کاوۀ آهنگر و ضحاک ماردوش

420-240

اشاره

کاوۀ آهنگر شخصیت جالب و قابل‌اعتنای دیگری از میان قهرمانان اساطیری ایران است که در دوران فرمانروایی ضحاک زندگی می‌کرد. او نه به مناسبت تبار شاهانه و کارهای فراانسانی، که به اعتبار ظلم‌ستیزی و ناسازگاری با پادشاه ستمگر دوران خود در میان اسطوره‌ها جای گرفته است.

کاوه که بود؟

1-Kavehکاوۀ آهنگر – همچنان که لقب وی نشان می‌دهد – مردی عامی و بدون جاه‌طلبی و تا پیش از شورش بزرگ با ذهنی خالی از اهداف بزرگ بود. او در گمنامی در گوشه‌ای از بازار شهر به آهنگری اشتغال داشت و در حاشیه‌ی جریان اصلی حوادث می‌زیست. اما چنان‌که خواهیم گفت، به ناچار در مخالفت با ستمگری و بیداد ضحاک به متن رویدادهای زمانه کشیده و به چهرۀ محوری و قهرمان آن روزگار تبدیل شد. داستان او، داستان مردی است رنج‌کشیده و ستمدیده که تحقیر و فشار و اختناق را نپذیرفت و سرانجام شهامت برداشتن گام نخست را پیدا کرد و با ذهنی روشن و اراده‌ای تزلزل‌ناپذیر به مخالفت با فرمانروای مستبد و خون‌خوار آن روزگار برخاست. ضحاک، مخالفان بسیاری داشت اما کاوه کسی بود که در آن میان نخستین قدم را در ضدیت علنی و آشکار با وی برداشت و از این‌رو به قهرمان مبارزه با ظلم و بیداد شهرت یافت. او دشمنان ضحاک را دور خود جمع کرد و بعد از چند پیروزی به فریدون پیوست و به وی ابراز وفاداری کرد و همراه او به حاکمیت ضحاک پایان داد.

دشمنی با ضحاک

همۀ ما داستان ضحاک و مارهای روی دوش او را بارها شنیده‌ایم. اهریمن (یا یکی از خادمان او) شبی در لباس یکی از مردان دربار به حضور پادشاه رسید و به بهانه‌ی ابراز عشق و علاقه و خاکساری بر شانه‌های او بوسه زد. در جای بوسه‌ها دو مار کریه و هراس‌انگیز رشد کردند که هنگام گرسنگی، وحشی و ناآرام می‌شدند و ضحاک را می‌آزردند. پادشاه مشاوران خود را جمع و تدبیر این گرفتاری را از آنان مطالبه کرد. اهریمن این بار با چهره‌ای دیگر و به عنوان مردی خردمند به بارگاه ضحاک وارد شد و راه تدبیر این مشکل و آرام کردن مارها را به وی آموخت. او به ضحاک گفت که غذای این مارها، مغز سر انسان است؛ آن‌هم مغز سر انسانی که سال‌های جوانی را سپری می‌کند. 

از آن پس خادمان آشپرخانۀ ضحاک هر شب دو جوان بی‌گناه و از همه‌جا بی‌خبر را می‌کشتند و از مغز سر آن‌ها غذای مارها را تهیه می‌کردند. این روند تا مدت‌ها ادامه یافت و جوانان زیادی قربانی و خوراک مارهای روی دوش پادشاه شدند. تا اینکه کاوه – گویا برای نجات یکی از پسران خود که قرار بود قربانی بعدی ضحاک باشد – یک‌تنه قیام کرد: او در میدان اصلی شهر روی سکویی بلند ایستاد و مردم را به همراهی با خود و شورش بر فرمانروای بی‌رحم و خون‌خوار زمانه فراخواند. پیشبند چرمی‌ای را که هنگام کار در آهنگرخانه‌ی کوچکش به کمر می‌بست بر نیزه زد و آن را به درفش و نشان دشمنان ضحاک تبدیل کرد. پرچمی ساده و بی‌آلایش که به گفته‌ی فردوسی بعدها با کمی تغییر در شکل و ظاهر درفش کاویانی نام گرفت.

نفی سنت‌های رایج

کاوۀ آهنگر قهرمان بزرگ و بی‌مانندی است زیرا در زمانه‌ای که همه از ترس جان‌شان سکوت و صبر و تحمل را برگزیده بودند، برای دادخواهی و در اعتراض به ستم فریاد زد و مردم کوچه و بازار را به مبارزه با ظلم و پلیدی تحریک و تهییج کرد. کاوه به جای شکیبایی و ناله و شکایت در خلوت روش دیگری در پیش گرفت. می‌توان گفت که او پیش از آنکه پادشاه ظالم و نیروهای وفادار به او را به چالش و مبارزه فرابخواند، رسوم و رویه‌‌های نادرست و فاسد‌کنندۀ روزگار خود را نفی کرد. او سنتِ رایج آن روزگار، یعنی واماندگی و سکوت را زیرپاگذاشت و تسلیم سایه‌های اهریمی و ظلمت حاکم بر آن عصر نشد. شورشی که او آغاز کرد و سپس خودش فرماندۀ آن شد با پیروزی‌های پیاپی بر سپاهیان ضحاک ادامه یافت و سرانجام به سقوط پادشاهی تاریکی منتهی شد. از این‌رو، سرسختی و پشتکار و عزم راسخ را هم می‌توان در فهرست ویژگی‌های شخصیت کاوه جای داد. او به یاری فریدون سیطره‌ی درازمدت ضحاک رو فروشکست و فرمانروای مخوف دوران را به اسارت گرفت و به شرارت‌های وی و خادمان پرشمارش پایان داد.

قهرمانِ مردم عادی

کاوه به شجاعت و بی‌پروایی و دلاوری شناخته می‌شد اما این‌ها ویژگی‌های غالب و متمایزکنندۀ شخصیت او نبودند و اعتبار و شهرت او از بی‌باکی و تهورش نشأت نمی‌گرفت. اشتهار و محبوبیت او از جنس دیگری بود و با معیارها و ارزش‌های قهرمانان دیگر سنجیده نمی‌شد. کاوه از درون جامعه، از لابه‌لای مردم عادی برخاست و تا پایان کار ویژگی‌های آرمانی قهرمان توده‌ها را در خود حفظ کرد. او از هرگونه خودخواهی و برتری‌طلبی و سیطره‌جویی دور و منزه ماند؛ نه مغلوبِ طمع قدرت و جاه‌طلبی شد و نه به چیزی جز پایان دادن به دوران ظلم و تاریکی فکر کرد. از این‌رو به آسانی ادعای فرمانروایی فریدون را پذیرفت و به خدمت وی درآمد.

تفسیر دیگری از داستان

در پایان این یادداشت، اشاره به تفسیر دیگری از داستان کاوۀ آهنگر خالی از فایده نخواهد بود. اینکه می‌توان این داستان را تحول و رشد یک انسان و تبدیل خواسته‌های فردی به هدف جمعی دید. کاوه برای هدفی شخصی، که همان نجات پسرش بود به مخالفت با ضحاک برخاست اما خیلی زود و در مسیر حوادث به فرماندۀ دشمنان وی تبدیل شد و همه‌ی ستمدیدگان و زخم‌خوردگان را زیر پرچم خود جمع کرد. هدف او دیگر نه نجات فرزندش که پایان دادن به دوران تاریکی و بیداد و ستم بود تا دیگر مغز سر هیچ جوانی خوراک مارهای همیشه گرسنۀ روی دوش پادشاه نشود.

مرتضی میرحسینی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *