمان: بر اساس تجربه‌ی شما در کار با این نوع ادبیات،‌ کاراکترهای مسلمان با چه قالبی مشخص می‌شوند؟ قطعاً منظورم این نیست که خودتان با کدام قالب موافق هستید! بلکه بیشتر می‌خواهم بدانم برای کاراکترهایی که در ارتباط با اسلام هستند چه نشانه‌ها و نمادهایی در نظر گرفته شده‌است؟ آیا احساس می‌کنید شمار زیادی از این نشانه‌ها (یا حتی هیچ‌کدام!؟) کماکان در کشورهای دیگری جز فرانسه و رسانه‌های دیگری غیر از پی‌نما به‌کار می‌روند؟

الیزا بورک دندریج: به وضوح! کلیشه‌های فرانسوی از مسلمانان در مناطق اطراف دریای مدیترانه عمیقاً ریشه دوانده‌اند، از اسپانیا گرفته تا شمال آفریقا و مشرق‌زمین و خاور نزدیک؛ یا به طور خلاصه، همانی که کشور فرانسه در ادوار مختلف تاریخ از آن به عنوان مشرق‌زمین یاد می‌کرد. با این همه، جنگ‌های ضداستعماری در نیمه‌ی قرن بیستم، کلیشه‌هایی که از عرب‌های مغربی استعمارزده در تخیل جمعی شکل گرفته بود را زنده کرد. علی‌رغم تصویب الحاقیه‌ی سال ۱۹۵۴ به قانون ۱۹۴۹ در مورد ممنوعیت تصویرگری مخرب از سایر اقوام، پی‌نماهای فرانسوی در طی دوره‌های مختلف کلیشه‌های مسلمانان را چنان مکرر بازخوانی کرده و گستراند، که ملال‌آور می‌نمود.

پی‌نماها و گفتمان: من فکر می‌کنم که روی این بخش از قانون، به اندازه‌ی سایر بخش‌های «وطنی‌تر» آن، نظارت دقیقی صورت نگرفته است.

الیزا بورک دندریج: در قیاس با داستان‌هایی در مورد ماجراجویی‌ها و حوادث خوب و بد «داخلی»، کاراکترهای مسلمان بیشتر در موقعیت‌های سفر به «جایی دور از کشور» در پی‌نماها ظاهر می‌شدند؛ مانند ماجراجویی‌های مرموز یا داستان‌های مربوط به استعمارگران که چندان عجیب هم نیست. و باز هم باعث شگفتی نیست که بدانیم عموماً مجلات محافظه‌کارتر و وابسته به محافل مذهبی – مانند مجله‌ی تن‌تن[۱۴] اثر هرژه – بودند که به صورت تخصصی به ماجراجویی‌های خارجی و برخورد با مسلمانان می‌پرداختند.

در بخش عمده‌ی این آثار، کاراکترهای مسلمان تنها یکی از چندین نقش موجود در داستان را به عهده دارند. آنها به ندرت در قالب قهرمان داستان و یا یکی از بازیگران اصلی ظاهر می‌شدند و حتی عموماً جزو بازیگران نقش‌های مکمل هم نبودند. آنها ممکن بود به عنوان عناصر کمکی در پیش‌برد قصه به کار آیند؛ مثل: رهبران محلی که حمایت خود را اعلام می‌کردند، کسانی که حامل اطلاعات ضروری در بزنگاه‌های حساس داستان بودند و یا در انجام عملیات دست داشتند، بلدچی‌های بیابان و یا مترجمان و هم‌صحبت‌های قهرمانان داستان. ممکن بود در نقش یک اهداکننده با هدیه یا پیشکش – مانند یک کلید، نقشه، آدرس یا وسیله‌ی نقلیه – خیلی کوتاه در قصه ظاهر شوند و یا حتی مثل سدی، قهرمان را از رسیدن به هدفش بازدارند، مثل ضدقهرمان‌ها: حاکمان محلی که قهرمان قصه را به گروگان می‌گرفتند، شورشیان پناه‌گرفته در پشت صخره‌ها و در حال کشیدن نقشه برای کمین، جمعیتی خشمگین که باید با پول یا هدیه تسکین می‌یافتند، و قانون‌گزاران (البته فاسد!) محلی که در تقابل با هدف قهرمان داستان بودند. پیش می‌آمد که کاراکترهای مسلمان نقش یک نجات‌دهنده را هم ایفا کنند؛ که قبل از اتمام داستان و برای نجات جان قهرمان از خطری غیرمنتظره، به سرعت وارد ماجرا می‌شدند. اغلب حضور این نجات‌دهنده‌ها در مقام بخشندگی و یا یاری‌رسانی‌ آنها را پررنگ‌تر هم می‌کرد. و به این ترتیب تلاش‌های قهرمان داستان برای نشان دادن حسن‌نیت به بومی‌ها در انتهای داستان جبران می‌شد. شخصیت‌های مسلمان به ندرت تبه‌کاران اصلی داستان بودند. هرچند که بسیاری از آنها در جایگاه‌های متنوعی چون شریک جرم،‌ خصومت و خیانت قرار می‌گرفتند. کوتاه سخن اینکه کاراکترهای مسلمان در مقابل منطق، درستکاری، هوش و قدرت قهرمان سفید‌پوست اروپایی حرفی برای گفتن نداشتند.

5متن از رنه گوشینی و طراحی توسط آلبرت اودرزو، در ماجراهای آستریکس: آستریکس و کلئوپاترا (پاریس، انتشارات دارگُد، ۱۹۸۸)، صفحه‌ی ۱۳ – دو معمار «عرب» اهل اسکندریه در آستریکس و کلئوپاترا (۱۹۶۵). نومروبیس (شخصیت کوتاه‌قد) بی‌خطر، دوست‌داشتنی، خالی‌بند و در مجموع بی‌کفایت است، اما او با کاهن گالیک دوستی نزدیکی دارد. تبه‌کار اصلی داستان یعنی آمون‌بوفیس (شخصیت بلند‌قد)، سبزه‌رو، دماغ عقابی و متقلب بوده و به سادگی مقهور می‌شود. [زیرنویس از الیزا بورک دندریج]

پی‌نماها و گفتمان: خواننده – بیننده‌ی پی‌نماها از روی چه نشانه‌هایی یک کاراکتر را تحت عنوان مسلمان می‌شناخت؟

الیزا بورک دندریج: معمولاً از روی پوشش سر با دستار یا کلاه قرمز منگوله‌دار (فینه[۱۵])، رداهای بلند، نوع سلاح‌ها،‌ کلام شاعرانه، محیطی دال بر وجود ثروت، شترها، اسب‌ها، بیابان‌ها، اَرگ‌ها، و در بسیاری موارد (و نه همیشه) رنگ پوستی تیره‌تر از قهرمان داستان به همراه جزئیات کاریکاتوری مانند دماغ عقابی و یا ریش‌های نوک‌تیز. متن هم اغلب و با استفاده‌ی بجا از «به خدا قسم[۱۶]» بر این تشخیص صحه می‌گذاشت.

با در نظر گرفتن تنوع نقش‌ها، چیدمان و نمایش‌نامه‌ها، هیچ کلیشه‌ی مشخصی از مسلمانان – مثلاً‌ یک کینه‌توزِ یاغیِ صحرانشین، یا یک روستایی مطیع و ساده‌دل (که هر دوی این موارد امروز از کلیشه‌ای مرسوم در غرب برای مسمانان هستند.) – در باند دسینه‌ها ظاهر نشد. امکان داشت یک کاراکتر مسلمان شهرنشینان بسیار تحصیل‌کرده، سیاحی دنیادیده، روستانشین، کشاورز، راهزن و… باشد. نویسندگان می‌توانستند گفتاری برای آن‌ها در نظر نگیرند؛ که اغلب هم همین کار را می‌کردند. اما سایر شخصیت‌ها فرانسوی را درست و اصولی صحبت می‌‌کردند. حتی بعضی‌هاشان به کمک انگلیسی دست‌وپاشکسته یا زبان‌های شبه‌محلی و بومی با دیگران ارتباط برقرار می‌کردند، البته به ندرت. آنها ممکن بود جذب فرهنگ استعماری فرانسه شده باشند، در مقابل آن مقاومت کرده ‌باشند، و یا چیزی این دو حالت. ممکن بود در یک داستان نقش منتقد استعمارگری و مستعمره‌سازی را ایفا کرده و یا در قالب دلیل وجود آن ظاهر شوند.

پی‌نماها و گفتمان: شما تعداد بسیار زیادی از پی‌نماها و مجموعه‌های فرانسوی‌زبان از داستان‌های مصور را بررسی کرده‌اید. به ویژه، در ژانرهای متفاوتی مانند ماجراجویی‌های تاریخی[۱۷] و وسترن‌ها[۱۸] هم نگاهی داشتید. از نظر تئوری، ژانر‌های متفاوت تلویحاً به معنای مخاطبین متفاوت (یا مخاطبینی با انتظارات متفاوت) است. آیا تصویر ارائه شده از مسلمان در ژانرهای مختلف متفاوت است؟ آیا ژانر خاصی وجود دارد که کلیشه‌ها را با تعداد و تأکیدی بیش از سایر ژانر‌ها به کار برد؟

الیزا بورک دندریج: اکثر مجموعه‌های محبوب باند دسینه (پی‌نماهای فرانسوی) در طی دوره‌ی استعمارزدایی تنها در ردیف یک ژانر مهم، یعنی ماجراجویی، قرار می‌گیرند. درون این ژانر ماجراجویی هم می‌توان افسانه‌های وایکینگ‌ها، داستان‌های هیجان‌انگیز کارآگاهی، ماجراهای دزدان دریایی، ماجراجویی‌های اکتشافی در آفریقا، وسترن‌ها، داستان‌های پلیسی، تاریخچه‌های جنگ و … را یافت. اما اولین و مهم‌ترین عامل در تبدیل همه‌ی این‌ها به یک اثر ماجراجویانه چیست؟ همه‌ی این موضوعات در بر گیرنده‌ی یک سفر به مکانی دوردست (معمولاً به یک قاره‌ی دیگر)، قهرمانی برخاسته از شجاعت و جرأت، تقابل‌های خطرناک در چشم‌انداز‌های پیش رو و پیروزی‌های متناوب قهرمانانه هستند. تاکنون براساس تحقیقات من، کاراکترهای مسلمان در برخی از زیرگونه‌های داستان‌های ماجراجویانه و در اپیزودهایی که بیشترشان در شمال آفریقا (مغرب و مصر) و یا در یک «شرق» خیالی می‌گذشت، ظاهر می‌شدند.

حالا اگر ما به جای ژانر در مورد سبک آثار صحبت کنیم، تفاوت‌هایی در نحوه‌ی به تصویر کشیدن اسلام و مسلمانان بین مجموعه‌ها و داستان‌ها می‌یابیم. در دهه‌ی ۱۹۴۰، معمولاً به تعداد صفحات به نویسندگان آثار ماجراجویانه دستمزد پرداخت می‌شد؛ در نتیجه، در تولید پی‌نماها هم توجه کمتری به پیچ و خم‌های داستان و شخصیت‌ها، واقع‌گرایی تاریخی و یا شباهت به زندگی روزمره می‌شد. هدف از تولید داستان‌های ماجراجویانه، ارائه‌ی هیجان و سرگرمی – و البته فروش مجلات – بود.

قانون سال ۱۹۴۹ نویسندگان را برای در نظر گرفتن ابزارهای آموزشی در متون و طراحی‌هایشان تحت فشار گذاشت. طی دهه‌ی ۱۹۵۰ و با رسیدن کودکان متولد شده در انفجار جمعیتی بعد از جنگ جهانی (و مخاطبین ارزشمند آثار پی‌نما) به مقطع راهنمایی و سن نوجوانی، نویسندگان و هنرمندان بیشتری از واقع‌گرایی مستند در آثارشان بهره بردند. در این دوره، مکان‌ها به موقعیت‌های مشخص، کاراکتر‌ها به نمایندگانی از قشر‌های مختلف مردم، پس‌زمینه‌ها به جغرافیاهای فرهنگی و چشم‌اندازها هم به سرزمین‌‌های معلوم بدل شدند. مجلات در مورد دقت و توجه به جزئیات در بین کارمندان پی‌نماکارِ خود، لاف می‌زدند. در همین دوره بود که ارائه‌ی مجموعه‌های مشخصی از پی‌نماها در برنامه‌ی کلاسی مدارس – یا حداقل بر روی دیوار کلاس‌ها – آغاز شد.

با آغاز دهه‌ی ۱۹۶۰، رسوم مجدداً تغییر یافته و اقبال به واقع‌گرایی معتبر در داستان‌های ماجراجویانه‌ی بزرگ به حاشیه رانده شد تا فضا برای خلق شوخ‌طبعی و کاریکاتور مهیا شود. پی‌نماهای ماجراجویانه‌ی کاریکاتوری مانند مجموعه‌ی آستریکس[۱۹]، بنای شوخ‌طبعی‌های خود را بر نهایت استفاده از کلیشه‌های مذهبی (تا حد افراط!) قرار داده‌ بود. تصویرگری کاریکاتوری به دلیل بزرگ نمایاندن و تحریف واقعیت، تاریخ،‌ چهره‌شناسی و… به خاطر خنده، معمولاً‌ باعث بی‌اثر شدن کاربرد داستان از منظر تاریخ‌نگاری و ابزار آموزشی می‌شود. آیا ما باید تاریخ روم را از مجموعه‌های آستریکس یاد بگیریم؟

پی‌نماها و گفتمان: احتمالاً‌ نه؟

الیزا بورک دندریج: قطعاً نه!

______________________________________

الیزا بورک دندریج، که دو مدرک کارشناسی ارشد – یکی در رشته‌ی مطالعات تاریخ اروپا و دیگری در رشته‌ی زبان فرانسه – دارد، در حال گرفتن مدرک دکترای خود در زمینه‌ی مطالعات زبان رومانس ( مطالعات زبان فرانسوی) در دانشگاه دوک است، همان جائی‌که او در مسائل مرتبط با امپراطوری، خاطرات، جنگ و استعمارگری تخصص یافته است. او همچنین در کارهایش درگیر مطالعات آثار تصویری، مطالعات پی‌نما، مطالعات بومیان و گسترش آمریکا نیز درگیر نیز شده ‌است. الیزا بورک دندریج در طی سه سال گذشته به عنوان یک عضو محقق با شورای مطالعات اروپایی (سی. ای. اس.)[۲۰] در جمعیت دانش‌پژوهان دانشگاه دوک همکاری نموده و ظرف دو سال گذشته نیز به عنوان هماهنگ‌کننده‌ی گروه انجام وظیفه کرده ‌است.


[۱] Charlie Hebdo

[۲] Duke University

[۳] Eliza Bourque Dandridge

[۴] College of William & Mary

[۵] Literary and Cultural Studies

[۶] Romance Studies

[۷] Montpellier

[۸] (bandes dessinées (BD

[۹] Comics Code Authority

[۱۰] Drawing France: French Comics and the Republic

[۱۱] Joel E. Vessels

[۱۲] Laurent Dubois

[۱۳] Global France

[۱۴] Le Journal de Tintin

[۱۵] Fez

[۱۶] Par Allah

[۱۷] Historical Adventures

[۱۸] Westerns

[۱۹] Astérix

[۲۰] (Council for European Studies (CES


مطالب مرتبط:

۱- کانال تلگرام خانه‌ی پی‌نما‌ی ایران

۲– صفحه‌ی اینستاگرام خانه‌ی پی‌نمای ایران

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *