بازخوانی آثار برتر بخش نویسندگی «دومین مسابقه‌ی طراحی و نویسندگی پی‌نما»

420-240

این هفته: مصاحبه و اثر آرین یزدان‌پناه؛ نفر چهارم

در اواخر بهمن و اوایل اسفند سال ۱۳۹۵، خانه‌ی پی‌نمای ایران دومین مسابقه‌ی پی‌نما را با افزودن بخش نویسندگی برگزار کرد. اکنون بر آنیم تا در ۵ هفته‌ی متوالی آثار پنج نفر اول بخش نویسندگی را به همراه مصاحبه‌ای کوتاه با نویسنده‌ی آن به عنوان مقدمه منتشر کنیم.

هفته‌ی گذشته مصاحبه و اثر احسان حسینی‌پژوه – نفر پنجم مسابقه – منتشر شد و این هفته به سراغ آرین یزدان‌پناه – نفر چهارم بخش نویسندگی دومین مسابقه‌ی طراحی و نویسندگی پی‌نما – رفته‌ایم. با ما همراه باشید…

1

– لطفا خودتان را معرفی کنید.

آرین یزدان‌پناه هستم. ۲۳ سال دارم. هم‌اکنون دانشجوی کارشناسی عکاسی هستم و به طراحی مفهومی و طراحی پی‌نما مشغولم.

– علت گرایش شما به نویسندگی چه بود؟ چگونه وارد عرصه‌ی نویسندگی شدید؟

علت اصلی ورود من به حوزه‌ی نویسندگی داشتن دغدغه‌ی داستان‌گویی بخصوص داستان‌گویی در ژانر علمی تخیلی بود.

– چرا نویسندگی پی‌نما؟

چون رسانه‌ای است که ذهنیت بنده با آن شکل گرفته و احساس می‌کنم برای بیان داستان‌هایم مناسب‌تر است.

– مواردی که به نظر شما الفبای نویسندگی پی‌نما و از ضروریاتی است که تمامی علاقه‌مندان به این عرصه می‌بایست به آن توجه کنند، چیست؟

مهم‌ترین چیز در درجه‌ی اول مطالعه‌ی کمیک و مانگا و همین‌طور ادبیات است، البته با دقت نظر بر ساختار روایی آنها.

– آیا به پی‌گیری آموزش‌های حرفه‌ای و انتخاب نویسندگی یا تولید پی‌نما به عنوان شغل اصلی خود تمایلی دارید؟

بنده در حال حاضر بیشتر علاقه‌مند به دنبال کردن پروژه‌های شخصی و کسب تجربه هستم.

– به نظر شما رعایت چه نکاتی در نوع محتوا یا طراحی پی‌نما برای جلب مخاطب مؤثرتر است؟

مهم‌ترین نکته شناخت مخاطب است. مشکل برخی از کارهای فعلی ایرانی از نشناختن مخاطب و به‌روز نبودن ارزیابی‌ها از علایق مخاطبان نشأت می‌گیرد. کسی که مانگا و کمیک روز می‌خواند، مطمئناً دیگر برای اقتباس به شیوه‌ی کپی برابر اصل شاهنامه پول نمی دهد! البته شاهنامه اثر ارزشمندی است ولی انتقاد من به برخورد سطحی در اقتباس است که موجب دفع مخاطب می‌شود.

– اگر بتوانید در سطح هنرمندان و نویسندگان ایرانی، پروژه‌ای در حوزه‌ی پی‌نما تعریف و مدیریت کنید چه موضوعی را در اولویت قرار می‌دهید؟

موضوعات ژانری… ژانرهای مختلف مسلماً باید تجربه شوند.

– آینده‌ی صنعت-هنر پی‌نما را چگونه می‌بینید؟ بزرگترین مانع پیشرفت افراد مستعد این عرصه از دید شما چیست؟

آینده تا زمانی که عرضه‌ی مداوم و مخاطب تثبیت شده وجود نداشته باشد مبهم است. باید خروجی‌های استاندارد بیشتر شود تا در این حوزه مخاطب و سرمایه‌گذار داشته باشیم. بزرگترین مانع پیشرفت افراد مستعد این عرصه متأسفانه ضعف تکنیکی و اطلاعاتی خود فرد می تواند باشد.

چگونه از مسابقه‌ی ما مطلع شدید؟ چه انگیزه‌ای باعث شد در مسابقه شرکت کنید؟ تصور می‌کردید که اثر شما به عنوان یکی از ۵ اثر برتر مسابقه انتخاب شود؟

من از طریق کانال‌های تلگرامی با این مسابقه آشنا شدم و البته نسبت به مطرح شدن کارم خوشبین بودم چرا که وقت زیادی برای نگارش آن گذاشتم.

– در آخر اگر نکته‌ای دوست دارید که به علاقه‌مندان پی‌نما بگویید، بفرمایید.

در آخر جا دارد از آقای سعید رزاقی و آقای فرزاد خلیلیان بابت مشاوره‌ی‌شان در روند خلق اثرم و نیز اعضای کارگروه ادبیات ژانری که کارگاه نویسندگی پی‌نما را برگزار کردند تشکر کنم.


 

آتشبانان

بخشی از فصل اول

صفحه‌ی اول

پنل ۱: نمایی لانگ شات از شهر مدرنی در کوهپایه که چندین ستون دود در میان خیابان‌ها مشاهده می‌شود.

نریشن باکس: شهر کوهسار، سال ۱۴۲۵

پنل ۲: نمای مدیوم لانگ شات زاویه‌ی دید از پایین از خیابان که پر از خودروهای رها شده در ترافیک است که راننده‌ها ترکشان کرده‌اند. مردم در حال گریز از خیابان هستند که به خاطر سرعت زیاد محو دیده می‌شوند. در گوشه‌ی سمت راست تصویر پسری گوشی به دست در حال فیلمبرداری است.

پنل ۳: کلوز آپ با زاویه‌ی دوربین اندکی از بالا از پسر که وحشت‌زده است.

پنل ۴: نمای لانگ شاتی از انتهای خیابان که در میان دودها موجودی انسان‌گونه و حدود ۴ متر قد ولی از جنس آتش دیده می‌شود که می‌درخشد.

پنل ۵: نی شات (سر تا زانو)ی پسرک از دید بالا که به عقب بر می‌گردد که فرار کند.

پنل ۶: نمایی از پایین از یک کره‌ی آتشین که به سمت دوربین می‌آید.

پنل ۷: یک کادر سیاه با افکت صدای انفجار.

صفحه‌ی دوم

پنل ۸: نمای لو انگل مدیوم لانگ شات از هلیکوپتری که در آسمان شهر در حال پرواز است. رنگ آن نارنجی است و رویش لکه‌های سوختگی به چشم می‌خورد.

افکت صدای موتور هلیکوپتر

پنل ۹: مدیوم کلوز آپ از خلبان هلیکوپتر که زنی جوان است و کلاه خلبانی به سر دارد و لباس یک‌سره‌ی خلبانی پوشیده است (اسم این کاراکتر تارا است).

بالون‌های دیالوگ

تارا: شاهین به آشیانه… تو موقعیت قرار گرفتیم. دستور چیه؟

صدای رادیو: واحد نجات رو اعزام کنید. تمام!

پنل۱۰: اینسرت از بالا روی دست خلبان که دکمه‌ای را می‌فشارد.

افکت صدا. کلیک

پنل ۱۱: نمایی از بیرون هلیکوپتر که کناری بدنه‌اش تصویر را اشغال کرده و درش به آرامی در حال باز شدن است.

افکت جیر جیر صدای باز شدن در کشویی

پنل ۱۲: کادری فول شات که نمای داخل هیلکوپتر را کاملا از بغل نشان می‌دهد… در باز شده و داخل هلیکوپتر معلوم می شود… آنجا دو مرد با لباس زرهی و کلاه ایمنی نارنجی رنگ کنار هم نشسته اند. یکی قد بلند است و بدن باریکی دارد (شهاب) و دیگری قد کوتاه و با بدنی پهن و چهارشانه و چهره‌ای مسن که نصف آن سوخته و چروک شده ( بهمن). نور فضای بیرون روی آنها افتاده است.

 صفحه‌ی سوم

پنل ۱۳: نمایی از چهره‌ی شهاب با نیشخند…

دیالوگ: موقعیت چیه تارا؟

تارا: یه آتش‌زاد کلاس ۳ مهاجم تو شهر گزارش شده…

پنل ۱۴: صورت بهمن که موقع شنیدن گزارش تارا اخم می‌کند.

تارا: داره میره به سمت پناهگاه…

بهمن: عمراً بذارم

پنل ۱۵ : نمایی فول شات از پایین پریدن دو آتش‌نشان از هلیکوپتر که دوربین از بالا و پشت سر صحنه را نشان می‌دهد.آتش‌نشان‌ها دستهایشان را باز کرده‌اند و زیر پایشان شهر دیده می‌شود.

شهاب: بازی شروع شد!

پنل ۱۶: نمای فول شات های انگل از زمینی که آتش‌بان‌ها رویش فرود می‌آیند… آنها جت پک (کوله پشتی راکت‌دار) خود را روشن نموده و به آرامی فرود می‌آیند.

پنل ۱۷: دوربین از جایی که آنها فرود آمده‌اند، نمای بازتری می‌گیرد و در خرابه‌های جلوی تصویر و میان جنازه‌های سوخته دستی درحال تکان خوردن است.

بالن گفتگو: کمک (صدا با فونت ریز نوشته می شود که ضعیف بودش نشان داده شود).

صفحه‌ی چهارم

پنل ۱۸: مدیوم کلوز آپ با زاویه‌ی هم سطح بیننده که دو آتش‌بان را در حال صحبت کردن نشان می‌دهد.

شهاب: تارا یه اسکن هوایی بهمون بده…علایم حیاتی داریم تو محیط یا نه؟

پنل ۱۹: توی کاکپیت هلیکوپتر چهره‌ی تارا از بغل با زاویه‌ی همسطح چشم.

تارا: اسکنر بخاطر اختلالات حرارتی کور ه. باید خودتون دنبال زنده‌ها بگردید… و شاهین… نه تارا!

پنل ۲۰: چهره‌ی بهمن که دهنش را کج می‌کند.

بهمن: اینم از پشتیبانی هواییمون! ههه!

تارا توی میکروفن: منتظرم ببینم چیکار می‌کنی… ارتش یک‌نفره!

پنل ۲۱: نمای تمام: شهاب که کنار خرابه‌ای ایستاده است.

شهاب: یه صدای ضعیفی شنیدم…

پنل ۲۲: نمایی مدیوم کلوز آپ از بهمن که تفنگ ضد آتش را در می‌آورد.

صفحه‌ی پنجم

پنل ۲۳: شهاب در کنار خرابه‌ها فریاد می‌زند…

بهمن! بیا بهم کمک کن! هنوز زنده‌س!

پنل ۲۴: نمای مدیوم کلوز آپ شهاب و بهمن در حال کنار زدن تکه‌ی بزرگی از یک ماشین از روی فرد مجروح…

پنل ۲۵: نمای فول شات از بالا از فرد مجروح با یک پای له شده در حالی که سایه دو آتش‌بان کنارش روی زمین افتاده است… (همان فردی که در ابتدای داستان مشغول فیلمبرداری بود).

بالن‌های دیالوگ

شهاب: خوش شانسی آورده… تکه فلزی که افتاده روش جلوی ترکش انفجارای بعدیو گرفته…..

بهمن: به نظرت خوش شانسیه که بقیه عمرش باید به جای دوتا یه کفش بخره؟

پنل ۲۶: نمایی اینسرت از تلفن همراهی که روی زمین افتاده است.

بهمن: طبق معمول داشته فیلمبرداری می‌کرده…

پنل ۲۷: نمایی فول شات از شهاب که روی زمین خم شده و گوشی را بررسی می‌کند.

شهاب: شاید از آتش‌زادم فیلم گرفته باشه… تارا یه مجروح داریم… اوضاعش وخیمه!

تارا: به تیم امداد خبر دادیم به زودی می‌رسن…

صفحه‌ی ششم

پنل ۲۸:اینسرت صفحه‌ی موبایل. نمایی از آتش‌زاد با بدنی از جنس گدازه و گوشت ادغام شده درهم که او را در حال پرتاب آتش به اطراف و حر کت به سمت چپ نشان می‌دهد.

پنل ۲۹: نمایی آمریکن شات از شهاب…

شهاب الان می‌تونیم جلوش در بیایم تا به پناهگاه نرسیده…

پنل ۳۰: نمایی لانگ شات از دو نفر از آتش‌نشان‌ها که در خیابان سوخته شروع به دویدن می‌کنند و تصویر ضد نور است.

پنل ۳۱: نمایی مدیوم کلوز آپ روبروی آتش‌نشان‌ها در حال دویدن به سمت دوربین.

پنل ۳۲: نمایی اینسرت از یک تابلوی قرمز که رویش نوشته شده است: به سمت پناهگاه.

صدای شهاب: تقریباً رسیدیم.

پنل ۳۳: صورت وحشت‌زده‌ی بهمن از نمای اکستریم کلوز آپ.

بهمن: تف به ذاتت!!!

صفحه‌ی هفتم

پنل ۳۴: نمایی معرفی از در پناهگاه که لنگه‌های آهنی در زیر گذر آن به زور باز شده‌اند… در دو طرف در تعدادی جنازه‌ی سوخته وجود دارد.

پنل ۳۵: نمایی از داخل پله ها. دو آتش‌بان پله ها را به سرعت به سمت دوربین پایین می‌دوند و تصویر ضد نور است.

پنل ۳۶: نمایی مدیوم لانگ شات از داخل پناهگاه: در تاریکی و زیر چراغ‌های قرمز بدن گدازه‌ای آتش‌زاد می‌درخشد… از شدت حرارت هوای اطاقش موج برداشته است.

پنل ۳۷: اکستریم کلوز آپ از آتش‌زاد و چشمان بدون مردمک و بی احساس او.

آتشزاد: دیگه داشت حوصلم سر می‌رفت… اونا در مقابل من هیچ شانسی نداشتن!

پنل ۳۸: نمایی نی شات لو انگل از بهمن که تفنگ ضد آتش را بالا برده و شلیک می‌کند.

بهمن: با سرش حرف بزن!

پنل ۳۹: نمایی از سر آتش‌زاد که قسمتی از آن سرد و ترک خورده شده است… خشمگین است.

آتش‌زاد: خاکسترت می‌کنم حروم‌زاده!

صفحه‌ی هشتم

پنل ۴۰: مدیوم کلوز آپ بهمن و شهاب… بهمن فریاد می‌زند… مردمو از اینجا خارج کن، من کار اینو تموم می‌کنم!

پنل ۴۱: دوربین همان نمای قبلی… زبانه‌ی آتشی آنها را از هم جدا می‌کند. بهمن فریاد می‌زند: برو لعنتی!

پنل ۴۲: مدیوم کلوز آپ شهاب در حال دویدن در تاریکی در حالی‌که چراغ‌های لباسش روشن شده است…

پنل ۴۳: نمای اول شخص از دید شهاب که تالار خالی را نشان می دهد… روی ستون‌ها و دیوارها رد سوختگی به چشم می‌خورد و افردی که کنار دیوارها خاکستر شده‌اند…

پنل ۴۴: همان نما… نوری دایره‌ای شکل مربوط به یک چراغ قوه در تاریکی دیده می‌شود..

پنل ۴۵: نمای آمریکن شات از چند نفر که در تاریکی نامشخص هستند… یکی از آنها چراغ قوه‌ای در دست دارد.

شهاب: دنبال من باید بریم بیرون!

فرد چراغ قوه به دست: آتش‌زاد چی؟! اون اینجا گیرمون انداخته!

پنل ۴۶: اکستریم کلوز آپ از چهره‌ی عصبانی شهاب: یا می‌ریم بیرون یا می‌میریم!

صفحه‌ی نهم

پنل ۴۷: نمایی مدیوم کلوز آپ از بهمن که زخمی با زرهی آسیب دیده روی زمین افتاده و تفنگ ضد آتشش هم کنارش افتاده است… نوری قرمز رنگ مربوط به شعله‌ی آتش‌زاد روی صورت و بدنش افتاده است.

پنل ۴۸: نمایی اکستریم کلوز آپ از صورت آتش‌زاد و دهان گشاد او که به لبخندی باز شده است.

آتش‌زاد: شما کی می‌پپذیرید که دورانتون تموم شده… فقط هیزمی هستید برای روشن نگه داشتن ما!

پنل ۴۹: کلوز آپ بهمن که در حال درد کشیدن از زخم‌ها، چهره‌‌اش در هم کشیده شده…

بهمن: جدی؟ صورتت یه چیز دیگه می‌گه!

پنل ۵۰: نی شات آتش‌زاد که دستهایش را باز می‌کند و بدنش شعله‌ور می‌شود.

آتش‌زاد: و به عنوان حرف آخر ازت تشکر می‌کنم که اینجا اومدی… همین الان برادرام چیزایی رو که می‌خواستن از بیخ گوشتون تو آزمایشگاه شهر دزدیدن… خداحافط پیرمرد احمق!

پنل ۵۱: مدیوم لانگ شات از شهاب که درحال تماس با بی‌سیم نزدیک پلکان در ورودی سطح زمین است و بقیه پشت سر و کنار هم ایستاده‌اند.

شهاب: شاهین جواب بده! من دم در پناهگاهم. نزدیک مختصاتی که می‌گم فرود بیا… تجهزاتمون برای مقاومت کافی نیست!

پنل ۵۲٫ هلیکوپتر لانگ شات از در آسمان دیده می‌شود.

سایا: اوضاع خیلی بده که تو منو شاهین صدا می زنی…

صفحه‌ی دهم

پنل ۵۳: همان نمای قبلی ولی یک گوی آتشین از کنار هلیکوپتر عبور می کند ولی هلیکوپتر جاخالی می‌دهد.

پنل ۵۴: نمایی از زاویه بالا از در ورودی که آتش‌زاد سعی می‌کند خودش را به بیرون بکشد ولی بهمن با او گلاویز شده و او را کند کرده.

بهمن:گورتونو گم کنید لعنتیا! لباس من بیشتر از این انرژی نداره!

پنل ۵۵: هلیکوپتر روی زمین فرود آمده و افراد به سرعت سوار آن می‌شوند… ولی شهاب دارد بر می‌گردد.

سایا: کجا داری می‌ری دیوونه؟!

پنل ۵۶: نمایی از در پناهگاه که به خاطر درگیری ریزش کرده و آتش‌زاد و بهمن را در خود اسیر می‌کند

پنل ۵۷: دست آتش‌زاد که از زیر آورار بیرون مانده و هنوز داغ است.

پنل ۵۸: همان نما با این تفاوت که دست آتشزاد خاکستری می‌شود.

پنل ۵۹: چهره‌ی شوکه‌ی شهاب که اشکی از گوشه‌ی چشمش به آرامی می‌چکد.

پنل ۶۰: کادر سیاه.


مطالب مرتبط:

۱- کانال تلگرام خانه‌ی پی‌نما‌ی ایران

۲– صفحه‌ی اینستاگرام خانه‌ی پی‌نمای ایران

۳– مصاحبه و اثر احسان حسینی‌پژوه – نفر پنجم مسابقه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *