تصمیم فریدون و سرنوشت غم‌بار پسرانش

420-240

داستان حسد و برادرکُشی در خاندان سلطنتی

فریدون بعد از پیروزی بر ضحاک

1

داستان پُرفرازونشیب زندگی فریدون با پیروزی بر ضحاک و شکار دیوهای متحد او به پایان نمی‌رسد. او پس از آن، قلمرو خود را به شرق و غرب گسترش داد، شهرها و ایالت‌های دور و نزدیک را به اطاعت خود درآورد و اقتدار پادشاهی جدید را در سرزمینی پهناور، از چین گرفته تا دریاهای غربی تثبیت کرد. وی بساط ظلم و بی‌عدالتی و قوانین و رسوم غیرانسانی برجای‌مانده از دوران ضحاک را برچید و در قلمرو وسیع خود امنیت و آرامش را برقرار کرد. بدین ترتیب دورانی از صلح و آسایش و رونق آغاز شد و – چنان‌که رویۀ معمول قصه‌هاست – سال‌های طولانی دوام یافت. تا آن‌جا که مردم سال‌های تیره و تباه گذشته را از یاد بردند و معنی واژه‌هایی مثل «حسد» و «کینه» و «دشمنی» را فراموش کردند. اما روزگار کامیابی و سعادت پایدار نماند و نزاع برای تصاحب سهم بیشتری از میراث فریدون، میان پسرانش اختلاف و خصومت انداخت. آن هم زمانی که وی هنوز زنده بود و در ظاهر، با اقتدار تمام فرمانروایی را در دست داشت.

جانشینی فریدون

ماجرای دشمنی میان پسران فریدون از مسئلۀ جانشینی او آغاز شد. فریدون سه پسر داشت: سلم و تور و ایرج و به زعم خود، به امید جلوگیری از رقابت‌های مخرب و دشمنی‌های احتمالی، قلمرو خود را به سه بخش تقسیم کرد و هر بخش آن را به یکی از پسرانش داد. ایران که بهترین و آبادترین بخش این قلمرو بود به ایرج، کوچک‌ترین پسر وی رسید. در آن روزگار کسی که تاج پادشاهی ایران را به سر می‌گذاشت، فرمانروای جهان آباد محسوب می‌شد و شاهان دیگر چه از نظر حیثیت و اعتبار و چه از نظر قدرت و ثروت پایین‌تر از وی جای می‌گرفتند. سلم و تور به این تصمیم پدرشان و شیوۀ کار او در تقسیم قلمرو معترض شدند و هم از فریدون و هم از ایرج رنجیدند. از فریدون به خاطر انتخابی که از نظر آن‌ها ناعادلانه و تبعیض‌آمیز بود و از ایرج برای آنکه سهمی بیشتر از حق خود برداشته بود.

این آزردگی خیلی زود به دشمنی تبدیل شد و تلاش‌های بعدی ایرج برای آشتی با برادرانش به جایی نرسید و در سایۀ آزردگی و خشم و احساس تبعیض، صلح‌طلبی و مسالمت‌جویی ایرج نتیجه‌ای به دنبال نداشت. درنهایت او برای آزمودن آخرین راه ممکن و متصور، به دیدار حضوری و چهره‌به‌چهره با برادرانش رفت. اما مشکل از آنچه ایرج می‌پنداشت عمیق‌تر و پیچیده‌تر بود. نفرت ناشی از انتخاب فریدون، پیوندهای خونی و خانوادگی را گسسته بود و دیگر امیدی به صلح و آشتی میان ایرج و برادرانش وجود نداشت. آن‌ها او را کشتند و سرش را بریدند. سپس سر بریدۀ او را در صندوقی گذاشتند و برای پدرشان فریدون فرستادند.

2

جنگ و انتقام‌جویی در خاندان سلطنتی

فرمانروای بزرگ با دیدن سر بریدۀ کوچک‌ترین پسرش به سختی گریست و از غم و اندوه به زانو درآمد. از آن پس فقط به انتقام و تنبیه سلم و تور می‌اندیشید اما پیر و خسته و کم‌رمق بود و از دوران فرماندهی و آخرین اردوکشی او سال‌ها می‌گذشت. او دیگر مرد سفرهای جنگی و تحمل سختی‌های آن نبود و بنیه و توان چنین کارهایی را در خود نمی‌دید. پس خشم خود را فروخورد و صبر پیشه کرد و به انتظار آینده و فرصت‌های پیشِ رو نشست. تا اینکه منوچهر، نوۀ ایرج به جوانی رشید و فرماندهی لایق و متهور تبدیل شد. دورۀ صبوری و انتظار فریدون به پایان رسید. پس سپاهی بزرگ تدارک دید و فرماندهی آن را به منوچهر سپرد. منوچهر پیشاپیش این سپاه بزرگ به قلمرو سلم و تور حمله برد، لشکرهای آنان را درهم‌شکست و شهرهایشان را تسخیر کرد. او هم سلم و هم تور را کشت و کاری را که فریدون به وی سپرده بود به بهترین شکل ممکن به انجام رساند. در پایان این جنگ انتقام‌جویانه، فصل دیگری از تاریخ اساطیری ایران پایان یافت. منوچهر که با این پیروزی بزرگ، شایستگی و وفاداری خود را اثبات کرده بود، به جانشینی فریدون برگزیده شد و میراث او را تصاحب کرد. تاج‌وتخت پادشاهی بعد از فریدون به منوچهر رسید که آن داستان دیگری است.

3

نگاهی به داستان و شخصیت‌های اصلی آن

از یک نظر، داستان ایرج و سلم و تور، داستان شکست فریدون، هم در مقام فرمانروا و هم در جایگاه یک پدر است. فرمانروایی که تدابیرش برای جانشینی به شکست منتهی شد و ماجرا تا جنگ و اردوکشی و خون‌ریزی پیش رفت و پدری که پسرانش به جان هم افتادند و دو نفر از آن‌ها سومی را کشتند. در پایان این داستان، هر سه پسر او، آن‌هم به دست یکی از اعضای همین خاندان کشته شدند و پادشاهی – بعد از جنگی خونین و انتقام‌جویانه – برای یکی از نوادگان او به میراث ماند.

معمولاً در تفسیر این قصه، بر حسادت و زیاده‌خواهی سلم و تور تأکید می‌کنند و این دو را شخصت‌های منفی و منفور ماجرا می‌بینند. اما شاید بتوان این نگاه را کمی تعدیل کرد. شاید آزردگی و خشم و دشمنی آن‌ها به احساس تبعیض برمی‌گشت و این باور تلخ و گزنده که پدرشان برادر کوچک‌تر را بیشتر دوست دارد و زمانی که پای انتخاب یکی از میان آن سه در میان باشد، پدر آن‌ها را نادیده می‌گیرد و ایرج را ترجیح می‌دهد؛ آن‌هم نه بر مبنای لیاقت و شایستگی ایرج و فقط به خاطر محبت و علاقه بیشتر پدر به او. البته آن‌ها برادر کوچک‌ترشان را بی‌رحمانه کشتند و این جنایتی بزرگ و گناهی نابخشودنی بود. اما انگیزه و نفرت این کار در فضایی آکنده از احساس تبعیض و تحقیر شکل گرفت؛ فضایی که مدت‌ها پیش از قتل از ایرج مهیا شده بود.

اما از این جنبۀ بحث‌برانگیز ماجرا که بگذریم، می‌توان تفسیر دیگری هم از داستان پسران فریدون داشت. اینکه بهترین کوشش‌ها و پاک‌ترین نیت‌ها، در شرایط ناسازگار و بستر نامساعد به جایی نمی‌رسد و حتی به نتایج تلخ و فاجعه‌بار منتهی می‌شود. ایرج صادقانه برادرانش را دوست داشت و خواهان آشتی و صلح پایدار با آنان بود. اما کینه و دشمنی موجود رسیدن به آشتی و توافق را ناممکن می‌کرد و میان برادران جدایی می‌انداخت.

همچنین نکتۀ جالب دیگری هم در این داستان هست که اغلب نادیده گرفته می‌شود و اشاره به آن در این جا خالی از لطف نیست: اینکه برای زندگی مسالمت‌آمیز و صلح بادوام به کوشش و خواست همۀ طرف‌های درگیر نیاز است و تلاش‌های یک طرفه درنهایت به بن‌بست و گاهی هم فاجعه می‌انجامد. ایرج حتی اگر در آن زمان به دست برادرانش کشته نمی‌شد، باز هم با آن‌ها به تفاهم و صلح نمی‌رسید؛ زیرا سلم و تور حق خود را پایمال‌شده می‌دیدند و کم‌ترین علاقه‌ای به پذیرش صلحی که آن‌ها را به حق ادعایی‌شان نمی‌رساند نداشتند.

مرتضی میرحسینی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *