تحليل منتقدانه: غرور بغداد

420-240

   1

غرور بغداد رمانی مصور به قلم برایان کی. وان و با تصویرسازی نیکو هنریکون است که دی‌سی کمیکز آن را در ۱۳ سپتامبر ۲۰۰۶ منتشر کرده است. داستان این کتاب از ماجرایی واقعی در روزهای آغازین حمله‌ی آمریکا به عراق برگرفته شده است: چهار شیر در زمان بمباران و نابودی محل زندگی‌شان از باغ‌وحش بغداد می‌گریزند و در نهایت با شلیک سربازان آمریکایی کشته می‌شوند. ذکر این نکته خالی از لطف نیست که در انتخاب عنوان اصلی این کتاب ذکاوت ظریفی به خرج داده‌اند؛ نام اصلی این کتاب «Pride of Baghdad» است که واژه‌ی Pride ایهام دارد: غرور و گله‌ی شیرها. گویی که خواسته‌‌اند بگویند با کشتن  این شیرها، نه تنها شیرهای بغداد، که غرور بغداد نیز کشته شده است.

غرور بغداد برایان وان را شاید بشود نسخه‌ای معکوس وام گرفته از مزرعه‌ی حیوانات جورج اورول دانست. چهار شیر داستان پس از رهایی پا به دنیایی می‌گذارند که نه تنها در آن از آزادی خبری نیست بلکه این آزادی ظاهری خود زندانی است که علاوه بر انسان‌های درونش تمام موجودات زنده را نیز تهدید می‌کند؛ این همان جهنمی است که انسان‌های دوپا ساخته‌اند. این رمان تصویری را می‌توانید از فانتزی کمیک دانلود کنید.

مایکل سی ریدلینگر نقد جامعی بر این کتاب نگاشته است که اگر بعد از خواندن کتاب، به خواندن این نقد بنشینید، شما را به خواندن دوباره‌ی کتاب از زاویه‌ای جدید ترغیب خواهد کرد. ترجمه‌ی این نقد را در ادامه خواهید خواند:

2

در آوريل سال ۲۰۰۳ ميلادي،‌ ايالات متحده‌ي آمريكا به كشور عراق حمله کرد. در آن روز، چهار شير گرسنه به دلايل مختلفي از جمله بمباران‌ها، از باغ وحش بغداد مي‌گريزند و اندکی بعد توسط سربازان آمريكايي مورد هدف قرار گرفته و كشته مي‌شوند. دو هنرمند به نام‌هاي برايان كي وان[۱] و نيكو هنريكون[۲] در رمان تصويري خود به نام غرور بغداد از اين اتفاق برای بررسی واکنش مردم به این حمله استفاده كرده‌اند. طراح و نويسنده‌ی اثر ضمن بيان داستان -كه شايد يكی از کنایه‌آمیز داستان‌ها درباره‌ی رفتارهای انسان پس از اثر مشهور مزرعه‌ي حيوانات[۳] باشد – تضادهاي وجدان خود را در مورد آزادي و دلیل انتخابِ جنگيدن در نبردهاي محتوم بررسی مي‌کنند. وان و هنريكون به هر يك از شيرها ديدگاه متفاوتي داده‌اند؛ و حيوانات ديگر هم نمادهایی از كهن‌الگوهاي[۴] مرسوم هستند. در حقيقت، احساسات متناقض‌ تيم خالق اثر در قالب تصاوير متناقض به نمايش درآمده‌اند و از اين دوگانگي براي طرح سؤالاتي بهره مي‌گيرند كه اغلب پاسخ‌های پیچیده‌ای دارند.

داستان در زمان توزیع غذا در باغ وحش آغاز مي‌شود؛ هر شخصيت به سرعت به خواننده معرفي شده و در مورد ديدگاه‌هاي هر يك از شيرها توضیح مختصری ارائه مي‌گردد. صفا[۵] – رئيس خانواده – آزادي را ايده‌ي ترسناكي مي‌داند. او نسبت به ايده‌ي زندگي در حيات وحش بسيار بدبين است زیرا خاطرات وحشتناكي از زندگي در جنگل در ذهن دارد و در يك فلاش‌بک، علت نابینا شدن چشم راست او، شرح داده مي‌شود.

پيش از اشغال عراق،‌ جنگ‌هاي وحشيانه‌ي داخلي ويراني‌هاي بسياري را در اغلب نقاط بين‌النهرين ظاهر کرده بود. هيچ‌كس ادعا نمي‌كند كه حاكمان قبلي عراق مقدس بودند اما نظمي كه آن‌ها برقرار كردند – هر قدر بي‌رحمانه و ظالمانه – باز هم از وحشتي كه جنگ داخلي به همراه آورده بهتر بود. ديدگاه صفا در مورد آزادي از منظر خودش قابل‌قبول به نظر مي‌رسد؛ اما باز هم چندان با نظرات نور[۶]، دوست مؤنث او در گله، جفت و جور نمي‌شود. صفا بُرد را در «اسارت» مي‌بيند در حالی که نور آن را ظلم مطلق مي‌داند. صفا مانند بسياري از افراد ديگري كه احتمالاً در عراقِ پيش از اشغال زندگي كرده‌اند، ايده‌هاي آزادي مطرح شده توسط نور را خيال‌پردازي‌هايي منبعث از ايده‌آل‌گرايي و ناداني پنداشته و به آن‌ها وقعي نمي‌نهند.

نور شخصيت ايده‌آل‌گراي گروه است. در ابتداي داستان او به دنبال مذاکره با بقيه‌ي حيوانات باغ وحش براي تضمين فرار از آنجاست. او حتي به رئيس بزهاي كوهي قول مي‌دهد كه اگر آن‌ها در فرار به نور كمك كنند،‌ شيرها هيچ‌يك از این موجودات شاخ‌دار را نخواهند خورد. البته بز كوهي به او اعتماد نمی‌كند و خیلی زود به سمت جایگاه خود در قفس بازمی‌گردد. در این لحظه بچه‌ي نور به نام علي از مادرش مي‌پرسد كه بر سر چه كسي فرياد مي‌كشد؛ او نیز پاسخ مي‌دهد كه «خودم، بچه جان. مثل هميشه». نور در اينجا،‌ نماينده‌ي آزادي‌خواهان نااميد در هر‌ جایی است. هنگامي كه او آشكارا در حال خيال‌پردازي در مورد تعقیب شكار و آزادانه دویدن در دشت‌هايي با علف‌هاي بلند است، بمباران شروع مي‌شود. نور به درستي اين اتفاق را فرصتی براي فرار مي‌داند اما او بايد در قبال آزادی، بيداري بي‌رحمانه‌اي را تحمل نمايد: خشونتي كه گهگاه در حین تقلا براي بقا، با آزادی همراه می‌شود به زودي به شكل كاملاً واضحی ‌بروز می‌یابد.

3

اگر صفا شخصيتي عمل‌گرا و نور ايده‌آل‌گرا باشد؛ فرزند نور يعني علي، نماد خوش‌بيني‌ای ناپخته است. اين حقيقت كه يك كودك خوش‌بين باشد – علي‌رغم اين كه اين موضوع گاهي دست‌مايه‌ي تمسخر قرار گرفته – اصلاً اشتباه نيست. بی‌خبری او از سر بازيگوشی است؛ در عین حال خطرات ناپیدایی او را تهدید می‌کنند. به عنوان مثال،‌ پس از آزادي شيرها،‌ انفجار يك بمب علي را به جزيره‌ي كوچك ميمون‌ها در باغ وحش پرتاب مي‌كند. او در مورد بوي آن‌ها غر می‌زند و انتظار دارد كه به سادگي به او اجازه‌ي بازگشت دهند، اما آن‌ها نقشه‌هاي ديگري در سر می‌پرورانند.

ميمون‌ها – كه در اينجا نماد اشخاصي هستند كه از بدبختی ديگران سوء‌استفاده مي‌كنند – مي‌خواهند از علي براي دفع دشمنانشان بهره‌كشي كنند؛ بنابراين قصدی براي آزاد كردن او ندارند. علي به عنوان يك فرد خوش‌بين، انتظار دارد که میمون‌ها در قبال يك معذرت‌خواهي ساده او را رها کنند اما بزرگ‌ترها بايد او را نجات دهند. در اين‌جا،‌ وان و هنريكون باور خود را در مورد ماهیت اسارت کنکاش مي‌كنند. همچنين شاید ميمون‌ها نماد عوام‌فريبان جبهه‌ي خودي باشند؛ كه مايلند از سادگي كساني كه معتقدند آزادي موضوع ساده‌اي است سوءاستفاده کنند. براي ميمون‌ها، وجود يك شير جوان همان پشتیبانی‌ای است كه براي غلبه بر دشمنانشان لازم دارند. چنان‌چه براي سياست‌مداران طماع هم وجود يك آمريكايي معمولي همان چيزي است كه در حمايت از شروع يك جنگ نياز دارند. اين موقعيت‌ها در شرايطي كه بزرگ‌ترين‌ و قدرتمند‌ترين شخصیت‌ها بی‌تفاوت بمانند پيچيده‌تر مي‌شوند.

ظیل[۷] – تنها شير نر گلّه – همان روح بدبين و بي‌تفاوت آن‌هاست. بدبيني يك نشانه‌ي بي‌تفاوتي است؛ و ظیل هم در زمان نجات علي چنين رفتاري را به كمال بروز مي‌دهد. او مي‌گويد كه ممكن است آن‌ها در تلاش براي نجات علي، به درون آب اطراف جزيره‌ي ميمون‌ها سقوط كرده و خفه شوند؛ بنابراين اصلاً چرا براي اين موضوع تلاش نمايند؟ نظر او با تمسخر نور همراه شده و در نهايت باز هم اين صفا – شخصيت عمل‌گرا – ‌ست كه دست به كار شده و توله‌ي جوان را نجات مي‌دهد. نويسنده و طراح اين اثر عقيده دارند كه اين بي‌تفاوتي توأم با بدبينی، گزینه‌ی بدی است. آن‌ها ادعا می‌کنند كه وقتی تضادها بروز می‌یابند بدترين گزينه‌، دست روی دست گذاشتن است. هرچند انتخاب اقدام مناسب نیز گاهی دشوار است.

آزادي و اختيار اغلب موضوعاتي ذهني هستند. اغلب،‌ همان افرادي كه این عقاید را تعريف مي‌كنند برايش مي‌جنگند، و معمولاً سؤالات ديگري نیز هست كه بي‌پاسخ مي‌ماند. ممكن است كسي بپرسد كه بر سر امنيت و ايمني چه مي‌آيد، و بهای آن‌ها چقدر است؟ آيا آن‌ها تنها ايده‌هايي هستند كه براي هميشه دست‌نيافتني و توهم‌گونه‌اند؟ يا اين كه آن‌ها محصولاتي ملموس بوده و براي مصرف ما در دسترس قرار دارند؟ به نظر مي‌رسد پاسخ اين سؤالات هميشه به موقعيت بستگي داشته،‌ و ما بايد پيش از پاسخ اولويت‌بندي كرده،‌ بحث نموده و فكر كنيم؛ زيرا هيچ جواب آماده‌ای براي اين سؤالات وجود ندارد. در لحظه‌اي كه به نظر مي‌رسد مشكلات گله رفع شده، توجه ظیل به پرندگاني در حال پرواز در آسمان جلب شده و مي‌پرسد: «فكر مي‌كنين فقط اين پرنده‌ها مي‌دونن چطوري آزاد باشن؟» داستان از همين پرنده‌ها – در حالي كه اعلام مي‌كردند كه «آسمون داره به زمین می‌آد» و نشانه‌اي از وقايع بعدي (بمباران‌ها) به دست مي‌دادند – آغاز می‌شود.

پرواز غالباً به آزادي گره زده مي‌شود اما بدبيني ظیل در اينجا درست به نظر مي‌رسد. اگر قرار باشد كه پرندگان در حال پرواز بيان‌گر آزادي باشند، پس با بمب‌افكن‌هاي در حال پرواز – كه توجه ظیل به آن‌ها هم جلب شده – چه كنيم؟ وان و هنريكون براي پاسخ به مخاطبين خود تلاشي نمي‌كنند بلكه ما را با سؤالي رها مي‌كنند كه از هر پاسخي بسيار نيرومندتر است.

4

علي و صفا در هنگام تلاش به دنبال يافتن راهي براي رسيدن به جنگلِ بيرونِ شهر،‌ به يك لاك‌پشت برمی‌خورند. نويسنده و طراح اثر،‌ نقش يك حكيم را به لاك‌پشت داده‌اند. او چیستی جنگ انسان‌ها را براي آن دو شرح مي‌دهد. اين مخلوق عاقل و پير به آن‌ها مي‌گويد: «در جنگ، همسر، فرزندان و‌ همه‌ي دوستان بي‌نهايت باارزشي كه در تمام عمر يافته‌اي از دست می‌دهی…» سرانجام يك اظهارنظر قطعي از طرف وان و هنريكون می‌بینیم. بدون شك این هزينه‌ي هر جنگی است. هنريكون با به تصوير كشيدن يك زمین بایر با چشم‌اندازي كه در آن لاك‌پشت‌ها و پرندگان در نفت خفه شده‌اند، تلاش می‌کنند که اين نكته را براي مخاطب اثبات کنند. هنرمند سؤال مي‌كند كه اگر به هزينه‌هاي جنگ واقفيم، آيا واقعاً ارزشش را دارد؟ براي فکر کردن به پاسخ فرصتی نمی‌یابيم چون در همين زمان، شيرها صدايي از دوردست مي‌شنوند. اين موضوع دوباره ما را به دوگانگي ديگري در تصورات خود (همانند معنی دوگانه‌ی پرواز مبنی بر آزادي و تخريب) مي‌رساند.

5

هنگام صحبت با لاك‌پشت، شيرها صدايي در دوردست شنيده و براي بررسي آن اقدام مي‌كنند. لاك‌پشت به شيرها مي‌گوید كه اين صدا از شی‌ءی است كه انسان‌ها به آن «شيرهاي بابِل[۸]» مي‌گويند. گله‌ي شير نهايتاً درمي‌يابد كه اين صدا در حقيقت از يك گردان تانك است كه در راه خود براي الحاق به نيروهاي چندمليتي هستند؛ و آن‌ها بايد راه را براي اين «شير»هاي جديد باز كرده و يا كشته شوند. علي صداي تانك‌ها را به صدای شكمِ بزرگِ گرسنه تشبيه می‌کند و تصاوير هنريكون هم با نمايش پايمال شدن آن منطقه‌ی سرسبز در زير شني تانك‌ها، اين ايده را تحكيم مي‌بخشند.

6

علاوه بر اين، لاك‌پشت بيان مي‌كند كه «شيرهاي بابِل» نام نمادين يك مجسمه‌ي يافته‌شده در شهر بابِل است و چنین توضيح مي‌دهد كه: «… مادامي كه اين مجسمه سر پا باشد، اين سرزمين به دست بيگانگان نخواهد افتاد.» نويسنده هضم اين موضوع را براي ما ساده‌تر مي‌كند. این مجسمه‌ي شير، نماد خواست و سرسختي مردم عراق است. در جنگ با این مردم، پیروزی آسان نخواهد بود – البته اگر پيروزي‌اي در كار باشد – زيرا هيچ نيروي اشغال‌گري قادر به رام كردن واقعي اراده‌ي مردم نيست. باز هم پيش از آن‌كه ما فرصتي براي هضم كامل اين دوگانگي بين محافظين ويران‌گر داشته‌باشيم، گله به خاطر گرسنگي به سمت خود شهر و ويراني واقعي، كشیده می‌شود.

اولين غذاي بالقوه‌اي كه آن‌ها مي‌يابند، يك انسان مرده است. شيرها در يك اقدام نمادين و با الگوهاي ذهني قبلي، در مورد خوردن با نخوردن جسد بحث مي‌كنند. در شرايطي كه صفا – كه معمولاً عمل‌گراست – مي‌گوید كه آن‌ها به خاطر وفاداري‌شان نبايد چنين كاري بكنند، ظیل – كه هميشه منفعت‌طلب است – مي‌گويد آن‌ها بايد تنها به گله‌شان وفادار باشند. اين جابجايي نقش‌ها ما را به سمت يك تضاد دروني ديگر رهنمون مي‌سازد؛ تضادي كه با خشم در قلب‌هاي مردم عراق موج مي‌زند. آيا آن‌ها بايد به كساني كه به آنان غذا داده و برايشان نوعي از محافظت را در طي سال‌ها به ارمغان آورده‌اند، وفادار بمانند، يا اين كه بايد با اميد زنده ماندن و دست‌يابي به صلح اين حس را ببلعند؟ وان از طرف آن‌ها پاسخي به اين سؤال نداده و به جاي آن شخصيت‌هايش را به جايي مي‌كشاند كه يك گله‌ي اسب كاملاً سفيد مي‌يابند. چشم‌پوشي از اين نماد جديد -كه بيان‌گر آينده‌ي بالقوه است – چندان ساده نيست. دست‌يابي به اين گله هم خيلي شبيه به رؤياي آينده‌ي بي‌نقص، بسيار دشوار – اگر نگوييم ناممكن – است. گله در تعقيب دست يافتن به اين رؤيا، آن اسب‌ها، تقريباً تباه مي‌شود.

7

تعقيب و گريز،‌ صفا و نور را به قصري مي‌كشاند؛ كه در جاي جاي آن آثار ثروت تباه‌شده را مشاهده مي‌كنند. پشت يك تخت پادشاهي، تصوير بزرگي از يك شير بالدار قرار گرفته، كه نور را به سكوت وامي‌دارد.

8

او بدون اين كه كلامي بگويد، به دنبال اسب‌هاي گم‌شده به جستجو می‌پردازد و اهريمن بزرگ را در انتظار خويش مي‌يابد. تيم خالق اثر در اين‌جا و در لانه‌ي خرسي به نام فاجر[۹]،‌ شايد تنها احساس مشخصي كه در اين تضاد دارند را پياده كرده‌اند: جستجوی آن‌چه می‌خواهیم – چيزي كه فكر مي‌كنيم مستحق آن هستیم – اغلب ما را به خطر رهنمون مي‌شود. فاجر پيشنهاد عفو مشروطي را به نور و صفا مي‌دهد. اگر يكي از آن‌ها پا پيش نهاده و داوطلب شود كه وعده‌ي غذاي بعدي فاجر شود، او قول مي‌دهد تعرضي به جان شير ديگر نداشته ‌باشد. واضح است كه آن دو به جاي اين پيشنهاد ترجيح مي‌دهند بجنگند؛ و فاجر به صفا – و همه‌ي ما – خاطرنشان مي‌كند كه: «درست است كه نظمي كه تو از آن بهره برده‌اي مجاني به دست نيامده، اما مطمئنم به خوبي قيمت آشفتگي را به خاطر مي‌آوري.» فاجر بعد از كور كردن صفا، به سراغ نور رفته و اين ايده‌آل‌گراي ما را تندرویي با درك اندك از نحوه‌ي كار جهان واقعي مي‌خواند. جالب آن‌جاست كه اين وقايع تنها دو صفحه پس از اظهار نظر نور كه «… كساني كه ما را اسير كنند هميشه ظالم هستند.» رخ می‌دهد.

9

در همان لحظه‌اي كه همه‌چيز از دست رفته مي‌نمايد، ظیل ظاهر شده و فاجر را از يك پنجره به خيابان پايين‌دست پرتاب مي‌كند. در آنجا، خوش‌بين ناپخته از جستجوي آزادي به تجربه‌ي ظلم و ترس مي‌رسد. علي اسب‌هاي نر را مي‌رماند، كه باعث شكست خرس شده و خشونتي كه با آن روبرو شده‌اند را – ولو به صورت موقتي – پايان مي‌دهد. با پشت سر هم قرار دادن اين وقايع، پيام خالقين اثر كاملاً شفاف مي‌شود. اصلاً مهم نيست كه ما در كدام طرف يك درگيري قرار داريم، هيچ پاسخ ساده‌اي وجود ندارد. ما نمي‌توانيم اين ايده‌ها را به شكل شعارهاي ساده‌انگارانه يا گفته‌هاي مبتذل تخفيف دهيم؛ و اگر واقعاً مي‌خواهيم هر نوعي از برداشت در مورد آزادي را بيابيم، بايد حداقل تلاش كنيم كه همه‌ي زواياي بالقوه‌ي آن را هضم نماييم.

شيرها در نهايت راه خود را به سمت بام بغداد يافته و در آنجا طلوع خورشيد را – كه علي آن را براي اولين بار تجربه مي‌كند – مشاهده مي‌كنند.

10

اين موضوع به شكل نمادين پايان سفر موقتي آن‌ها را نشان داده و داستان را به جمع‌بندي تلخ خود مي‌رساند. در شرايطي كه به نظر مي‌رسد شيرها به هدف خود – كه شادي بوده – رسيده‌اند و حتي صفاي كورشده و ظیل بدبين هم لبخند مي‌زنند، یک‌باره با گلوله‌هاي سربازان آمريكايي از پا درمي‌آيند. هنريكون تصوير مخوفي از خشونت و مرگ را به تصوير كشيده كه شايد براي هضم آن آماده نيستيم؛ اما بايد براي درك اين كه هيچ‌يك از ما قادر نيستیم ذات آزادي را بدون در نظر گرفتن هزينه‌هاي آن درك كرده و به آن بيانديشیم، چنين صحنه‌هايي را حتماً ببينيم.

11

پايان‌بندي كتاب بدون گفتگو بوده و صرفاً نقاشي هنريكون و يادآوري مختصري از وان كه كتاب بر اساس يك داستان واقعي نوشته شده، در آن قرار دارند. اين پيام مستقيم از طرف نويسنده به ما يادآور مي‌شود كه در زمان خواندن اين كتاب، اتفاقاتي بسيار واقعي در هزاران مايل[۱۰] دورتر از ما در حال وقوع است. يا اين كه به ازاي هر تناقضي كه ما به همراه هم در درون خودمان به دنبالش گشته‌ايم، تقابلي بسيار ملموس و خونين در آن سوي آب‌ها موج مي‌زند. تصاویر پایانی براي ما يادآور مضامين اصلي موجود در غرور بغداد هستند. پرنده‌اي در حال پرواز – كه به نظر دوشادوش هواپيماهاي بمب‌افكن آمريكايي مي‌رسد – از درون منظره‌ي ويران‌شده‌ي بغداد گذشته و به روستايي دوردست مي‌رسد و نهايتاً روي مجسمه‌ي «شير بابِل»، كه لاك‌پشت حكايتش را براي شخصيت‌هاي اصلي بازگو كرد، فرود مي‌آيد. آزادي و تخريب بر شانه‌هاي همبستگي بي‌انتها بنا شده و ثابت هستند. شايد در طول زمان، اين ايده‌ها از حد توانايي باور ما ناملموس‌تر شده و بيش از اندازه‌اي كه آرزو داشتيم دست‌یافتنی باشند، به هم تنيده شده‌اند.

مترجم: مهدیه اسفندیاری


[۱] Brian K. Vaughn

[۲] Niko Henrichon

[۳]  Aanimal Farm جرج اورول این رمان را در اعتراض به عدم تحقق جامعه‌ی آرمانی سوسیالیسم نگاشت. حیوانات رمان نماد جامعه‌ی کارگری و بیرون راندن صاحب مزرعه نماد انقلاب کارگری است. (مترجم)

[۴] Archetype

[۵] Safa

[۶] Noor

[۷] Zill

[۸] The Lions of Babylon

[۹] Fajer

[۱۰]  معادل حدود ۱۶۱۰ متر – م


مطالب مرتبط:

۱- کانال تلگرام خانه‌ی پی‌نما‌ی ایران

۲– صفحه‌ی اینستاگرام خانه‌ی پی‌نمای ایران

One thought on “تحليل منتقدانه: غرور بغداد

  1. بسیار عالی و قابل تقدیر بابت ترجمه نقدهای این چنین که دریچه تازه ای از کمیک را برای خوانندگان باز میکند بخصوص علاقمندان ایرانی که کمیک را هنوز در حد کودکان میدانند. واقعا کمیک در جامعه ما غریب و ناشناخته باقی مونده که بسیار جای تاسف داره

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *