روایتی نو از قصه‌ی کهنه‌ی جنگ – بخش اول

420-240

محصور کردن یک هنر تنها در یک فرم مانع بالندگی محتوای آن می‌شود. این بار به سراغ مجسمه‌سازی می‌رویم که با وجود بیگانه بودن با دنیای تصاویر کارتونی، قدرت انتقال مفهوم پی‌نماها را درک کرده و در قالب کار تخصصی خودش به آن می‌پردازد.

1

کارهای هنری آلن هندرسون[۱] را – فارغ از اشتباهاتش در زمان و رویدادها – می‌توان به عنوان هنر جنگی[۲] معاصر بررسی کرد. یک نکته‌ی کلیدی‌ که در مورد تمام آثار اصیل هنر جنگی صدق می‌کند این است که در اغلب موارد سربازان این آثار را به خانواده، دوستان و یا مجموعه‌های نظامی هدیه می‌دادند و این سوغات‌ها نماد ماجراجویی‌ها، نبردها‌، پیروزی‌ها و … می‌شدند. این نکته را می‌توان از تولید انبوه نسخه‌های کپی‌ برابر اصل آثار هنر جنگی در داخل کشور [درگیر جنگ] و پشت‌جبهه‌های نبرد (برای فروش گسترده و نگهداری در مجموعه‌ها) به خوبی فهمید. به عبارت دیگر نه تنها همه‌ی این مصنوعات توسط سربازان خطوط مقدم ساخته نشده بلکه تولید آن‌ها نیز مختص مناطق جنگی نیست و در مناطق بی‌طرف[۳] هم ساخته می‌شد. بنابراین ادعای هندرسون که کارش را «سوغاتی از جنگ افغانستان» می‌داند درست و معتبر است.

هندرسون از طرفی با حکاکی روی سنگ مرمر و ریخته‌گری و از طرف دیگر با طراحی‌های رایانه‌ای، هر دو روش کلاسیک و امروزی را برای تولید اثرش به کار گرفته است. سنگ‌تراشی ادامه‌ی کار تخصصی او در ده سال گذشته‌ است و طراحی‌های جدیدش از اعلامیه‌های نظامی استخراج شده‌اند.

کار هندرسون تاکنون عمدتاً شامل آثار هنری‌ای است که جلوه‌ای از تاریخ منطقه‌ای را در قالبِ مجسمه و نماد به تصویر می‌کشد و در مکان‌های عمومی به نمایش درآمده است. اما در کار جدید او می‌توان دو عنصرِ انتزاعی‌تر و جهانی‌تر شدن را مشاهده نمود. وی در کار فرمانده‌ی طالبان[۴] از سنگ‌تراشی برنزی و بزرگ‌تر از اندازه‌ی واقعی بهره می‌برد. قالب این طرح، به صورت سه‌بعدی ظاهر شده و شکلی شبیه به یک روسری در حال باز شدن با سطحی پر پیچ و تاب است. از طرف دیگر،‌ اثر دختر برجک[۵] یک دختر جوان افغان – شخصیتی بومی ولی نمادین و برتابنده‌ی هویت ملی- را در حالی نشان می‌دهد که برجک تانک را از قسمت لوله‌ی آن گرفته و بالای سر نگه‌داشته، به نمایش می‌گذارد.

2

این اثر استانداردهای جدیدی را معرفی می‌کند و اثر مظهر وحدت برای زمانه‌ی ما نیز با پایانی باز ارائه می‌شود. نکته‌ی حائز اهمیت آنجاست که هر دوی این آثار نه به عنوان بنای یادبود، بلکه به شکل سوگواره‌هایی برای جنگ افغانستان معروف شده‌اند.

3

آلن هندرسون: من در دنياي پي‌نماها يك بیگانه محسوب مي‌شوم. با اينكه تعداد زيادي از این نوع کتاب‌ها در قفسه‌ي كتابخانه‌ام هست رمان‌هاي تصويري را دنبال نمي‌كنم و به عنوان يك هنرمند با مجسمه‌سازي سروکار داشته‌ام نه طراحي براي پي‌نما. از لذت‌های حرکت در مسیر هنر همین جاده‌های فرعی و غیرمنتظره‌اش است. مثلاً‌ من هرگز گمان نمی‌کردم که قسمت اصلیِ اولين نمايشگاه انفرادی من، طراحي و قصه‌پردازی باشد. البته اين قصه‌های تصويري با داستان مصور يا پي‌نما تفاوت‌هایی دارند. وانگهی، من این فرم روایت تصويري را انتخاب كردم؛ نه اینکه از انجامش ناگزیر باشم. چون معتقد بودم تجربیات مفیدی در نحوه‌ی ایجاد ارتباط تصویری که در قالب پی‌نما مورد نیاز است دارم.

شکل‌گیری ایده

از سال ۲۰۰۶، داستان‌هايي در مورد نظاميان كانادايي حاضر در افغانستان مي‌شنيدم. کم‌کم اين موضوع در جامعه‌ي من اهميت فراواني يافت. آن زمان، ديگر از ارتش جدا شده‌ بودم اما برخی از آن نظامیان هنوز دوستان من بودند. قبل از آنکه تمام وقتم را صرف هنر کنم در كنارشان خدمت کرده بودم. جنگ افغانستان آن‌ها را شبیه کوچ‌نشینانی کرده بود که در زمان مشخصی به کشور بازمی‌گشتند و پس از مدتی معین دوباره رهسپار می‌شدند. يك هنگ شبه‌نظامي در ارتش (یعنی همان هنگ سواره‌نظام آلبرتاي جنوبي) وجود داشت که در آن دوستان نظامی من علاوه بر سربازي، وظايف كارمندان پست، مهندس، نجار و مانند آن را هم به عهده داشتند. آن‌ها به واحدهاي نظامي بزرگتر منتقل می‌شدند و در نتیجه طيف گسترده و متنوعی از وظایف را به عهده می‌گرفتند. در نتیجه برخي از دوستانم نبرد در كانال‌هاي آب و كوچه‌ها را تجربه کردند، گروهی ديگر افغانستان را از ارتفاع چند صد فوتي در آسمان، در ميان آهن‌پاره‌هاي حاصل از انفجار يك بمب انتحاري و يا در صفحه‌ي نمايش دیدند. حاصل گفتگوهاي من با ایشان حدود بيست مجسمه و طرح است که تحت عنوان حکایت‌هاي سواره‌نظام از جنگ افغانستان[۶] به نمايش گذاشته شد.

4

من هم مانند بسياري از هنرمندان،‌ از کارهای ديگران الهام گرفته‌ام؛ اما عکس این موضوع هم می‌تو‌اند صادق باشد. من مي‌خواستم اين تجربيات را از طريق هنر تصويري و ضمنی در مورد این نظامیان بيان كنم. من عقيده داشتم، و هنوز هم دارم، كه پوشش ژورناليستیِ یک واقعه (در قالب آثار نوشتاري، فيلم و يا عكس) نقاط مبهمی به‌جا می‌گذارد كه تنها هنر، به‌ویژه از نوع تصويري، قادر به پرکردن آنهاست. بنابراين مطمئن بودم با اینکه پیش‌تر به این موضوع پرداخته شده، باز هم جای زیادی براي کار وجود دارد.

قالب مناسب برای ارائه کدام است؟

این پروژه به دلیل نیاز در به اشتراک‌گذاری این دست تجربیات آغاز شد. هم‌قطاران سابقم همه‌ی جزئيات را توأم با حس بیگانگی با آن در عمر سپري شده‌شان در افغانستان در ذهن داشتند. آنچه آن‌ها گفتند به عنوان يك حقيقت در تمام آثار انعكاس يافته موجود ‌است. گفتگوها غيررسمي بود و مثلاً در حال قدم زدن صحبت كرده‌ايم. ابتدا هيچ ايده‌اي برای بازگویی اين حكايت‌ها نداشتم. در برخي موارد،‌ تصويري در ذهنم شكل می‌گرفت و به يك مجسمه یعنی يك شكل بدون تغيير تبدیل می‌شد. اما خوب اين روش نمی‌توانست تمام اطلاعات مرا‌ پوشش دهد.

كارم را با طراحی ماجرا آغاز كردم. می‌خواستم نقاشی‌ها بیش از کلمات فاش‌کننده‌ی داستان باشند؛ یعنی داستان‌پردازی با تصاویر کارتونی اتفاق بیافتد. من قصه‌‌گفتن بلد بودم اما هیچ‌وقت پیش نیامده بود که بخواهم به صورت بصری به آن بپردازم. تا اين كه یک جزوه‌ي ترجمه‌شده‌ مربوط به ارتش از جايي در زير فنجان‌هاي قهوه، انبوه يادداشت‌‌‌ها، نقشه‌ها و سوغاتي‌ها توجه مرا جلب کرد. هدف از تهيه‌ي اين جزوه‌ها،‌ پوشش شكاف بين فرهنگ‌ها بود. بروشورهایی تاشو که شبيه برچسب‌هاي وسايل خطرناك یا راهنماهاي نصب لوازم خانگي بودند. پس به ذهنم رسید که می‌شود با نشان دادن مجموعه‌اي از تصاوير كارتوني به سادگي مفهومي شبیه «يك مرد / تنها / ريشو / با قد متوسط / با تلفن همراه» را به یک فرد محلي منتقل کرد عیناً همان طوری كه یک سرباز آن را می‌فهمد. اين شیوه‌ی مكالمه و درك درست آن بسيار حائز اهميت است.

دشواری‌ها

ترجمه پيچيدگي‌های فرهنگی خاصی دارد با این وجود اين جزوه‌ها كارآيي خودشان را داشتند. طبیعی است که طرح گرافیکی ساده‌ای از یک شی‌ء كوچك مثل ديناميت (كه با يك استوانه‌ي قرمز با فتيله نشان داده شده) براي كانادايي‌هاي جوان نياز به هيچ توضيحي ندارد. اما شناساندن اين علائم به مردمي كه آشنايي‌اي با باني خرگوشه[۷]،‌ تلويزيون، يا احتمالاً برچسب‌هاي ديناميت نداشتند‌ به شكست منتهی می‌شد. يك مثال ديگر، شنیدم نشان دادن كاغذي حاوي تصاوير سر مردان با نمونه‌هاي مختلفي از آرايش مو به افراد محلی موجب گیج شدن یا عصبانیت آنها شده بود.

– «چه كسي سر همه‌ي اين مردها را بريده؟»

– «هیچکس! اين‌ها فقط مدل هستند. لطفاً‌ فقط به نوع آرايش موي مردي كه ديدي اشاره كن!»

همين درك نکردن، نه فقط درك زبان بلكه كليت فرهنگ، مرا به سمت جزوه‌هاي ترجمه‌ای کشاند. قالبي كه مي‌توانستم داستان‌هايي را در چهارچوب آن بازگو كنم؛ داستان‌هایی که خودم هم براي درك‌شان به زحمت افتاده بودم. براي رعايت انصاف، بايد اشاره كنم كه بيش از همه به افتراق‌های اين موقعيت‌هاي ميداني علاقمند شده بودم. از نظر من شوخ‌طبعانه و نامنتظره بودند اما خرده‌اي بر آن‌ها نمي‌گيرم. جزوه‌هاي ترجمه در بسياري از مواقع بسيار خوب عمل كرده و ابزارهاي ارزش‌مندي هستند. من هم داستان گفته‌ام هم حکایت. خاطرنشان می‌کنم که این دو از نظر سبک نوشتاری با هم متفاوت‌اند. مسلماً دست من برای ایجاد تغییرات و پیچیدگی‌ها در حکایت‌ها بازتر است تا در داستان.

حالا که می‌دانستم در چه قالبی می‌خواهم کار کنم،‌ به‌تدریج چيزهایي كه ربطی به تخيلم نداشت را حذف كردم. مثلا كاركرد اثر با هدف آموزشي و متقاعدكنندگي مورد نظر نبود. با این شرایط، صورت کار براي ارائه‌ی محصولي ارزشمند كاملاً مناسب شد و ماحصل طراحي به عنوان يك اثر هنري دیده شد‌ و نه یک بروشور کمک‌آموزشی! دستورالعمل‌ها جاي خود را به داستاني با رعايت تقدم زماني دادند كه نه تنها موقعيت‌هاي كلي بلكه لحظات مشخص را در زمان و مكان معین می‌طلبیدند. حتی جمعيت تصوير شده در طراحي‌ها هم تغيير کردند. بنابراين به جاي نمايش صحنه‌هاي آشنا و با ملاحظات گوناگون براي مردم،‌ صحنه‌هایی خلق کردم مخصوص کسانی که به دنبال دیدن چیزهای متفاوت هستند.

5

حکایت‌هاي سواره‌نظام در گالري داگلاس اودل

روایت‌های اين آثار به جاي ارائه‌ی مرسوم، به شكل پي‌نماهايي با چاپ روي آلومينيوم درآمده‌اند. اين روش در بين گالري‌هاي هنري كاملاً معمول و هم‌تراز با تجربه‌ي چاپ نسخه‌هاي مشابه از يك كار است. بزرگ‌ترين نسخه از چنين كارهايي حاوي ۱۲ چاپ است؛ و بنابراين شكلي از توليد انبوه و يا انتشار نيست. این طراحي‌ها مثل حكاكي روی یک صفحه‌ي مسي با دستگاه پرس می‌مانند و هيچ نسخه‌ي اصلي‌اي ندارند. ابتدا نسخه‌ها‌ي اوليه‌ي در رايانه طراحی می‌شوند و سپس با نظارت شخصی روی تک تک آثار چاپ می‌شوند.

با اين ترفند جديد مي‌توانستم حکایتی کهنه را از نو مرمت کرده و همزمان‌ تصاوير را هم ترسيم کنم. در اين كارهاي جديد همانند كتيبه‌هاي واقعی و بسیار قديمي می‌توان طرح‌هاي قبلي را تراشيد و دوباره طرحي جديد زد. اين بازيافت در هنر امكان پرداخت جديد روي يك موضوع را در محيط موجود فراهم مي‌سازد. رسانه معناي خاص و ذاتی خود را دارد و من فقط از آن استفاده کردم. ضمن اینکه اين حكايت‌هاي مصور را مي‌توان با ترجمه و درك مطلب نیز مرتبط دانست زيرا خودشان در قالب يك كتاب تصويري-آموزشي به زبان دیگري تألیف شده‌اند. داده‌های خام و شیوه خلق اين آثار در چگونه «خوانده شدن» آنها اهمیت دارد. نحوه‌ي بيان بر دریافت ما از حکایت مؤثر است.

برای فهم قوانین و دستورالعمل‌ها شروع به یادگرفتن زبان کردم و وقتی قوانين را دنبال كردم، فهمیدم كه تصاوير نهایی بسیار شبیه عكس‌هاي كارتوني اصلي شده‌اند. البته آثار نهایی، كپي‌کاری كلي و جزئي از تصاوير اصلی نبودند بلكه نتیجه‌ی نحوه‌ي ارائه‌ي بصري آن تصاوير بودند. نمی‌توان ترجمه‌ی جزوه‌های قبلی را در قالب يك حكايت جديد در کنار هم قرار داد در عوض از تفكر بصري‌اي كه پشت اين جزوه‌ها بود استفاده کردم؛ چرا که بازتوليد آثار با تقليد از آنها تفاوت‌هایی دارد. این تفاوت‌ها از تأثیر پیش‌فرض‌های ما و چگونگی درک و دریافت ما از به يك رخداد مشخص در تولید یک اثر جدید نشأت می‌گیرد.

به هنگام طراحی همه‌ی آناتومی‌ها و فرم‌ها ساده‌سازي می‌شدند و در يك فضای مشخص از طرح قرار می‌گرفتند. گاهي شخصيت‌هایی که درون يك صحنه به تصوير مي‌كشيدم مانند اجزاء مختلف در يك كاتالوگ یا تصاویر موجود در یک لغت‌نامه‌ی تصویری‌ به شكلی مجزا از سايرين به نظر می‌رسیدند، گویی که در فضاي اثر شناورند. آشنایی با قاليچه‌هاي افغاني که نمایشی خام از وقايع اخير را منعکس می‌کرد روي كار اثر خاصي داشتند. براي ديدن نمونه‌هايي از قاليچه‌هاي افغاني اينجا را ببينيد.

6

البته شيوه‌ي من در طراحي این نبود. ناچار بودم كه دقيقاً مانند ترسیم حروف و اعدادِ یک زبان بیگانه (براي متن‌هاي تصاوير)، قواعد ترسيم به اين روش را هم یاد بگيرم. از كلمه‌ي ترسیم استفاده می‌کنم چون واقعاً هر حرف را بدون هيچ دركي از معناي آن (البته با اطمینان از مفهومش) نقاشی می‌کردم. این کار مثل ياد گرفتن جبر در مدرسه، خيلي سخت و عجیب بود. اما با پيشرفت كار، شكل طبيعي‌تري به خود گرفت.

كار من بارها توسط قصه‌پردازها مورد بررسي قرار مي‌گرفت. من نه به دنبال يك داستان خيالي كه درپی بازآفرینش دقيقی از وقايع بودم. معلوم بود که ناممکن است! اما كار با خاطرات و کلنجار با محدوديت‌هاي ارائه‌ي اثر، مرکز ثقل این کار بود.

7

داستان راب

راب[۸] [نام] يكي از سربازاني بود كه با او صحبت كردم. تذکر و انتقادهای او از همه‌ي مصاحبه شونده‌ها پيچيده‌تر بود. راب از اعضاي يگان جنگي كانادا به نام اوریون بود كه در بهار ۲۰۰۶ در منطقه‌ي پنجوي[۹] در جنوب غربي قندهار درگير عمليات بودند. ماجرای راب پرگره‌ترین طرح داستاني من بود. علاوه بر اصلاح جزئيات كوچك در بسياري از صحنه‌ها، اشتباهاتي در تقدم و تأخر زماني وقايع و… هم دیده می‌شد.

نمایشگاه آثار آلن هندرسون با عنوان حکایت‌های سواره نظام از جنگ افغانستان اولین بار در سال ۲۰۱۱ برگزار و بار دیگر در سال ۲۰۱۵ دایر شد.

8


[۱] Alan Henderson

[۲] Trench art: مصنوعاتی که اولین بار در زمان جنگ جهانی اول در جبهه توسط سربازان ساخته می‌شد و بیشتر جنبه‌ی تفنن داشت هنر جبهه‌ای یا هنر جنگی خوانده می‌شد. این اصطلاح پس از دوره‌ی جنگ به طور کلی به آثاری اطلاق می‌شود که در مواد اولیه‌ی آن ادوات جنگی به کار رفته یا ایده‌ی اصلی آن جنگ باشد.

[۳] منطقه‌ی غیرجنگی یا منطقه‌ی بی‌طرف: مناطقی که در آن درگیری وجود ندارد.

[۴] Taliban Head

[۵] Turret Girl

[۶] Light Horse Tales of an Afghan War

[۷]  Bugs Bunny: شخصیت اصلی انیمیشن امریکایی.

[۸] Rob

[۹] Panjwai


مطالب مرتبط:

۱- کانال تلگرام خانه‌ی پی‌نما‌ی ایران

۲– صفحه‌ی اینستاگرام خانه‌ی پی‌نمای ایران

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *