بیایید باستان را با پی‌نما بشناسانیم – بخش دوم

420-240

جان سواگر: در بخش اول، در مورد مشخصه‌هايي كه پي‌نماها را به صورت خاص براي استفاده در باستان‌شناسي مناسب مي‌سازد، به بحث نشستیم. اکنون مايلم كه به سراغ موضوعي برويم كه پيت قبلاً به آن اشاره كرده‌ بود: نوشتن، طراحي كردن و تجربه‌ي واقعي خلق پي‌نماهاي باستان‌شناسي.

بگذاريد با يك سؤال بديهي شروع كنيم: كدام نويسندگان و طراحان بر روي شما تأثيرگذار بوده‌اند‌ و ديدگاه شما در مورد تأثير اين علاقه و نفوذ در كار خودتان چيست؟

1

كلويي براون: من از دوران كودكي خود پي‌نماها یا همان رمان‌هاي مصور را، در ابتدا اساساً به خاطر وقت‌گذراني ولي بعدها به طرز فزاينده‌اي به خاطر فهم طراحي‌هاي تصاوير خوانده‌ام و از تأثير و توان ماندگاري تصاوير بر روي خوانندگان آگاه هستم. بر این باورم پی‌نما منبع مهمي در آموزش است كه هنوز به طور كامل مورد بهره‌برداري قرار نگرفته ‌است. من در دوران رشد خود از اثر تن‌تن – به خاطر طيف وسيع معماهاي موجود در آن – و رمان‌هاي مرد ماسه‌اي[۱] اثر نيل گايمن[۲] – به خاطر عمق موضوعات آنها، خط داستاني، شخصيت پردازي و طراحي‌هاي خارق‌العاده – الهام گرفته‌ام.

تروي لواتا: من در گذشته نسبت به امروز پي‌نماهاي بسيار بيشتري مي‌خواندم. صِرف تلاش براي دنبال كردن آثار جديد و در عين يافتن وقت آزاد براي بازديد مجدد از چيزي كه زماني تا اين حد مرا به خود درگير مي‌ساخته – يعني احتمالاً آثار ويل آيزنر[۳] يا نيل آدامز[۴] يا مارك شولتز[۵] – يا گشتن به دنبال چيزهايي كه در بار اول موفق به ديدن آنها نشده‌ام مثلاً نسخه‌هاي مربوط به سال‌هاي مياني تا اواخر دهه‌ي ۱۹۹۰ از اثر مجله‌ي ديوانه[۶] يا نيمي از رمان‌هاي تصويري جيمز اشتورم[۷] و يا تعدادي از كارهاي يادماني كريس وير[۸] – به نوبه‌ي خود يك شغل به شمار مي‌رود؛ و اين در حالي است كه من كار تمام وقتي به عنوان يك استاد و پژوهش‌گر دارم! اين روزها من به جاي خريد تدريجي و يكي يكي آثار با انتشار آنها، به كتاب‌خانه‌ي عمومي سري زده و مجموعه‌هاي گل‌چيني كه در اختيار دارند را شخم مي‌زنم! به هر حال،‌ اين مسأله به معناي آن است كه من در بهترين حالت، قدري از زمان عقب هستم. اما به نظر مي‌رسد كه اين اتفاقي است كه با بالاتر رفتن سن براي همه رخ مي‌دهد. من به خواندن پي‌نماها ادامه مي‌دهم زيرا آنها را بسيار جذب‌كننده یافتم.

حنا ساكت: من تلاش مي‌كنم طيف وسیعی از پي‌نماها را بخوانم (هیچ حساسیتی در مورد ابرقهرمان‌ها ندارم)؛ و اگر پول و امكان خريد پي‌نماها به هر تعدادي كه مايل بودم را داشتم، حتي از اين هم بيشتر مي‌خواندم! من به صورت پاره‌وقت به عنوان كتاب‌دار مدرسه كار مي‌كنم؛‌ بنابراين پي‌نماهايي مانند عنقا[۹]، خون‌آشام كوچك[۱۰] افسانه‌هايي از حومه‌ي بيروني شهر[۱۱] (اثر شاون تن[۱۲]) و زمان ماجراجويي[۱۳] (اثر پندلتون وارد[۱۴]) را براي بچه‌ها مي‌خوانم. علاوه بر اين‌ها، پي‌نماهاي توليد شده براي مخاطبين بزرگسال را هم مطالعه می‌کنم. به طور مثال اثر برايان تالبوت[۱۵] به نام گرندويل[۱۶] را واقعاً دوست دارم (در حقيقت من همه‌ي كارهاي او را دوست دارم). اخيراً هم تعدادي از آثار جاناتان كيپ[۱۷]، شامل روزهاي تابستان بگنولد[۱۸] (اثر يوف وينترهارت[۱۹]نقطه‌دار چشمان پدر او[۲۰] (اثر ماري و برايان تالبوت[۲۱]) و خدايا لطفاً براي من شوهر پيدا كن[۲۲] (اثر سيمونه ليا[۲۳]) را خوانده‌ام. علاوه بر اين، من آثار شركت انتشاراتي قهرمان خودساخته[۲۴] – يعني اقتباس‌هاي شرلوك هلمز[۲۵] (اثر يان ادگينتون[۲۶] و آي ان ج كولبارد[۲۷]) و اچ پي لاوكرافت[۲۸] (اثر ادگينتون، ديزرائلي[۲۹] و همكاران) – را هم دوست دارم.

اَل بي وسولوفسكي: من تقريباً به طور كامل هوادار جريان غير اصلي پي‌نماها و آثار ناشرين كوچك هستم. براي جذابيت پي‌نماهاي ابرقهرمانيِ جريان اصلي، ارزش زيادي قائلم، اما هرگز واقعاً آنها را دنبال نكرده‌ام. من آثار ادي كمپ‌بل[۳۰]، لوسي نيزلي[۳۱] (كه طي سال‌هاي ۲۰۰۹ – ۲۰۰۷ هم‌كلاسي من در مركز مطالعات كارتوني[۳۲] بود)، آليسون بكدل[۳۳]،‌ جو ساكو[۳۴]، هاروي پكار[۳۵] فقيد، سث[۳۶]، جو مت[۳۷]، چستر براون[۳۸]، لوئيس تروندهايم[۳۹] و گاي دليسل[۴۰] را مي‌خوانم. علاوه بر اين، كارهاي ديويد كوليه[۴۱]، كيم ديچ[۴۲] و ريك گيري[۴۳] را هم دوست دارم.

جان سواگر: مي‌بينم در اينجا بسياري از نام‌هاي يكسان نويسندگان و طراحان ذكر شده‌اند. نام‌هاي مورد نظر خود من هم در همين نمودار دايره‌ايِ شامل تن‌تن / پوگو[۴۴] / جو ساكو / آليسون بكدل قرار مي‌گيرند! اَل، آيا چيز خاصي در مورد اين خالقين پي‌نما بوده كه تأثير مستقيمي بر روي كارهايي كه شما در آن زمينه انجام داده‌ايد، داشته باشد؟

اَل بي وسولوفسكي: من متوجه شده‌ام كه اغلب (يا همه‌ي) اين نويسندگان، حداقل به عنوان بخشي از آثار خود، كار زندگی‌نامه‌ی خودنوشت[۴۵] انجام داده‌اند. همين موضوع فوراً با کار من ارتباط برقرار می‌کند. مشخصاً كارهاي ساكو به عنوان يك روزنامه‌نگار پي‌نما (يعني نه نوشتن در مورد پي‌نما، بلكه استفاده از آن به عنوان ابزاری براي بيان تاريخ اخير و وقايع جاري)، و پي‌نماهاي سفر نينزلي، دليسل و تروندهايم برایم جالب هستند. من مجموعه‌هايي از پي‌نماهاي قديمي‌تر – به خصوص آثار روي كرين[۴۶]، جان استنلي[۴۷]، والت كلي[۴۸] و كارل باركز[۴۹] – را مي‌خوانم. طيف شيوه‌هاي استفاده شده در كارهاي آنها واقعاً وسيع و متنوع است (مثلاً لولو كوچولو[۵۰] را با پوگو مقايسه كنيد)؛ اما مهارت‌هاي آنها در داستان‌سرايي و تنظيم پييشرفت قصه، كاملاً آموزشي بوده و ارزش مطالعه دارد. تعدادي از داستان‌هاي مك‌داك خسيس[۵۱] اثر بارك[۵۲]، دربرگيرنده‌ي مضاميني از دوران باستان بوده و حس اعجاب مناسبي در اين افسانه‌ها ايجاد می‌کند.

2

حنا ساكت: عجايب باستان‌شناسي، شماره‌ي ۲: تپه‌ي سيل‌بوري (مربوط به اثر عجايب باستان‌شناسي، شماره‌ي ۱، سال ۲۰۱۳ ميلادي)

تلاش من بر این است تا اين كيفيت‌ها را به پي‌نماهاي خودم بيافزايم تا خوانندگان را مطلع کنم كه باستان‌شناسي تنها اكتشاف‌هاي شگفت‌انگيز، يا دنبال شدن توسط كره‌هاي عظيم سنگي يا مأموران روشن‌فكر نبوده و بيش از همه‌ي اينها، در مورد افرادي است كه به دنبال انجام كارهاي ميداني در جاهايي هستند كه در غير اين راه، ممكن بود هیچ زمانی گذرشان به آنجا نیفتد. باستان‌شناسان در مورد گذشته و فرهنگ مادي آن – كه كاملاً با چيزي كه مثلاً در ماجراهاي اينديانا جونز[۵۳] به تصوير كشيده شده، متفاوت است – كنجكاو هستند. چالش ما،‌ احتمالاً يافتن راه‌هايي جذاب براي ارائه‌ي واقعيت‌های كار ميداني است. تمايل من به تمركز بر روي جنبه‌ي علايق انساني به چيزهاست، اما پي‌نماها قادر به بيان تقريباً همه‌ي مسائل موجود در جنبه‌هاي دانشگاهي‌تر آنها هم هستند.

جان سواگر: و از نظر بصري چطور؟

اَل بي وسولوفسكي: تقريباً همه‌ي اين پي‌نماها بر روي من تأثير گذاشته‌اند. البته نه چندان از نظر شيوه‌ي هنري (من نمي‌توانم اميدوار باشم كه با قابليت‌هاي طراحي مثلاً بكدل، نيزلي يا كمپ‌بل برابري كنم)، بلكه من نحوه‌ي ارائه‌ي داستان آنها،‌ نحوه‌ي ايجاد تفاوت در شخصيت‌ها از نظر بصري و نحوه‌ي پيش‌برد داستان‌شان را مورد بررسي قرار مي‌دهم. من روشي كه كارتونيست‌ها خود را در آثارشان معرفی مي‌كنند، اغلب به صورت شاهدان ژوليده و مايل به همراهي در مسير را دوست دارم (مثلاً دليسل[۵۴] در انجام اين كار بسيار ماهر است). فكر مي‌كنم كه اين ديدگاه،‌ باعث ايجاد علاقه و حسن‌نيت در خوانندگان خواهد شد. لحن اثرها هم آموزشي و يا رازآلود نبوده و بيشتر حسي شبيه «سلام. مي‌خواي يه داستان بشنوي؟» است كه خواننده را به عنصری مؤثر در پيش‌برد داستان تبديل مي‌کند.

جان سواگر: نظر بقيه چيست؟‌ چه نكاتي از بين آثار موجود در ليست مورد علاقه‌ی‌تان، در كار خودتان هم انعكاس داشته است؟

حنا ساكت: از نظر من، كار تام گاولد[۵۵] (تو فقط به خاطر جت‌پك من حسادت مي‌كني[۵۶])، اثر آدام مورفي[۵۷] به نام صحبت با جسد[۵۸] و كار جوسي لانگ[۵۹] تحت عنوان جهان جايگزين[۶۰] بر روي عجايب باستان‌شناسي[۶۱] تأثيرگذار بوده‌اند. اثر دختري به شكار مي‌رود[۶۲] – يعني همان رمان تصويري در مورد اوركنيِ[۶۳] زمان نوسنگي[۶۴] كه من با همكاري جان سواگر توليد مي‌كنم – بيشتر متأثر از پويانمايي است. من مطمئن هستم كه تمام آثار تن‌تن و آستريكس[۶۵] كه در زمان كودكي خوانده‌ام، بر روي من نيز تأثير داشته‌اند و اين آثار و بينو و مندي[۶۶] باعث ايجاد علاقه به پي‌نما در من شده‌اند. پي‌نماها تأثير بزرگي بر روي كاري كه با همكاري استفاني موزر[۶۷] در دانشگاه ساوث‌همپ‌تون انجام مي‌دهم، داشته‌اند زيرا هدف اين كار واداشتن كودكان به طراحي پي‌نما در مورد مصنوعاتي است كه در حين بازديد از موزه‌ها به آنها برخورده‌اند.

تروي لواتا: بسياري از آثار من، به وضوح محصولات جانبي تركيب انبوهی هستند از مجلات و ريزپي‌نما‌ها[۶۸] (كه بسيار بد آرشيو شده‌اند) و مرا از دوران نوجواني تا اوايل بزرگسالي تا اين حد مجذوب خود ساخته‌اند. من گمان مي‌كنم كه بسياري از افراد نمي‌توانند به سادگي از تأثير آن سال‌هاي عمر فرار كنند. بنابراين، در جواب اين كه آثارم چگونه به نظر رسيده و من از نظر بصري چگونه فكر مي‌كنم، بايد بگويم كه آثار تأثيرگذار بر روي كارم از يك طرف از جهان[۶۹] اثر مت فزل[۷۰] و از طرف ديگر، اولين مجموعه‌ي برادران هرناندز[۷۱] یعنی عشق و موشك‌ها[۷۲] و يا هر چيزي كه از شان كري[۷۳] و جرج تروسلي[۷۴] در مجله‌ي كارتونز[۷۵] در هر ماه انتشار آن چاپ شده، بوده‌اند. هيچ‌يك از اين آثار به خودي خود يك پي‌نماي علمي و يا باستان‌شناسي نيست. با اين حال، قالب‌هاي مشترك سياه و سفيد، به وضوح برخي از ارتباط‌هاي بين پيام‌هاي بازرگاني و آثار ناشرين آماتور هستند. اين‌ها پي‌نماهايي هستند كه من استفاده كرده‌ام و فكر مي‌كردم كه مي‌توانم با استفاده از ابزار و توانايي‌هاي موجودم، چيزي مانند آنها را توليد كنم. «من خودكار مشكي و كاغذ سفيد دارم. من مي‌توانم از اين چيزها درست كنم.» زماني كه باستان‌شناس شدم، در بازه‌هاي مختلفي از دوران كاريم دوباره به سمت آن ابزارها كشيده شدم.

جان سواگر: هرژه تأثيري آشكار بر روي طراحي‌هاي هنري من داشته، و من تعداد زيادي از تصويرگران به روش خطوط پاکیزه[۷۶] – از ژاكه تاردي[۷۷] (داستان‌هاي «اَدل بلانك‌سك[۷۸]» که آن هم يك تأثيرگیری واضح از باستان‌شناسي داشته‌)‌ تا آداموف[۷۹] – را در ميان همان مجموعه‌ي تأثيرگذار قرار مي‌دهم. اما دليلي كه باعث شده من اين شيوه را براي كار خود انتخاب كنم این بوده كه وراي هر ميل خاصي به تقليد از ظاهر تن‌تن، نياز به جزئيات و دقت را در کار برآورده می‌کرده است. به دلايل مشابه،‌ موبيو[۸۰] تأثير بزرگي بر روي قلم و طراحي‌هاي من در موضوع كلي باستان‌شناسي داشته ‌است. مثلاً همین هاشورهاي متقاطع در طراحي‌هايم، آن شيوه‌ي قديمي زيرزميني دهه‌ي شصت ميلادي نيز در كارهايم وجود دارد كه با در نظر گرفتن اين نكات كه آثار بصري باستان‌شناسي هم به شكل سنگيني به تصاوير سياه و سفيد (در قياس با تصاوير كاملاً رنگي) تكيه داشته و اين كه اكثر تصويرگران باستان‌شناسانه (شامل خود من) خودشان اين مسير را آموخته‌اند، چندان عجيب به نظر نمي‌رسد.

كاملاً آشكار است كه همه‌ي ما به يك سمت سوق يافته‌ايم. تأثير واضحي از مدرسه‌ي بزرگ «واقع‌گرايي ماجراجويانه» وجود دارد: هرژه، تاردي، چستر براون، برادران هرناندز و ديگران همه نقش داشته‌اند. اما تأثير آشكار ديگري هم از «آن سوی» حصار مدرسه، هم در طراحي و هم در ديدگاه نسبت به داستان‌سرايي، وجود دارد. فكر مي‌كنم جالب است كه همه‌ي ما هنوز هم به ميزان زيادي به سمت هنرمنداني با آثار كمتر كارتوني و پرجزئيات، البته با تعدادي استثناي قابل ذكر، كشش داریم و همچنين جذب نويسندگاني می‌شویم كه اغلب ديدگاه‌هاي خيلي متنوع و متفاوتي به داستان‌سرايي‌شان دارند (مانند بكدل، برادران هرناندز، كريس وير و…).

اين تركيب، خيلي شبيه به توضيح خود باستان‌شناسي (يعني اغلب اوقات از نظر بصري با جزئيات و مشخص، اما درگير پيچيدگي‌هاي زياد داستاني) است.

اما توصيه‌هاي کاربردی يا ملاحظات شما در مورد خلق پي‌نماهاي باستان‌شناسي شامل چه چیزهایی می‌شوند؟

تروي لواتا: باستان‌شناسان بيشتري بايد بدون خجالت پي‌نماهاي بيشتري را مطالعه كنند. اين بخشي از درك زمينه است كه قبلاً به آن اشاره كردم. قبلاً افرادي به من مراجعه كرده‌اند كه بر پايه‌ي سابقه‌ي واقعاً محدودي در اين موضوع، مايل به همكاري در توليد پي‌نما و يا نوعي از تصويرگري بوده‌اند. آنها چيز خاصي ديده بودند كه واقعاً دوست داشتند و مي‌خواستند در ارائه‌ي تحقيق خودشان از آن تقليد كنند. براي برخي از اين افراد، تشريح اين كه واقعاً به چه چيزي كشش دارند، يا درك اين كه چرا بدون آموزش بيشتر، ممكن است اين موضوع طبق انتظارات آنها پيش برود (يا نرود)، كار دشواري است. اما اين مسئله به آن معنا نيست كه آنها بايد نشسته و آنقدر بخوانند تا زمينه‌ي لازم براي بدل شدن به يك متخصص را دارا شوند! همچنين در نقطه‌ي مقابل، باستان‌شناسان بيشتري بايد براي خلق پي‌نما، خصوصاً پي‌نماهاي طراحي‌شده با دست تلاش نمايند. باستان‌شناسان افرادي هستند كاملاً متكي به حس بينايي كه چون خيلي با مصنوعات فيزيكي و گستره‌هاي فيزيكي سر و كار دارند نكته‌ي عجيبي نيست. و به خاطر تجربیات نابی که محیط کاریشان اقتضا می‌کند، داستان‌هاي بسيار خوبي هم براي روايت دارند. من برخي از پي‌نماهاي جذاب را ديده‌ام كه به بيان ساده، حاصل تلاش در شرايط قابل مديريت بوده‌اند. چنين افرادي قصد بيرون كردن تصويرگران حرفه‌اي يا خالقين حرفه‌اي و آموزش‌ديده‌ي پي‌نماها را از اين تجارت ندارند؛ اما به هر حال آنها هم مي‌توانند داستان‌هاي ارزشمندي توليد کنند. اين به معناي توليد پي‌نماهايي نیست كه الزاماً داراي قالب‌های طولاني‌اي باشند، بلكه اين آثار، مانند طاقچه‌هايي هستند كه بايد با ماجراهاي كوتاه، سريع، و حتی گاهي اوقات بي‌نظم پر شوند.

3

تروي لواتا: از اثر تنبل بيل‌زن، شماره‌ي ۱۹

جان سواگر: من دوست دارم ببينم كه پي‌نماهاي باستان‌شناسي به صورت فعالانه در تلاش براي بازگرداندن جنبه‌ي بصري تجربيات باستان‌شناسانه، داده‌ها و تفاسير به متوني باشند كه در حال حاضر هم توليد مي‌كنيم. مايلم پي‌نماهايي را ببينم كه ارتباط و تعامل نزديكي كه در اين رشته بين تصوير و شرح آن وجود داشته را، بدون در نظر گرفتن اين كه آيا اين اثر به عنوان آموزش، تفسير و يا روابط عمومي به يك مخاطب خارجي ارائه شده و يا اين كه براي ارزيابي بين متخصصين به مخاطب داخلي داده شود، بازيابي مي‌نمايند. پي‌نماها می‌توانند آن حس اتصالي كه با خلق اطلاعات باستان‌شناسانه در ميدان به وجود مي‌آيد را بازگردانند. من هميشه فكر مي‌كنم كه داشتن تجربه‌ي كار در قلب يك پروژه‌ي كاوش، ايستادن بر فراز بقاياي يك بنا و ديدن گذشت زمان و تاريخچه‌ي آن در اطراف خود، و بعدتر عدم توانايي براي بازتوليد آن احساس اتصال در حين ورق زدن سريع منابع منتشر شده در بين پلان‌ها، صفحه‌ها، طراحي‌هاي مربوط به يافته‌ها و متون،‌ بسيار دردناك خواهد بود. من فكر مي‌كنم كه پي‌نماها مي‌توانند همه‌ي اين انواع مختلف اطلاعات باستان‌شناسي را به شيوه‌اي گرد هم آوردند كه معناي بسيار بيشتري هم براي ما، هم براي باستان‌شناسان و هم براي مخاطبين مختلف خارجي ما ايجاد نمايد. پي‌نماهايي از این دست باستان‌شناسان را به چالش مي‌كشند تا كارآيي گفتماني را كه آنها در حال حاضر از آن براي صحبت با مخاطبينشان استفاده مي‌كنند مجدداً ارزيابي نمايند.

اَل بي وسولوفسكي: بله، داستان‌هاي متضمن بخشي از زندگي واقعي در مورد كار ميداني، یعنی تصويرگری شرايط كار كردن باستان‌شناسان و نیز برخي از آثار مناسب معرفي‌كننده‌ي فن‌آوري‌هاي قديمي (مانند سنگ‌تراشي، سراميك‌ها، فلزگري، پيكرتراشي، معماری، ستاره‌شناسي، كشاورزي، اقتصاد، كشتي‌سازي و سفر) براي دانشجويان و يا عموم مردم مناسب هستند. چنين كتابچه‌هايي را مي‌توان به سادگي، به صورت اختصاصي براي يك محل كاوش و يا يك پروژه‌ي معين توليد نمود و يا آنها را در گزارش‌هايي گنجانيد كه با هدف بيشتر خوانده شدن تنظيم شده‌اند. يك موضوع ديگر مي‌تواند تاريخچه‌ي پروژه، و چگونگی تشکیل و اهداف آن، نحوه‌ي انجام كار ميداني و جمع‌آوري اطلاعات، و نحوه‌ي تأثير تحليل‌هاي هم‌زمان با كاوش‌ها بر اهداف كار و فرضيات پروژه باشد.

كلويي براون: ديدن اين كه قالب تصويري به عنوان بخشي از فرآيند مستندسازي باستان‌شناسي پذيرفته شده، بسيار هيجان‌انگيز خواهد بود. اين موضوع شامل خلق كتاب توسط يك هنرمند در كنار يك گزارش كاوش در محل، و همچنين پي‌نماهاي توليد شده براي كامل كردن تحليل‌هاي بعد از كاوش، مي‌شود. اين كار، بين فعاليت آزمايشگاهي بعد از كاوش‌ها و خود كاوش‌گر پُلي ايجاد می‌کند. علاوه بر اين، چنين كاري مي‌تواند به خاطر درك عميق‌تر از تأثير اقدامات فردي و رويه‌هاي مختلف، امكان حذف مشكلاتي كه بعداً رخ مي‌دهد، مثلاً آلوده شدن نمونه‌ها، را در همان مراحل اوليه فراهم کند.

جان سواگر: اين موضوعي مهم است. البته تصور مي‌كنم كه مسئله‌ي فوق در چند زمينه مورد مكاشفه قرار گرفته ‌است. اين زمينه‌ها رويكرد پي‌نماها در استفاده‌ی همزمان از تصوير و عكس، يعني ارائه‌ي آنها در كنار هم، در ثبت و ضبط واقعي داده‌هاي علمي و يا طراحي ميدان يا رويه‌هاي آزمايشگاهي را شامل مي‌شوند. من در برنامه‌ي چند سال پيش كارگاه «تجسم در باستان‌شناسي» در دانشگاه ساوث‌همپ‌تون، پيشنهاد استفاده از ابزارهاي آموزشي‌اي شبيه «برگه‌ي اطلاعات امنيت پرواز» براي باستا‌ن‌شناسان ميداني، جهت توضيح رويه‌هاي جديد نمونه‌برداري و… را ارائه دادم.

كلويي براون: و اگر تصويرگري فرآيندها و تكنيك‌هاي مورد استفاده در حين فرآيند كاوش در محل انجام شده، و به تصوير كشيدن فرآيندهاي علمي مورد استفاده در مرحله‌ي پس از كاوش در آزمايشگاه صورت گيرد، هر دوي اين آثار هم براي زمينه‌ي آموزشي، و هم براي برنامه‌هاي روابط عمومي مفيد خواهند بود.

جان سواگر:‌ من مي‌دانم كه مردم هم در پزشكي و هم در كاركردهای زيست‌محيطي و توسعه‌اي، به پي‌نما به عنوان مدلي براي ثبت تمرين و تجربيات كار ميداني، و در حقيقت به عنوان جانشيني براي مستندسازي كاملاً متن محور، مي‌نگرند. در حقيقت، اين ديدگاهي است كه پي‌نماها را به عنوان مجله‌ي كار ميداني به كار مي‌گيرد یعنی دقيقاً همان كاري است كه من در اقيانوس آرام انجام داده‌ام.

حنا ساكت:‌ پي‌نماها در باستان‌شناسي اين توان بالقوه را از خودشان نشان دادند كه واقعاً پيچيده باشند. آنها قادر به ايجاد ارتباط بين ايده‌هاي پيچيده به شيوه‌ي بصري جذاب و فريبنده‌اي هستند. به اعتقاد من پي‌نماها بايد توسط افرادي طراحي شوند كه براي اين محيط ارزش قائل بوده و آن را درك مي‌كنند؛ نه اين كه فقط يك طراحي به شيوه‌ي پي‌نما / كارتوني توسط طراحاني صورت گيرد كه دركي از توان بالقوه‌ي پي‌نماها ندارند. با اين حال،‌ من حس مي‌كنم كه حد توانايي‌هاي كاركردي پي‌نماها در باستان‌شناسي به آموزش و روابط عمومي محدود نمي‌شود. من فكر مي‌كنم كه پي‌نماها بي‌اندازه تطبيق‌پذير بوده و براي انجام هر كاري، از مستندسازي تجربيات باستان‌شناس بودن گرفته تا ايجاد ديد در مورد فرآيند ساخت مصنوعات و مكان‌هاي كاوش و جستجوي ايده‌هاي نظري، قابل استفاده هستند. پي‌نماها مي‌توانند (و بايد) راهي بيابند!

اَل بي وسولوفسكي: مي‌توان يك مؤلفه‌ي آموزشي را نيز بر اساس طرح داستاني اكتشاف در نظر گرفت. اجزاي حقيقت و خيال (كه اين‌گونه خوانده مي‌شوند) را مي‌توان با هدف استفاده از پي‌نما براي خالص‌سازي و ارائه‌ي رويكردهاي نظري و يافته‌ها در يك گزارش، به كار برد. من مي‌توانم يك نسخه‌ي تصويري از اثر گلين دانيل[۸۱] با نام يك دروي كوچك[۸۲]، كه زندگی‌نام‌ی این فرد است که توسط خودش نوشته شده، يا خاطرات آگاتا كريستي[۸۳] با عنوان بيا، به من بگو چگونه زندگي مي‌كني[۸۴] را به عنوان زندگي‌نامه‌ي خود تصور نمايم. تصور مي‌كنم كه من پي‌نماها را به عنوان كمكی برای گزارش‌هاي رسمي مي‌بينم؛ كه اولي، دومي را تكميل نموده و براي خوانندگان بيشتري جذابيت ايجاد مي‌كند، و البته جايگزين آن نيست.

4

جان سواگر: صفحه‌اي از اثر باركلودياد ي گاورز (سي اي دي دبليو – خدمات دولتي زيست‌محيطي تاريخي ولز؛ مربوط به سال ۲۰۱۴)

جان سواگر: اغلب اوقات شكاف‌هاي عميقي بين درك حرفه‌اي و عمومي از معناي باستان‌شناس بودن و معناي انجام عمليات باستان‌شناسي وجود دارد. اين شكاف‌ها بين حقيقت و تخيل، بين داده و تفسير، و بين گزارش رسمي و تجربه‌ي شخصي وجود دارند. رويكرد معمول دانشگاهي به انتشار و ارائه‌ي نتايج در باستان‌شناسي دقيقاً متناسب با ابهامات ذاتي موجود در اين شكاف‌ها نيست. به عنوان مثال،‌ مطمئن نيستم كه كجا بهترين مكان براي تجربه‌ي چنددستگي‌هاي مختلف باستان‌شناسانه‌ در فرضيه‌ها يا وسواس‌هاي باستان‌شناسان مشهور – كه ميراث آنها تأثيرات ماندگاري بر روي كارهاي نسل‌هاي بعدي پژوهشگران گذاشته -‌ به شمار مي‌رود. چنين تجربياتي، ماجراهايي در مورد تقابل شخصيت‌ها، تأثيرات ناگفته و انگيزه‌هاي سؤال برانگيز را می‌سازند. اين‌ها همچنين ماجراهايي هستند كه به موضوعات به ويژه حساس براي باستان‌شناسي – يعني تقلب، جعل اسناد و وسواس – چنگ مي‌اندازند. ماجراهاي مهمي كه بايد روايت شوند! شما در قالب مجلات دانشگاهي يا زندگي‌نامه‌هاي نگاشته شده بسيار مقيد و محدود هستيد؛ در حالي كه اين داستان‌ها بيش از هر چيز ديگر با سؤالات انباشته شده‌اند. يك متخصص امراض دوران پيري و خالق پي‌نما به نام دكتر مونا الجواد[۸۵]، كشف كرده است كه پي‌نماها در پزشكي نقشي در تحليل «زمينه‌هاي دشوار تجربي[۸۶]» بازي مي‌نمايند. شايد پي‌نما راهي براي نگاه كردن به بعضي از اين «زمينه‌هاي دشوار تجربي» در باستان‌شناسي هم باشد؟

پيتر كانلي: يك مشاهده‌ي جالب اين بوده كه شمار زیادی از پي‌نماهاي توليد شده توسط شركت‌هاي انتشاراتي بزرگ، توليداتي مشترك هستند؛ يعني مثلاً ممكن است يك نويسنده، يك مداد‌كار، يك جوهركار، يك رنگ‌كار، يك حروف‌چين و يك ويراستار، همگي درگير انتشار يك نسخه‌ي واحد شده ‌باشند. در حالي كه، تا آنجا که اطلاع دارم، بیشتر پي‌نماهاي باستان‌شناسي توسط يك نفر توليد شده‌اند. مي‌دانم كه مثال‌هاي ارائه شده در بالا، به اندازه‌ي همه‌ي موضوعات ديگر مسئله‌اي مرتبط با مقياس‌هاي اقتصادي بوده و خط توليد شركت‌هاي انتشاراتي بزرگ را مي‌توان بين نويسندگان و طراحان به جريان انداخت. با اين حال، ممكن است ضعف‌هايي در پي‌نماهاي باستان‌شناسي توليد شده توسط يك نفر وجود داشته باشد. پس بايد بر روي اين موضوع تحقيقات و بررسی‌های بیشتري انجام گردد.

جان سواگر: پيت، اين ديدگاه جالبي است و من فكر مي‌كنم كه زمينه‌ي مساعدي براي يك دوره‌ي بحث كامل ديگر باشد. ما صحبت زيادي در مورد موضوعات عملي «تخته‌ي طراحي»، يعني توليد پي‌نماهاي باستان‌شناسي، نكرده‌ايم. سؤالات زيادي در مورد زمان، آموزش، نوشتن و رويكردهاي بصري به داده‌ها و مانند آن وجود دارد؛ كه مباحثه بيشتر در مورد آنها فوق‌العاده جذاب خواهد بود!

من مايلم كه از همكاران شركت‌كننده در اين نشست، يعني پيت، حنا،‌ اَل، تروي و كلويي براي حضورشان تشكر فراوان بنمايم. همچنين از يان هاگ[۸۷] و تالارهاي پي‌نما هم براي ميزباني بحث ما ممنون هستم.


[۱] The Sandman

[۲] Niel Gaiman

[۳] Will Eisner

[۴] Neal Adams

[۵] Mark Schultz

[۶] Mad Magazine

[۷] James Sturm

[۸] Chris Ware

[۹] The Phoenix

[۱۰] The Little Vampire

[۱۱] Tales from the Outer Suburbia

[۱۲] Shaun Tan

[۱۳] Adventure Time

[۱۴] Pendleton Ward

[۱۵] Bryan Talbot

[۱۶] Grandville

[۱۷] Jonathan Cape

[۱۸] Days of the Bagnold Summer

[۱۹] Joff Winterhart

[۲۰] Dotter of her Father’s Eyes

[۲۱] Mary and Brian Talbot

[۲۲] Please God Find me a Husband

[۲۳] Simone Lia

[۲۴] SelfMadeHero Publications

[۲۵] Sherlock Holmes

[۲۶] Ian Edginton

[۲۷] I.N.J. Culbard

[۲۸] HP Lovecraft

[۲۹] D’Israeli

[۳۰] Eddy Campbell

[۳۱] Lucy Knisley

[۳۲] Center for Cartoon Studies

[۳۳] Alison Bechdel

[۳۴] Joe Sacco

[۳۵] Harvey Pekar

[۳۶] Seth

[۳۷] Joe Matt

[۳۸] Chester Brown

[۳۹] Lewis Trondheim

[۴۰] Guy Delisle

[۴۱] David Collier

[۴۲] Kim Deitch

[۴۳] Rick Geary

[۴۴] Pogo

[۴۵] Autobiography

[۴۶] Roy Crane

[۴۷] John Stanley

[۴۸] Walt Kelly

[۴۹] Carl Barks

[۵۰] Little Lulu

[۵۱] Scrooge McDuck

[۵۲] Bark

[۵۳] Indiana Jones

[۵۴] Delisle

[۵۵] Tom Gauld

[۵۶] You’re all just jealous of my jetpack

[۵۷] Adam Murphy

[۵۸] Corpse Talk

[۵۹] Josie Long

[۶۰] Alternative Universe

[۶۱] Archaeological Oddities

[۶۲] One Girl Goes Hunting

[۶۳] Orkeney

[۶۴] Neolithic

[۶۵] Asterix

[۶۶] The Beano and Mandy

[۶۷] Stephanie Moser

[mini-comic[68: پی‌نماهای اغلب ستونی و منتشر شده در مطبوعات.

[۶۹] Of the World

[۷۰] Matt Feazell

[۷۱] Los Bros Hernandez

[۷۲] Love and Rockets

[۷۳] Shawn Kerri

[۷۴] George Trosley

[۷۵] CARtoons

[۷۶] Ligne claire

[۷۷] Jacques Tardi

[۷۸] Adele Blanc-Sec

[۷۹] Adamov

[۸۰] Moebius

[۸۱] Glyn Daniel

[۸۲] Some Small Harvest

[۸۳] Agatha Christie

[۸۴] Come, tell Me How You Live

[۸۵] Dr. Muna Al-Jawad

[۸۶] Difficult areas of practice

[۸۷] Ian Hague


مطالب مرتبط:

۱- کانال تلگرام خانه‌ی پی‌نما‌ی ایران

۲– صفحه‌ی اینستاگرام خانه‌ی پی‌نمای ایران

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *