پی‌نما و فیلسوفان عصر جدید

420-240

در گفتارهای پیشین دیدیم که هنر پی‌نما قابلیت تبدیل به یک ابزار آموزشی مفید و کاربردی را دارد. شاید کارایی‌اش در علوم نظری‌ای چون فلسفه در ابتدا دور از ذهن به نظر آید، زیرا دشوار است مفاهیم ذهنی را با ابزارهای عینی توضیح داد، اما در این بخش تلاش یک مدرس رشته‌ی فلسفه را می‌بینیم برای آشتی دادن این هنر با دانشجویانش، فیلسوفانی آماتور که از دیدن یک استاد فلسفه‌ی پی‌نماکار تعجب می‌کنند.

1

جويس سي هاوستاد

به عنوان يك مربی، همیشه به دنبال راه‌های تازه‌ای بودم تا دانشجویان بیشتر در روند تدریس مشارکت کنند و به عنوان كسي كه در يك مؤسسه‌ي بزرگ دولتي،‌ يك دانشگاه آزمايشي تحقيقاتي آمريكايي[۱]، تدريس مي‌كند هميشه در تلاشم تا دانشجويانم را متقاعد كنم كه مطالب درسي من هم به زندگي آنها ربط دارد و هم به  پیشرفتشان در دنیای کار. كمترين هدفم جذاب کردن فلسفه برای آنهاست. يكي از ابزارهايي كه براي دست‌يابي به اين هدف به كار گرفته‌ام،‌ استفاده از هنرهاي بصري، و به خصوص هنرهاي غيرسنتي مانند پي‌نما در كلاس درس است.

در ادامه می‌خواهم مشاهداتم را در مورد استفاده از پي‌نماها در كلاس بیان کنم. تمرکزم بر روی دو موضوع اصلی است؛ كه يكي از آنها مثبت بود و ديگري چندان نه. اما فكر مي‌كنم هر دوي اين مشاهدات ارزش اين را دارند كه جدي گرفته شوند.

اجازه دهيد ابتدا به بخش‌هاي جذاب‌تر بپردازيم. بسياري از دانشجويان عاشق فرهنگ عامه هستند؛ و پي‌نماها هم بخشي از اين فرهنگ به شمار مي‌روند. بخشي از كار دانشگاهي من (شامل نوشتن مقالات و ارائه‌ي سخنراني‌ها) در مورد فلسفه‌ي پي‌نماها و بازي‌هاي ويديويي است. هر زماني كه دانشجويان از اين بخش كم دردسرتر زندگي دانشگاهي من مطلع مي‌شوند،‌ به طرز اجتناب‌ناپذيري شوكه می‌شوند و به هيجان مي‌آيند. بسیار اتفاق افتاده كه دانشجويان بعد از كلاس به من مراجعه كرده و چيزهایي از این دست می‌گویند «خب، من داشتم صفحه‌ي تارنماي شما رو نگاه مي‌كردم. واقعاً هر سال در جشنواره‌ي كتاب‌هاي پي‌نما[۲] شركت مي‌كنيد؟!» يا «واقعاً شما آن مقاله‌ها را در مورد هاله[۳] يا تلفن همراه و رايانه[۴] نوشتید؟». من تنها مي‌توانم ناظر وقوع «نكات نغزم[۵]» باشم (البته استفاده از عبارت «نكات نغز» باعث بي‌ارزش شدنشان مي‌شود). گذشته از این، دانستن اين نكته كه من اين نوع كارها را انجام مي‌دهم، دانشجويانم را به من و كلاس‌هايم مشتاق‌تر مي‌كند.

حال به سراغ تجربه‌ي نه چندان مثبت برويم. هميشه تنها دانشجويان آقا در اين مورد هيجان‌زده شده و بعد از كلاس به من مراجعه مي‌كنند‌ تا در موردش حرف بزنيم. هميشه! حتي يك بار هم نشده كه يكي از دانشجويان خانم نكته‌اي در مورد اين موضوعات با من در ميان بگذارد. اين مسأله مرا نگران مي‌كند. به ويژه نگران هستم كه اين موضوع به معناي آن باشد كه پي‌نماها و بازي‌هاي ويديويي، با آنکه موضوعاتي بسيار هيجان‌انگيز، جالب و محبوب هستند؛ اما عموماً اين محبوبيت تنها در حوزه‌اي صدق كند كه به نام فرهنگ عامه‌ي مردانه[۶] – و نه گستره‌ي وسيع‌ترِ فرهنگ عامه – خوانده مي‌شود.

شايد حالا وقت آن رسیده باشد كه به صراحت بيان كنم خود من يك زن هستم. پس مي‌دانم كه پي‌نماها مي‌توانند براي زنان هم جذاب باشند! من، آنها را جذاب مي‌دانم. اما اين را هم مي‌دانم كه يك مورد استثنا به شمار مي‌روم. همان‌گونه كه در بالا هم اشاره شد،‌ هر سال در جشنواره‌ي كتاب‌هاي پي‌نما شركت می‌کنم و معمولاً در كنفرانس‌هاي هنر پي‌نمايي[۷] كه در آنجا برگزار مي‌شود، حضور دارم. اين كنفرانس‌ها، مجالی برای گردهمايي پژوهشگران هنر پي‌نماها هستند كه در دل جشنواره‌ي بزرگ كتاب‌هاي پي‌نما برگزار مي‌شوند. جلسه‌هاي سخنراني، ارائه‌ی‌ پوستر، نشست‌هاي مباحثه و… در این کنفرانس‌ها تشكيل مي‌شوند (براي اطلاعات بيشتر در مورد سي اي سي[۸] شگفت‌انگيز اينجا را ببينيد). خود من در طي سه سال گذشته در اين كنفرانس پوستر ارائه كرده‌ام. و در اين سه سال موقعيت‌های زیاد و فوق‌العاده‌ای برای صحبت در مورد كارهای ارائه شده‌ام با حضار جشنواره‌ي بزرگ، كه براي بررسي بورسيه‌هاي پي‌نما به این مکان‌ها سری می‌زدند، پيش آمده است. اما باز هم بسياري از طرف‌های ‌صحبت‌ من در اين نوع مكالمه‌ها آقایان بوده‌اند.

توضيحات بسياري براي اين مشاهدات جنسيتي می‌تواند وجود داشته‌ باشد. شاید خود من يك مشاهده‌گر غير قابل اطمينان باشم: شايد تجربه‌ي واقعي من اين بوده كه با تعداد برابري از مردان و زنان صحبت كرده‌ام،‌ اما آن را به غلط و به شكل نابرابر از نظر جنسيتي به ياد آورده‌ام. يا ممكن است كه تجربه‌ي من بيان‌گر نمونه‌ي واقعي از حضار نبوده باشد: شايد من تجربياتم را به درستي به خاطر آورده‌ام، اما خود تجربه‌ام غيرمعمول و به شكل تصادفي نابرابر بوده. يا شايد حتي موضوعاتي را انتخاب كرده و يا كارم را به نحوي ارائه داده‌ام كه به خودي خود مولد نابرابري بوده؛ يعني‌ انتخاب در راستاي علايق مردانه و بر خلاف علايق زنانه، در عين برابري علاقه‌ي عمومي نسبت به پي‌نماها در هر دو جنس مرد و زن.

متأسفانه،‌ فكر مي‌كنم كه اين محتمل‌ترين گزينه باشد. دليلي كه مشاهده‌ي مرا از تجربه‌ي جنسيتي در درون فرهنگ پي‌نماها بیان می‌کند، مي‌تواند خيلي ساده اين باشد كه حداقل در فرهنگ عامه‌ي آمريكا، فرهنگ پي‌نماها به شكل غالبي مردانه است. به عبارت ديگر، در درون گستره‌ي وسيع «فرهنگ عامه‌ي مردانه» يك عرصه‌ي كوچك‌تر به نام «فرهنگ پي‌نماي مردانه[۹]» وجود دارد. و منظور من هم از عبارت «فرهنگ پي‌نماي مردانه»، چيزي شبيه اين است كه اكثريت طرفداران كتاب‌هاي پي‌نما مرد هستند. و متقابلاً، محتواي خلق شده توسط صنعت پي‌نما هم  به واسطه‌ي همين (تلقي از) مخاطبينِ عمدتاً‌ مرد تحت تأثير قرار دارد.

نکته‌ی مهم: دوباره تأكيد می‌کنم كه تجربه‌ي من خيلي آمريكايي ‌است. جريان اصلي پي‌نماهاي آمريكايي دربرگيرنده‌ي گونه‌ي پي‌نماهاي ابرقهرماني است و اين جريان، به خاطر شخصيت‌ها، خالقين و خوانندگان خود، ابرقهرمانان‌اش اکثراً مرد هستند. بايد اشاره شود كه در ساير فرهنگ‌ها (براي مثال،‌ پي‌نماهاي ژاپني)، چيزي كه به عنوان جريان اصلي در نظر گرفته مي‌شود،‌ متفاوت بوده (يعني مانگا) و بنابراين ممكن است به اين فرهنگ‌هاي پي‌نما احساس متفاوتي ببخشد (مثلاً متعادل از نظر جنسيتي و يا حتي به شكل غالبي، زنانه).

اين محدوديت در ادعاي من در مورد فرهنگ پي‌نماها به معناي آن نيست كه اين متن تنها در مورد استفاده از پي‌نماهاي آمريكايي در كلاس‌هاي درس آمريكا صادق است. در اينجا،‌ موضوع جامع‌تری در مورد تدريس عمومي‌ وجود دارد. و آن اینکه در زمان پرداختن به هر نوعي از فرهنگ عامه، مهم است به اين نكته توجه شود كه آيا اين پرداخت جامع است يا انحصاري؛ و اگر انحصاري است، به گونه‌اي براي درمان آن كوشش شود.

من فقط می‌توانم تلاش كرده و بحث كنم كه اين فرهنگ پي‌نماي مردانه در بطن گستره‌ي وسيع‌تر فرهنگ عامه‌ي آمريكايي وجود داشته و يا دلايل وجود آن را شرح دهم. اما ترجيح مي‌دهم كه از اين بخش عبور كنم. به نظر من اين عرصه‌اي است كه همين حالا هم به اندازه‌ي كافي در مورد آن قلم‌فرسايي شده (براي مطالعه‌ي بحثي در مورد يك نمونه‌ي جديد اينجا را مشاهده كرده و يا اين كه اثر كلاسيك زنان در يخچال[۱۰] را مطالعه كنيد)، و در مورد خروجي آن هم مطمئن نيستم. ترجيح مي‌دهم به جاي آن، در مورد واکنش در اين شرايط نه چندان مطلوب صحبت كنم.

البته، يكي از كارهايي كه مي‌توان در اين موقعيت انجام داد،‌ تلاش براي تغيير و بهبود این وضعیت است. واقعاً جاي شكر دارد كه طیف وسیعی از افراد به شكلی تأثيرگذار بر روي اين جنبه كار مي‌كنند. براي ديدن تنها چند نمونه‌ي مثبت از چنين آثاري، رمان تصويري خانه‌ي جالب[۱۱] يا پي‌نماهايي مانند مرد ماسه‌اي: بازي تو[۱۲] يا كتاب‌هايي مثل زیبای جوهری[۱۳] يا تارنماهايي مثل زن است، پي‌نما مي‌خواند[۱۴] يا مجمع‌هايي مانند مجمع دختر گيك[۱۵] را نگاه كنيد.

آشكارا، تلاش فراواني در راستاي ايجاد تغييرات مثبت صورت گرفته و اين بسيار عالي است. اما مشکل دیگری هم هست: توجه به اين نكته كه علي‌رغم تلاش براي تغيير شرايط جاري و تبديل آن به وضعيتي بهتر، باز هم بلد نیستیم با این موضوع کنار بیاییم.

بگذاريد يك بار ديگر مسأله را مرور كنيم. من دوست دارم ابزارهايي از فرهنگ عامه را براي افزايش مشاركت با دانشجويان در كلاس به کار بگیرم. اما در مورد استفاده از منابعي مانند پي‌نما نگرانم؛ زيرا ممكن است جاذبه‌هاي متفاوتي براي گروه خاصي از دانشجويان نسبت به ساير گروه‌ها ايجاد كند (يا حتی شاید اساساً جذابيتي نداشته باشد).

اين نگراني شبیه نگراني‌اي است كه در مورد به كار بردن برخي از معمول‌ترين مثال‌هاي فلسفه دارم. به عنوان مثال مي‌توان به برده‌داري، هولوكاست، تجاوز و خشونت خانگي اشاره کرد. من چنين نمونه‌هايي را «استعاره‌هاي مثالي[۱۶]» مي‌نامم. زیرا به اين موارد متناوباً در بحث‌هاي اخلاقي اشاره می‌شود. مي‌خواهيد براي دانشجويان توضيح دهيد كه چرا نسبي‌گرايي فرهنگي[۱۷] غلط است؟ مثال برده‌داري و يا هولوكاست را مورد استفاده قرار دهيد. مي‌خواهيد در مورد توافق صحبت كنيد؟ مثال تجاوز را مطرح كنيد. در مورد عدم تفاهم؟ در زمينه‌ي قربانيان خشونت خانگي صحبت كنيد.

اشكالي كه در اين مجموعه‌ي استعاره‌هاي مثالي خاص وجود دارد،‌ این است كه گروه‌هاي مشخصي از افراد، مثلاً اشخاصي كه به گروه جمعيتي شامل قربانيان معمول اين وقایع تعلق دارند، نسبت به كساني كه در اين گروه نيستند، طرح اين موضوعات را به شكل متفاوتي تجربه مي‌كنند. بيان اين نمونه‌ها ممكن است باعث گریز و آزار شنونده‌هاي عضو آن گروه جمعيتي خاص شود. حتي ممكن است تهديدهاي كليشه‌اي از خود بروز دهند.

(تهديد كليشه‌اي، خطر از دست رفتن عملكرد در يك حيطه‌ي خاص در فردي است كه قرباني كليشه‌هاي منفي در مورد توانايي‌هاي خود در آن حيطه بوده است. نمونه‌هاي تهديد كليشه‌اي می‌توانند شامل عملكرد تخريب‌شده‌ي يك زن در آزمون‌هاي رياضي بعد از اجبار به اعلام جنسيت خود باشد، يا عملكرد مختل شده‌ي آمريكايي‌هاي آفريقايي در آزمون‌هاي استانده پس از اجبار به اعلام نژادشان. تهديد كليشه‌اي اساساً زماني فعال مي‌گردد كه قبل از سنجش تيزهوشي يك قرباني در زمينه‌اي مرتبط با يك كليشه، يك كليشه‌ي منفي معمول در مورد آن موضوع به او يادآوري مي‌شود و او حالت تدافعی به خود می‌گیرد. براي اطلاعات بيشتر در مورد تهديد كليشه‌اي اينجا را ببينيد).

به شخصه تلاش مي‌كنم تا در مورد استفاده از استعاره‌هاي مثالي خاص در کلاس، به ويژه آنهايي كه ممكن است باعث فعال شدن تهديد كليشه‌اي در گروه‌هاي خاصي از دانشجويانم شوند، بسيار دقت كنم. گاهي اوقات نمی‌شود از استفاده‌ي يك نمونه‌ي مشخص خودداري کرد زيرا در مورد يك مسئله با شهرت ويژه و يا مطلب فلسفي مهمي مطرح شده ‌است (به هر حال آنها استعاره هستند). زماني كه اين اتفاق رخ مي‌دهد، تلاش بيشتري می‌کنم تا ضمن توضيحاتم در مورد خود نمونه و مشكل اخلاقي‌اي كه به آن مربوط می‌شود، بحثي هم در مورد استعاره‌هاي مثالي و تهديد كليشه‌اي داشته باشم.

حال به مسئله‌ي استفاده از پي‌نماها براي آموزش فلسفه باز مي‌گرديم. فكر مي‌كنم كه رويكرد محتاطانه و انعكاسي مشابهي را نيز مي‌توان براي پوشش دادن ریسک استفاده از پي‌نماها در كلاس درس، با در نظر گرفتن جايگاه آنها در فرهنگ عامه‌ي مردانه، مورد استفاده قرار داد.

من سه راه مختلف براي مقابله با اين مشكل پیشنهاد می‌دهم:

اول: از تصاوير و مثال‌هاي بي‌طرف از هنرهاي تصويريِ فاقد ارتباط با فرهنگ عامه‌ي مردانه استفاده شود.

دوم: اگر پي‌نماها در راستاي تلاش براي غلبه بر انتساب آنها به فرهنگ پي‌نماي مردانه‌ معرفي مي‌شوند، از آن دسته‌ی‌شان که با هدف غيرجنسيتي توليد شده‌اند، استفاده شود.

سوم: از پي‌نماها و رمان‌هاي تصويري‌ای که براي طيف بسيار محدودي از علايق توليد شده‌اند هم استفاده بشود، اما از شرايط آنها به عنوان فرصتي براي بحث بر روي موضوعاتي مانند انتساب‌هاي جنسيتي در فرهنگ عامه، تهديد كليشه‌اي و تعصب‌هاي پنهان[۱۸] بهره‌برداري گردد.

اجازه دهيد توضيحي در مورد راه اول بدهم. من در زمان تدريس قياس‌هاي ضد و نقيض[۱۹] با موفقيت بسيار از اين راه بهره بردم. جالب آنجاست كه اغلب، درك تشريح نوشتاري و يا گفتاري قياس‌هاي ضد و نقيض براي دانشجويان كار بسيار دشواري است. اما زماني كه نوعي كمك بصري به همراه اين توضيحات ارائه شود، دانشجويان بلافاصله مطلب را دريافت مي‌كنند.

به عنوان مثال، به تناوب از تصاوير اردك – خرگوش و پيرزن – زن جوان براي تشريح خود موضوع تناقض استفاده مي‌كنم. تناقض زماني رخ مي‌دهد كه چيزي در آن واحد هم درست باشد و هم غلط. به شكل‌هاي زير دقت کنید:

2

شكل ۱: اردك – خرگوش (اولين بار در سال ۱۸۹۶ ميلادي در مجله‌ي ماهيانه‌ي علوم عامه‌پسند به چاپ رسيده است)

3

شكل ۲: پيرزن – زن جوان،‌ راهنمايي: بيني پيرزن همان چانه‌ي زن جوان است (اولين بار در سال ۱۸۹۶ ميلادي در مجله‌ي ماهيانه‌ي علوم عامه‌پسند به چاپ رسيده است)

هر يك از اين تصاوير، در آن واحد دو چیز هستند؛ و اين يك تناقض است! در حالت طبيعي، يك چيز يا اردك است، يا خرگوش؛ اما هر دو نيست. و امكان هم ندارد كه در يك زمان هم يك زن جوان بود و هم يك پيرزن. اما اين تصاوير به طور هم‌زمان دو چيز هستند. اینها تناقض به شمار مي‌روند.

من ستون رنگي روشن تا تيره را هم براي توضيح تناقض تسلسل منطقي[۲۰] به كار برده‌ام. فكر مي‌كنم كه نوار موبيوس ۲[۲۱] (مورچه‌هاي قرمز) اثر ام سي اشر[۲۲]، هم مفهوم كلي يك تناقض را کاملاً به تصوير می‎کشد. هرگاه من چنين كمك‌هاي تصويري‌اي را براي توضيح بهتر يك ايده به كار گرفته‌ام، دانشجوياني كه تا آن زمان كاملاً گيج بودند؛‌ ناگهان موضوع را درك مي‌كنند (و همان‌طوري كه معلم‌ها هم مي‌دانند، اين لحظه به طرزي باورنكردني رضایت‌بخش است).

اكنون به سراغ راه دوم مي‌رويم. طبیعتاً پي‌نماها و رمان‌هاي تصويري عالي فراواني با مخاطبین گسترده در بازار وجود دارند. دو نمونه از آثار مورد علاقه‌ي من براي استفاده در كلاس درس شامل لاجي‌كاميكز[۲۳] (براي تدريس منطق و تاريخچه‌ي فلسفه) و پوليپ آستريوس[۲۴] (براي تدريس فرضيه‌ي زيبايي‌شناسي و نقد) هستند. اما زماني كه من با استفاده از رمان‌هاي تصويري تدريس مي‌كنم، نكته‌ي اساسي‌اي در مورد خواندن پي‌نماها در بحث‌هايم مي‌گنجانم. اولاً فرض نمي‌كنم كه همه‌ي حضار كلاس، با این فرهنگ آشنا هستند. در ثانی به جاي آن،‌ سعی می‌کنم موضوع را، فارغ از هر سطح آشنايي و علاقه‌ي پيشين، به صورت عمومي قابل درك ‌سازم.

در پايان هم به سراغ راه سوم مي‌رويم. بنا بر تجربه‌ي من،‌ سر و كله زدن با اين راه يكي از فريبنده‌ترين كارها در كلاس درس است. با اين حال، به نظر من ارزشش را دارد. زيرا بر اساس تجربيات من، پس از صحبت در مورد اين مسائل (در كلاس درس)، دانشجويان غيرفعالي كه در گذشته احساس كنار گذاشته شدن داشتند، وادار به ارائه‌ي بازخورد می‌شوند.

مطالعات نشان مي‌دهند كه روش‌هاي مختلفي براي كمك به دانشجويان جهت فائق آمدن بر تهديد كليشه‌اي در كلاس وجود دارد. براي مثال، تنها آگاهی در مورد وجود تهديد كليشه‌اي به دانشجويان كمك مي‌كند تا فرآيند غلبه بر آن را آغاز نمايند، بلکه درخواست از دانشجويان براي انعكاس دادن و نوشتن خلاصه‌اي در مورد چيزي كه برایشان اهميت دارد، آن هم پيش از گرفتن آزمون، شكاف‌هاي سنتي در عملكردها (مثلاً بين عملكرد مردان و زنان در رياضي و فيزيك) را از بين مي‌برد.

همان‌گونه كه در بالا هم اشاره كردم، هر جايي كه نمي‌توانم به سادگي استفاده از يك استعاره‌ي مثالي را كنار بگذارم، چون احتمال می‌دهم یک تهديد كليشه‌اي را در كلاس فعال کند، اين عبارت را معرفي كرده و بحثي در مورد تهديد كليشه‌اي در كلاس به راه مي‌اندازم. و هر گاه كه در ابتدای امر براي يك گروه از دانشجويان از پي‌نما استفاده مي‌كنم، قبل از هر چیز از آنها مي‌خواهم كه در مورد تجربيات خوشايند شخصيشان بنویسند و يا حرف بزنند؛ تا شانس اين كه هر دانشجو با موضوع ارتباط برقرار كرده و با آن درگير شود را – پيش از به كار بردن پي‌نما به عنوان بخشي از برنامه‌ي درسي – افزايش دهم.

اينها فقط چند راه‌هاي هستند كه من تلاش كرده‌ام در کلاس‌های آموزش فلسفه‌ام پیاده کنم. در مجموع، اين ابزارها مرا قادر ساخته‌اند تا پي‌نماها را، دقيقاً به همان شيوه‌ي محتاطانه و انعكاسي كه فكر مي‌كنم براي غلبه بر خطرهاي جاذبه‌ي انتخابي[۲۵]، تبعيض جنسيتي و تهديد كليشه‌اي كليدي است، در كلاس درس به خدمت بگیرم.  و بدین ترتیب از لذت تدريس با پي‌نماها، بدون خطرات آن، بهره‌مند مي‌شوم.

اوقات خوشي را براي همه‌ي شما در تدريس‌هايتان آرزو مي‌كنم!

جويس سي هاوستاد[۲۶] يك دانشجوي دوره‌ي تحصيلات تكميلي (اي بي دي[۲۷]) در دانشكده‌ي فلسفه‌ و برنامه‌ي مطالعات علمي دانشگاه كاليفرنيا در سن ديه‌گو است. او در زمينه‌ي فلسفه‌ي زيست‌شناسي، شيمي و علوم تخصص داشته و علاوه بر اين، در حيطه‌هاي زيست‌پزشكي، محيط‌زيست و اخلاق پژوهش متخصص است. او همچنين عاشق كار كردن در حوزه‌ی فمينيسم و زمينه‌هاي مختلف زيبايي‌شناسي غيرسنتي، مانند فلسفه‌ي هنر توده‌اي و مطالعات فرهنگ عامه است. اطلاعات بيشتر در مورد كارهاي او در زمينه‌ي مطالعات فرهنگ عامه در www.philady.com، و اطلاعاتي در زمينه‌ي ساير بورسيه‌هاي دانشگاهي او در www.joycehavstad.com قابل دسترس هستند.


[۱] Prototypical American Research University

[۲] Comic-Con

[۳] Halo

[۴] Zelda

[۵] Cool point

[۶] Male pop culture

[۷] Comic Arts Conference

[۸] CAC

[۹] Male comics culture

[۱۰] Women in Refrigerator

[۱۱] Fun Home

[۱۲] The Sandman: A Game of You

[۱۳] Pretty in Ink

[۱۴] Has boobs, Reads comics

[۱۵] GeekGirlCon

[۱۶] Example Tropes

[۱۷] Cultural relativism

[۱۸] Implicit Bias

[۱۹] Paradox

[۲۰] Sorites Paradox

[۲۱] Möbius Strip II

[۲۲] M.C. Escher

[۲۳] Logicomix

[۲۴] Asterios Polyp

[۲۵] Selective appeal

[۲۶] Joyce C. Havstad

[۲۷] ABD


مطالب مرتبط:

۱- کانال تلگرام خانه‌ی پی‌نما‌ی ایران

۲– صفحه‌ی اینستاگرام خانه‌ی پی‌نمای ایران

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *