بازخوانی آثار برتر بخش نویسندگی «دومین مسابقه‌ی طراحی و نویسندگی پی‌نما»

420-240

این هفته: مصاحبه و اثر علیرضا فرمانی؛ نفر اول

در اواخر بهمن و اوایل اسفند سال ۱۳۹۵، خانه‌ی پی‌نمای ایران دومین مسابقه‌ی پی‌نما را با افزودن بخش نویسندگی برگزار کرد. اکنون بر آنیم تا در ۵ هفته‌ی متوالی آثار پنج نفر اول بخش نویسندگی را به همراه مصاحبه‌ای کوتاه با نویسنده‌ی آن به عنوان مقدمه منتشر کنیم.

طی یک ماه گذشته مصاحبه و اثر کوروش تشکری‌صباغ، امین توکلی، آرین یزدان‌پناه و احسان حسینی‌پژوه – نفرات دوم تا پنجم مسابقه – منتشر شده است و این هفته نوبت می‌رسد به علیرضا فرمانی – نفر اول بخش نویسندگی دومین مسابقه‌ی طراحی و نویسندگی پی‌نما. با ما همراه باشید…

1

– لطفا خودتان را معرفی کنید.

علیرضا فرمانی هستم، ‌متولد ۱۳۴۵در تهران. در رشته‌ی گرافیک در هنرستان هنرهای تجسمی پسران تهران تحصیل کردم و کارشناسی‌ام را در رشته‌ی کارگردانی انیمیشن در دانشگاه صدا و سیما گذرانده‌ام. بنده حدود دو هزار دقیقه سابقه‌ی فیلمنامه‌نویسی و کارگردانی انیمیشن دارم، ‌کارهایی چون سریال‌های نمکی و مار عینکی، خورشید نینوا، شجاع‌مرد کوچک که ‌درباره‌ی زندگی شهید فهمیده است، قصه‌های آسمانی با موضوع زندگی ائمه علیهم‌السلام و…

– علت گرایش شما به نویسندگی چه بود؟ چگونه وارد عرصه‌ی نویسندگی شدید؟

علاقه به فیلمنامه نویسی. آشنایی و ورودم هم از طریق یکی از معلم‌های دوره‌ی هنرستان به نام آقای سمیعی بود، که امیدوارم هرکجا هستند خداوند نگهدارشان باشد. البته قبل از هنرستان هم مطالعات داستانی داشتم.

– چرا نویسندگی پی‌نما؟

از زمان ورود به هنرستان به واسطه‌ی علاقمندی با کتاب‌های تن‌تن و سوپرمن و… در مجموع با این رسانه آشنا شدم. وقتی نویسندگی و کارگردانی انیمیشن را شروع کردم، این علاقمندی و مطالعه بیشتر شد و دلیلش هم ارتباط نزدیک بین آنها بود. پس از تحقیق بسیار فهمیدم این کار، یک کار گروهی است مثل سینما. از آنجا که فیلمنامه در سینما بسیار اهمیت دارد به این نتیجه رسیدم که پی‌نمانویسی هم یکی از ارکان این صنعت است و شروع به مطالعه در این زمینه کردم. به نتایجی رسیدم ولی نمی‌دانستم این نظریاتم را کجا و چگونه ارائه دهم. البته جایی هم نبود که به صورت جدی به بحث نگارش بپردازد. اکثر انتشاراتی‌ها بیشتر جذب نقاشی‌های کمیک می‌شدند تا داستان و نگارش آن. به همین خاطر توجهی نمی‌کردند و چون توجه نمی‌کردند کارها هم جذاب و پرفروش نمی‌شد.

– مواردی که به نظر شما الفبای نویسندگی پی‌نما و از ضروریاتی است که تمامی علاقه‌مندان به این عرصه می‌بایست به آن توجه کنند، چیست؟

شناخت ادبیات دراماتیک و دیالوگ‌نویسی.

– آیا به پی‌گیری آموزش‌های حرفه‌ای و انتخاب نویسندگی یا تولید پی‌نما به عنوان شغل اصلی خود تمایلی دارید؟

اگر زمینه و بازار کاری وجود داشته باشد که بتواند تامین کننده‌ی زندگی باشد چراکه نه!

– به نظر شما رعایت چه نکاتی در نوع محتوا یا طراحی پی‌نما برای جلب مخاطب مؤثرتر است؟

قهرمان‌پروری و به قول سینمایی‌ها ستاره‌سازی. متأسفانه ما در ایران نتوانسته‌ایم قهرمانان امروزی برای کودکان و نوجوانان خلق کنیم؛ یا در قصه‌های کهن هستیم یا روایت‌گر زندگی قهرمانان دفاع مقدس. ساخت قهرمان برای یک جامعه اصول ‌و روشی دارد که ما یا بلد نیستیم یا کم بلدیم. پی‌نما در ایران تشکیل شده از یک سری نقاشی خوش آب و رنگ. کسی ارزش و اهمیتی به فکر و داستان و درام نمی‌دهد.

– اگر بتوانید در سطح هنرمندان و نویسندگان ایرانی، پروژه‌ای در حوزه‌ی پی‌نما تعریف و مدیریت کنید چه موضوعی را در اولویت قرار می‌دهید؟

ما در زمان دفاع مقدس قهرمانانی داشته‌ایم که با کار روی آنها می‌توان به نتایجی رسید، البته نه به صورت مستقیم و روایی. در زمینه‌های علمی و دانشمندان هم فکرهای خوبی در ذهن دارم.

– آینده‌ی صنعت-هنر پی‌نما را چگونه می‌بینید؟ بزرگترین مانع پیشرفت افراد مستعد این عرصه از دید شما چیست؟

این هنر می‌تواند کمک حال آموزش‌ و ‌پرورش باشد، می‌تواند آموزش تعالیم بنیادین را بر عهده بگیرد. بزرگترین مانع هم عدم سرمایه‌گذاری مادی و معنوی است.

چگونه از مسابقه‌ی ما مطلع شدید؟ چه انگیزه‌ای باعث شد در مسابقه شرکت کنید؟ تصور می‌کردید که اثر شما به عنوان یکی از ۵ اثر برتر مسابقه انتخاب شود؟

در یکی از کانال‌ها اعلان شما را دیدم. فکر نمی‌کردم جدی باشد ولی از آنجا که دغدغه‌ی سال‌های دور من بود، دیدم انگیزه‌ی خوبی است برای نوشتن یک متن پی‌نما. با همین انگیزه شروع به نوشتن کردم و اصلاً هم به مقام و جایگاه آن فکر نمی‌کردم. بیشتر برای من گوش کردن به ندای درونی و باعث ایجاد رضایت قلبی بود. تصورش را هم نمی‌کردم برنده شوم!

– در آخر اگر نکته‌ای دوست دارید که به علاقه‌مندان پی‌نما بگویید، بفرمایید.

دیدن فیلم و خواندن فیلمنامه و نمایشنامه را به همه‌ی دوستان علاقمند پیشنهاد می‌کنم و عرض می‌کنم که کار نیکو کردن از پر کردن است. در پایان از این مرکز که هنوز ‌هم اسمش و متولیانش را به درستی نمی‌شناسم تشکر می‌کنم. امیدوارم حالا که به اهمیت پی نما پی برده‌اند در راه ترویج و استفاده‌ی درست از آن گام بردارند…

فرشته‌ای در آتش

  1. ساختمان تولیدی /خارجی نیمه‌های شب / نمای لانگ شات

ساختمان تولیدی که یک آپارتمان بیست واحدی است از دور دیده می‌شود. جز چند چراغ‌، همه‌ی واحدها خاموش است. پشت یکی از پنجره‌ها یک نفر ایستاده است.

توضیح در یک کادر: ماه‌های آخر سال است و همه تولیدی‌ها به سرعت مشغول تولید پوشاک هستند تا آنها را برای شب عید به بازار برسانند.

افکت: صدایی قژ ژ ژ چرخ خیاطی‌های تولیدی از پنجره‌ها شنیده می‌شود. آسمان رعد و برق می‌زند و صدای غرش آن شنیده می‌شود.

  1. نزدیک یکی از پنجرها / خارجی / نمای مدیوم کج

حسین کارگر نوجوان تولیدی از پشت پنجره در حال صحبت با مادرش – که در شهرستان زندگی می‌کند – دیده می‌شود.

حسین: نه مادر جان. الان اوج کاره، نمی‌تونم بیام…

صدای مادر: حال پدرت خوب نیست، باید بره بیمارستان!

  1. داخل کارگاه / داخلی / ادامه‌ی نمای دو تکه

در یک نما بسته‌ی صورت حسین است و در نمای کناری چشم‌های گریان مادر.

حسین: نگران پول نباش مادر، من براتون می‌فرستم.

مادر: خیر ببینی مادر. خیر بینی…

افکت: صدای کار کردن چرخ ها شنیده می‌شود.

  1. داخل کارگاه / ادامه /نمای مدیوم شات

توضیح: حسین پشت میز نشسته، دستانش را روی چرخ گذاشته و نگران است.

افکت: صدای چرخ‌های در حال کار از چپ و راست شنیده می‌شود.

  1. داخلی کارگاه / ادامه /کلوزآپ

نمای بسته مستطیل افقی از چشمان حسین. صدای مادر شنیده می‌شود.

صدای مادر: حال بابات خوب نیست.

صدای حسین: باید تا صبح اینجا باشم. خواب بی‌خواب.

  1. داخل کارگاه /ادامه / نمای اور شولدر از حسین.

سعید – یکی از همکاران حسین – در حال پوشیدن لباسش دیده می‌شود. ساعت روی دیوار، ساعت دو نیمه شب را نشان می‌دهد.

سعید: من دارم می‌رم. تو می‌مونی؟

حسین: آره، من باید بمونم. پول لازم دارم.

سعید: خیلی طمع نکن.

حسین: نه. بابام حالش خوب نیست.

  1. گارگاه / ادامه / نمای بسته

 از پای حسین که روی پدال فشار می‌آورد. یک بخاری کوچک کنار پای او دیده می‌شود.

افکت: صدای چرخ شنیده می‌شود.

  1. کارگاه / ادامه / نمایی بسته

از دست حسین که پارچه را زیر چرخ می‌گذرد و می‌دوزد.

افکت: صدای چرخ.

  1. کارگاه / ادامه / نمای بسته

از چهره‌ی حسین که پشت چرخ نشسته است. کنار تصویر او ساعت را می‌بینیم که ساعت چهار صبح را نشان می‌دهد.

صدای حسین: باید فردا پول‌ها رو بفرستم.

  1. کارگاه / ادامه / نمای بسته

از دست حسین که پول‌ها را می‌شمارد.

  1. کارگاه / ادامه / نمایی بسته

از دست حسین که پولش را داخل یک ساک قرمز می‌گذارد.

  1. کارگاه / ادامه / نمای باز

از حسین که چرت می زند.

افکت: صدای چرخ که در فضا می‌پیچد. صدای تیک تاک ساعت

  1. کارگاه / ادامه / نمای بسته

از چشمان حسین که در حال چرت زدن است.

  1. کارگاه / ادامه / نمای متوسط

از پای حسین که بخاری در کنار پایش قرار دارد. نمای درونی از بسته‌ی پای حسین که به بخاری می‌خورد و پارچه‌ها آتش می‌گیرد.

  1. ایستگاه آتش نشانی / نیمه شب / نمای باز

از حیاط ایستگاه آتش‌نشانی. حیاط خلوت است. ماشین ها در ایستگاه دیده می‌شوند. حامد مأمور جوان آتش‌نشانی لباس بر تن جلوی یکی از ماشین‌ها ایستاده و با تلفن مشغول صحبت کردن است. تصویر دختر کوچک حامد در کنار تصویر دیده می‌شود که با تلفن در حال صحبت است.

دختر: بابا فردا یادت نره‌ها!

حامد: نه دخترم. مگه می‌شه فراموش کنم؟!

  1. ایستگاه آتش نشانی / نیمه شب / نمای مدیوم لو انگل

حامد در حال صحبت است.

صدای دختر: بابا کیک دو طبقه بگیریا.

حامد: حتماً، دخترم، حتماً !

  1. ایستگاه آتش‌نشانی / نیمه شب / نمای بسته از زنگ هشدار

زنگ به شدت شروع به نواختن می‌کند.

 افکت: ز ز زنگ شنیده می‌شود.

  1. ایستگاه آتش‌نشانی / نیمه شب / نمای بسته

از چهره‌ی حامد. چشمان حامد گرد می‌شود.

حامد: دخترم خداحافظ.

صدای دختر: بابا! بابا!

  1. ایستگاه آتش‌نشانی / نیمه شب / نمای باز

حامد در حال دویدن به سمت ساختمان است. گوشی‌اش از جیب‌اش به روی زمین می‌افتد.

  1. ایستگاه آتش‌نشانی / نیمه شب / نمای بسته از گوشی

گوشی روی زمین افتاده است. صدای دختر شنیده می‌شود.

صدای دختر بابا! از اون شمع‌های رنگی یادت نره‌ها.

صدای آژیر از داخل ساختمان که در انتهای پلان است شنیده می‌شود.

  1. ایستگاه آتش‌نشانی / نیمه شب / نمایی بسته

از دستی که کلاه آتش‌نشانی را برمی‌دارد.

  1. ایستگاه آتش‌نشانی / نیمه شب / نمای باز و از روی زمین

حامد درحالی که کاپشن‌اش را می‌پوشد از اتاق بیرون می‌رود.

  1. ایستگاه آتش‌نشانی / نیمه شب /نمای رو به بالا

آتش‌نشان‌ها از ستون به پایین سر می‌خورند و پایین می‌آیند.

  1. ایستگاه آتش‌نشانی / نیمه شب / مرکز پیام / نمای مدیوم

مردی گوشی هدفن به گوش در حال صحبت است و چیزی می‌نویسد.

صدای بوق و آژیر به گوش می‌رسد.

  1. ایستگاه آتش‌نشانی / نیمه شب / نمای پایین به بالا از ماشین‌ها.

ماشین‌ها دیده می‌شوند. آتش‌نشان‌ها به سمت آن می‌‌دوند.

  1. ایستگاه آتش‌نشانی / نیمه شب / نمایی بسته از ماشین

چرخ ماشین از داخل آب عبور می‌کند و آب به اطراف می‌پاشد. صدای آژیر به گوش می‌رسد.

  1. ایستگاه آتش‌نشانی / نیمه شب / نمای باز از روی زمین

 ماشین از پیچ خیابانی می‌پیچد.

  1. ایستگاه آتش‌نشانی / نیمه شب / نمای بسته

 حامد سوار بر ماشین، بی‌سیم در دست صحبت می‌کند.

حامد: آقا سمت راست! ماشین سفید برو سمت چپ!

۲۹٫خیابان / نیمه شب / نمای پایین

از ماشین آتش نشانی که از کنار دیگر ماشین‌ها رد می‌شود.

افکت: صدای بوق ماشین…

  1. ساختمان تولیدی از بیرون / نیمه شب / نمای لانگ شات

آتش از پنجره‌ها در حال شعله کشیدن است. مردم جلوی ساختمان جمع شده‌اند.

صدای مردم شنیده می‌شود.

مردم ۱: بدبخت شدم!

مردم ۲: بیچاره شدم…

  1. ساختمان تولیدی از بیرون / نیمه شب / نمای متوسط از یک مرد

دوست حسین جلو مردم ایستاده، نور آتش به چهره‌ی او می‌خورد.

با فریاد می‌گوید: حسین. حسین اون توئه.

  1. خیابان / نیمه شب / نمای لانگ

 از خیابان ماشین به سمت دوربین می‌‌پیچد.

۳۳. ساختمان تولیدی از بیرون / نیمه شب / نمای لانگ

از ساختمان و ماشینی که وارد می‌شود و ترمز شدیدی می‌کند و جلوی ساختمان می‌ایستد.

افکت: قژژژ

  1. ساختمان تولیدی از بیرون / نیمه شب / نمای کلوزآپ

مأموری که شلنگ‌ها را برمی‌دارد.

  1. ساختمان تولیدی از بیرون / نیمه شب / نمای لانگ

از چند مأمور که از این سو به آن سو می‌دوند. ساختمان در انتهای کادر در حال سوختن است.

صدا: اون کپسول رو بیار!

صدا: نردبان! نردبان…

صدا: میگن یک نفر گیر افتاده…

  1. ساختمان تولیدی از بیرون / نیمه شب / نمای لو انگل

از حامد در حالی که بند کلاهش را محکم می‌کند.

حامد: من می‌رم تو…

  1. ساختمان تولیدی از بیرون / نیمه شب / نمای کلوز

دستی که روی شانهی حامد قرار می‌گیرد.

  1. ساختمان تولیدی از بیرون / نیمه شب / نمای کلوز

از چهره‌ی حامد که به سمت دوربین برگشته است.

  1. ساختمان تولیدی از بیرون / نیمه شب / اورشولدر

حامد که یکی از دوستان را می‌بینید.

دوست: حامد تولد المیرا…

  1. ساختمان تولیدی از بیرون / نیمه شب / نمای دونفره از حامد و دوستش

حامد دست روی دست دوستش که روی شانه‌اش قرار دارد می‌گذارد.

حامد: ایشا لا خیره… تولد المیرا فردا ست ولی امروز یک نفر به کمک من احتیاج داره.

  1. ساختمان تولیدی از بیرون / نیمه شب / نمای بسته

از دست دیده می‌شود. صدای دوست شنیده می‌شود.

دوست: برو در پناه خدا!

  1. ساختمان تولیدی از بیرون / نیمه شب / نمای لانگ از حامد

حامد رو به ساختمان ایستاده است. دود از چپ و راست وارد کادر شده است. نماهای بسته که روی این تصویر می‌آید.

  1. ساختمان تولیدی از بیرون / نیمه شب / نمای کلوز

از دوست حسین که نگران است و اشک از چشمانش در حال چکیدن است.

دوست: حسین اونجا گیر افتاده! تو رو خدا نجاتش بدین!

  1. ساختمان تولیدی از بیرون / نیمه شب / نمای کلوز

از حامد که در حال گذ اشتن کلاه بر سرش است.

حامد: نگران نباش! نجاتش می‌دم.

  1. ساختمان تولیدی از بیرون / نیمه شب / نمای لانگ

از سردر ساختمان که دود از پنجره‌هایش بیرون می‌زند. حامد به داخل ساختمان می‌رود.

  1. داخل ساختمان تولیدی / نیمه شب / نمای رو به بالا از راه پله‌ها

حامد از پله‌ها بالا می‌رود.

  1. داخل ساختمان تولیدی / نیمه شب / نمای لانگ

حسین در میان آتش قرار دارد. او تلاش می‌کند آتش‌ها را خاموش کند. او با یک گونی روی آتش‌ها می‌زند.

  1. داخل ساختمان تولیدی / نیمه شب / نمای کلوز

 از چهره‌ی عرق کردهی حسین….

  1. داخل ساختمان تولیدی / نیمه شب / نمای لانگ

از حسین که در میان آتش است. در انتهای نما حامد که در چهار چوب در ایستاده است دیده می‌شود.

حامد: چی کار می‌کنی… اینجا خطرناکه… بیا برو پایین!

حسین: نه… نه… پول جراحی پدرم اونجا س.

  1. داخل ساختمان تولیدی / نیمه شب / نمای کلوز

از مادر که به یاد حسین می‌آید.

مادر: حسین جان حال بابات خوب نیست… باید عمل بشه… پول نداریم… پولی نداریم.

  1. داخل ساختمان تولیدی / نیمه شب / نمای مدیوم

از حسین که حامد او را بلند می‌کند و از آتش دور می‌کند.

  1. داخل ساختمان تولیدی / نیمه شب / نمای لانگ

از حامد که حسین را بلند می‌کند و از آتش دور می‌کند.

حامد: بیا برو سلامتی ت مهم‌تره…

حسین روی هوا دست و پا می‌زند و گریه می‌کند.

حسین: نه… اون پول‌ها پس‌انداز یک سال من ه.

  1. داخل ساختمان تولیدی / نیمه شب / نمای لانگ

از آتش که از کارگاه بیرون می‌زند. حامد دوان دوان به داخل آتش می‌پرد.

صدای حسین: پول‌ها تو اون ساک قرمز ه!

  1. داخل ساختمان تولیدی / نیمه شب / نمای لانگ

 از حامد که در وسط آتش ایستاده و به اطراف نگاه می‌کند.

  1. داخل ساختمان تولیدی / نیمه شب / نمای کلوز

از چشمان حامد از پشت ماسک

صدای حامد: ساک قرمز… ساک قرمز

  1. داخل ساختمان تولیدی / نیمه شب / نمایی کلوز

از آتش که ذره ذره به سمت یک ساک قرمز می‌رود.

  1. داخل ساختمان تولیدی / نیمه شب / نمای لانگ

از حسین در حالی که دو آتش‌نشان دیگر تلاش می‌کنند او را بیرون ببرند. حسین مقاومت می‌کند.

حسین: نه من نمی‌رم بیرون… ساک پولم اونجاست. تمام دارایی‌ام اونجاست.

  1. داخل ساختمان تولیدی / نیمه شب / نمای لانگ

از پنجره که پرده‌ی آن آتش گرفته است و هر لحظه امکان افتادنش است. حامد در کنار کادر ایستاده و نظاره‌گر است.

حامد: ای وای پرده داره می‌افته روی ساک!

  1. داخل ساختمان تولیدی / نیمه شب / نمای لانگ

که حامد در آخرین لحظه که پرده می‌خواست روی ساک بیفتد، ساک را از زیر آتش برمی‌دارد.

  1. داخل ساختمان تولیدی / نیمه شب / نمای لانگ

حسین و آتش‌نشان‌های دیگر در حال سرفه کردن هستند. دود از داخل اتاق بیرون می‌زند. حامد در میان آتش دیده می‌شود.

  1. داخل ساختمان تولیدی / نیمه شب / نمای مدیوم

از آتشی که حامد از آن بیرون می‌پرد.

  1. داخل ساختمان تولیدی / نیمه شب / نمای لانگ

از حسین و آتش‌نشان‌ها. حسین غش می‌کند و روی زمین می‌افتد.

  1. ساختمان تولیدی / خارجی / نیمه شب / نمای لانگ

از سر در ساختمانی که دود از پنجره‌های آن بیرون می‌زند. حامد در حالی که حسین را در بغل دارد و بی‌هوشی است از سا ختمان بیرون می‌آید. ساک قرمز حسین هم روی سینه‌اش قرار دارد.

حامد: دیگه کسی اون تو نیست. بگید عملیات رو شروع کنند.

آمبولانس در ا نتهای کادر دیده می‌شود.

  1. ساختمان تولیدی / خارجی / نیمه شب / نمای لانگ

از ساختمان دیده می‌شود. ماشین ها نردبان ها را باز می‌کنند و به سمت طبقات بالا هدایت می‌کنند.

  1. اتاق بیمارستان در شهرستان / داخلی / نمای لانگ

اتاق مراقبت‌های ویژه دیده می‌شود… صدای بوق دستگاه‌های مختلف که به پدر وصل است شنیده می‌شود.

  1. بیمارستان در شهرستان / داخلی / نمای مدیوم

از پشت در اتاق در حالی که مادر نگران روی نیمکت نشسته است. او در حال خواندن قرآن است.

  1. بیمارستان در شهرستان / داخلی / نمای کلوز

از پاهایی که در حال راه رفتن است.

  1. بیمارستان در شهرستان / داخلی / نمای مدیوم

از حسین که با ساک قرمز در کادر ایستاده است. مادر در پلان جلو سرش پایین است.

حسین: سلام مامان…

  1. بیمارستان در شهرستان / داخلی / نمای کلوز

از مادر که سرش را بلند می‌کند و از دیدن حسین اشک در چشمانش حلقه می‌زند.

  1. بیمارستان در شهرستان / داخلی / نمای لانگ

کادردو تکه‌ی مستطیل شکل که به صورت افقی نصف شده است. در مستطیل بالا مدیوم حامد را در جلوی کادر داریم که آغوشش را باز کرده است تا دخترش که به سوی او می‌دود را در بغل بگیرد و در کادر پائین حسین را می‌بینیم که در وسط کادر، مادرش او را در بغل گرفته است.

پایان


مطالب مرتبط:

۱- کانال تلگرام خانه‌ی پی‌نما‌ی ایران

۲– صفحه‌ی اینستاگرام خانه‌ی پی‌نمای ایران

One thought on “بازخوانی آثار برتر بخش نویسندگی «دومین مسابقه‌ی طراحی و نویسندگی پی‌نما»

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *