روایتی نو از قصه‌ی کهنه‌ی جنگ – بخش دوم

420-240

در قسمت قبل انگیزه‌های هندرسونِ مجسمه‌ساز را برای ورود به دنیای پی‌نماها شنیدیم. در این قسمت وی ما را با ریزه‌کاری‌ها و موانعی که بر سر کارش وجود داشت بیشتر آشنا می‌کند.

ماجراي راب در يك تصوير چند تكه[۱] شامل چهار قاب[۲] در ابعاد ۳۴۵ در ۱۶۰ سانتي‌متر بازنمایی شده است. اين قصه با یک سیر معمولي شروع می‌شود، با مجموعه‌اي از وقايع خشونت‌بار ادامه پیدا می‌کند و در نهايت، مثل پایان همه‌ی قصه‌ها، فضا دوباره آرام مي‌شود. اما برعکس بیشتر روایت‌ها، عمداً نامفهوم است، مثل جزوه‌هايي كه الهام‌بخشش بوده‌اند. در اثر، نوعي خط داستاني وجود دارد كه مي‌شود آن را پی گرفت، اما چون متن‌هاي پراكنده در آن به زبان پشتو هستند و كل اثر مثل متون عربي از راست به چپ خوانده مي‌شود، دنبال کردن آن بسیار انرژی‌بر است.

هندرسون می‌گوید: کل ماجرای راب در يك روز رخ داده؛ از دست دادن يك افسر زن كه ابتدا زخمي شده و بعداً مي‌ميرد. این داستان شخصیت‌های دیگری هم دارد که کشته می‌شوند. به همین دلیل بيان اين ماجرا براي راب، تصويرگري‌اش براي من و تماشایش براي بينندگان اثر، بسيار سياه و دردناك ‌است. يكي از صحنه‌ها، سربازي را درحال شلیک به مردی که جلوي پاهايش در حال احتضار است، نشان می‌دهد. به تصویر درآوردن درگیری‌های جدید همراه با تلفات و پيشروي و عقب‌نشيني ارتش‌ها در تصاويري پشت‌سرهم، مثل كارت‌هاي بازي، گره‌های جديدي بر داستان مي‌افزاید. فهم این حکایت‌ها برای مخاطب سخت است چون من همه چیز را برای شما شرح نمي‌دهم. ارائه‌ي داستان راب با این شیوه، اين مزيت را دارد که حس همان لحظه‌ی اتفاق را منتقل می‌کند. طبیعی است که در اين ميان قدري جزئيات هم از دست برود،‌ که خوب هم ذات ترجمه همین است، هم خصلت مرور خاطرات.

1

شكل ۲: جزئيات «ماجراي راب»

به هر حال تصاوير وحشتناك را در طراحي‌ها داریم. در فرهنگ عامه از تصویرسازی رعب‌انگیز برای سرگرمی استفاده می‌شود. اما به نظر من در باور این موضوع که ماجراي داستان واقعاً اتفاق افتاده و اين افراد به همان شكلي كه در تصاویر نشان داده شده آسیب دیده‌اند چيز متفاوتي وجود دارد. تفاوت آشكاري بين خلق اين تصاوير و مشاهده‌ي آخرين فيلم با تصويرگري‌هایی از این دست (مثلاً زامبی‌ها) وجود دارد.

البته مي‌شد با خواندن گزارش‌ها يا مصاحبه با شركت‌كنندگان بيشتر، دايره‌ي منابع را وسیع‌تر کنم، اما من علاقه‌اي به روزنامه‌نگاري و يا تاريخ‌نویسی نداشتم. به همین دلیل به عناوین خیلی ساده‌ای مثل «ماجراي و» اکتفا کرده‌ام. مثل اين كه بگوييم «اين همان چيزي است كه براي من اتفاق افتاده.» يكي از ويژگي‌هاي متمايز اين قبیل آثار، تأکید بر ديدگاه‌هاي متفاوت فردی و مليتي ‌است. در ماجراي راب، ملموس‌تر از ساير آثار، بر نكات خاص تأكيد شده است. جزئيات بصري كوچك و حتی به ظاهر بي‌ارزش چنان كيفيت عجيب و غيرمنتظره‌اي به اين صحنه‌ها داده كه می‌توان در زندگي واقعي هم برایشان مصداق پیدا کرد.

ماجراي شان[۳] حول تصميمي در مورد زندگي يا مرگ تمركز يافته و شان، کلانتر پايگاه عمليات هجومي در معصوم‌غار[۴]، بايد اين تصميم را می‌گرفت. كلانتر در اف اُ بي مسؤول نظارت بر همه‌ي اركان امنيتي است مانند جستجوها، گشت، كنترل حيوانات، تخليه‌ي پزشكي،‌ ايست و بازرسي درها و… . آن‌ها كلاه و كفش‌هاي كابويي و يا ستاره‌هاي حلبي، آن‌گونه كه به تصوير كشيده شده، بر تن ندارند. در بحبوحه‌ي درگيري‌هاي شبانه، مردي به دروازه‌هاي پايگاه آورده مي‌شود. به شدت زخمي شده و نیاز فوری به کمک دارد. در تصویر زیر دو صحنه از اثر نشان داده شده كه در آن‌ها يك مردِ در حال احتضار را نزد نظامیان می‌آورند. اين صحنه به شيوه‌اي شبيه به اثر تسلیم شدن بردا[۵] چیده شده و در آن سربازان، افراد عادي و يك گربه همگي نقش شاهد را ايفا می‌کنند. در صحنه‌ي پاياني، مرد مرده در بالاي سر دوست زنده‌اش، كه با آغوشي باز به سمت كلانتر مي‌رود، شناور ‌است. مقصود از این صحنه چیست؟ اين مرد كيست؟ درگیری سر چه بوده‌؟ در اينجا، باز هم در روایت من جزئیات عمداً از داستان حذف شده‌اند.

2

شكل ۳: جزئيات «ماجراي شان»

داستان فقط در چهار صحنه روايت شده‌ است. در اين صحنه‌ها چند نماد به چشم می‌خورند. يك آرم وارونه با شيشه‌ي ضدگلوله، نشانه‌هاي مختلفي از شركت‌ها و يگان و يك طراحي پوسته‌ي فلزي مربوط به يك كاميون حمل آب شرب براي مردم، تنها بخشي از اجزاي تصويري مورد استفاده در اين صحنه‌ها هستند. اين اجزا تقريباً معادل با پوسترها،‌ علايم راهنمايي و رانندگي و طراحي‌هاي فنجان قهوه در مكان زندگي شما می‌باشند.

آخرين اثری كه در موردش حرف مي‌زنم ماجراي رنه[۶] است كه تنها يك تصوير دارد. رنه با يك تیم مردمی همکار ارتش[۷] همكاري مي‌كرد و يكي از راه‌هاي ارتباطی اصلي با گروه‌هاي زنان محلي بود. تمام هنر این اثر روح همان یک لحظه است كه تمام اشیای موجود در محيط را به کار می‌گیرد تا حقایق را برایمان آشکار کند. تمام این مجسمه‌ها، یادگاری‌ها و اَشکال کارتونی براي رسیدن به هدف به کار گرفته شده‌اند. ماجراي رنه، به شكل يك سكه‌ي بزرگ درآمده است.

3

شكل ۴: جزئيات «ماجراي رنه»

مثل باقی ماجراها، در اینجا هم صحنه در نگاه اول درک نمی‌شود. اما با بررسي دقيق‌تر طرح، مي‌توان از ترتيب غيرمعمول صحنه و حالت اعضاي حاضر در آن و نیز اين حقيقت كه تنها افراد سبزپوش مسلح هستند، چیزهایی در مورد شرايط مكان و افراد فهمید. در اين نما، مكان مشخصی براي مترجم افغان بين رنه و يك زن بسيار پير افغاني كه از مكالمه‌اي محتاطانه در زير نگاه‌هاي تيزبين مردان لذت مي‌برد، اختصاص داده شده ‌است. اين ماجرا ديدگاه جالبی به من داد که با توجه به طبقه‌ي اجتماعي افراد و انتساب‌هايشان جايگاه آنها را در گروه تعیین کنم و من این را دوست دارم.

ماجراي رنه به خاطر نمایش مستقيم صحنه،‌ شباهت بيشتري با حكاكي‌هاي مربوط به [حکایت] سواره‌نظام دارد. ماجراهاي راب و شان به دليل دخالت عنصر زمان، قدري متفاوت هستند. چيزي كه دنبالش بودم ايجاد این قابلیت در داستان‌هاي تصويري بود که نه فقط آنچه هست، که آنچه در حال رخ دادن است را نیز بیان کند. پي‌نماها رخدادها را به منصه‌ي ظهور رسانده و در عين حال تصاوير متمايزي را توليد مي‌كنند كه در ذهن باقي می‌ماند و گاهي اوقات به شكل نماد درمي‌آيد. علاوه بر اين، فرهنگ عامه‌اي كه برخي از پي‌نماها از آن بهره مي‌برند  فضا را دقيقاً برعکس پس‌زمينه‌ي بسيار ساده‌‌ی زندگي در مناطق روستايي افغانستان نشان می‌دهد.

من تصميم گرفتم تا در بيان اين ماجراهاي واقعي، نقصان درك خود را رها کنم و این كمبود را به صورت جزئي از هر قصه در آن وارد نمايم. تصاوير تركيب شده با متن به عنوان داستان‌هاي تصويري، راه منحصربه‌فردی را براي بالا بردن فهم از وقايع در اختيار ما قرار می‌دهند. همچنين، نحوه‌ي به تصوير كشيدن وقايع در اين پي‌نماها، مي‌تواند عدم درك ما را از ماهیت ماجرا برجسته کند.

تهيه‌ي اين اثر، رقابتی تنگاتنگ است با آثار چاپيِ همراه با توضيحات فراوان و من بسیار خوش‌بینم كه اين كار فتح بابی برای گفتگو میان افرادِ علاقمند به چراها و چگونه‌های هنر پي‌نما باشد. پي‌نماها – و در مجموع تمام داستان‌هاي تصويري – راه بی‌نظیری را براي ديدن جهان به ارمغان می‌آورند. توانايي اعمال تأثیر گذر زمان بدون تحرک اين امكان را به من داد تا اين داستان‌ها را بازگو کنم و در عين حال یک فرم تصویری از دو فرهنگ دخیل در اين آثار را نشان دهم. براي انجام اين كار، قاليچه‌هاي افغاني، جزوه‌هاي ارتش و يادآوري‌هاي شخصي، همگي در يك قالب جديد بازآرايي شدند.

در روز افتتاح آخرين نمايشگاه آثارم در چند ماه گذشته، اتفاق لذت‌بخشی افتاد. يك خانم در حين خروج از نمايشگاه به من گفت: «من خبرها را ديده‌ام و در موردشان مطالعه هم كرده‌ام. اما قبل از بازدید از این نمايشگاه هرگز اتفاقاتي كه در آنجا بر اين سربازان گذشته را واقعاً درك نكرده بودم.»

اَل هندرسون[۸] هنرمندي است كه طيف كارهایش از محصولات دستي تا نمادهاي بزرگ را در بر مي‌گيرد. تمركز بر روي ارائه‌ي تك‌تك اجزاء در اغلب كارهاي او متداول است. او در دانشكده‌ي مجسمه‌سازي دانشگاه آلبرتا[۹] تدريس می‌کند و كار طراحي‌هاي هنري مربوط به استاديوم راجرز پليس[۱۰] در ادمونتون[۱۱] كانادا را بر عهده داشته است. او طي سال‌های گذشته به خلق آثار هنري برای استفاده در مکان‌های عمومي می‌پرداخته است.

اطلاعات بيشتر در تارنماهاي زير موجود است:

www.lighthorsetales.com

www.hendersonsculpture.com


[۱] Polyptych

[۲] panel

[۳] Shawn

[۴] MasumGhar

[۵] Surrender of Breda: یک تابلوی نقاشی اثر هنرمند اسپانیایی دیگو ولاسکوئز (Diego Velázquez) است. براي كسب اطلاعات بيشتر در مورد این اثر به اينجا مراجعه كنيد.

[۶] Reene

[۷] Civilian military cooperation

[۸] Al Henderson

[۹] University of Alberta’s Sculpture Department

[۱۰] Rogers Place Arena

[۱۱] Edmonton


مطالب مرتبط:

۱- کانال تلگرام خانه‌ی پی‌نما‌ی ایران

۲– صفحه‌ی اینستاگرام خانه‌ی پی‌نمای ایران

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *