نگاهی به آغاز دوران پیشدادی

420-240

از کیومرث تا تهمورث؛ نخستین انسان و نخستین پادشاهی

انسان پیشدادی

در چهار یادداشت قبلی به فصل‌هایی از تاریخ اساطیری ایران پرداختم و از فرمانروایی جمشید و سقوطش، داستان کاوۀ آهنگر و شورش بزرگش، زندگی فریدون و پیروزی‌اش بر ضحاک و درنهایت از سرنوشت تلخ پسران فریدون نوشتم. این حوادث و زندگی مهیج و عبرت‌آموز شخصیت‌های آن همگی به دوران پیشدادی برمی‌گردد: دورانی که با زندگی نخستین انسان، یعنی کیومرث آغاز می‌شود و در حکومت فرزندان او ادامه می‌یابد. در همین دوران پیشدادی است که انسان‌ها آتش را کشف و مهار کردند، نخستین خانه‌ها و سکونت‌گاه‌ها را ساختند و رفته‌رفته روش زندگی روی زمین و ضرورت‌ها و محدودیت‌های حیات انسانی را فراگرفتند و برای بقا و دستیابی به آسایش خود و فرزندانشان طبیعت را به اطاعت خود واداشتند؛ برخی حیوانات را اهلی کردند و از پوست برخی دیگر برای خود لباس دوختند؛ ابزارهای مورد نیاز خود را ساختند؛ کشاورزی را فراگرفتند و اندک اندک نخستین جوامع را شکل دادند.

1

دیوها و انسان‌ها

اما تلاش انسان پیشدادی برای تبدیل زمین به سکونت‌گاهی امن و مطمئن به نبرد با طبیعت محدود نمی‌شد. آن‌ها به امید تثبیت جای پای خود با نیروهای اهریمنی نیز گلاویز شدند؛ گاهی به پیروزی رسیدند و گاهی هم شکست خوردند، اما نبرد، بدون نتیجه‌ای قطعی و مشخص تا مدت‌ها ادامه یافت. مثلاً سیامک، پسر کیومرث در شرایطی نامساعد و بدون آمادگی به پیکار با دیوی از خادمان اهریمن شتافت و در میدان نبرد به خاک افتاد و از پا درآمد. وی فرماندهی بی‌باک و درستکار و مایۀ امید مردمش بود که در اوج جوانی و بالندگی به نبردی نابرابر تن داد و برای نجات انسان‌ها و ایجاد آرامش پایدار میان آنها جان خود را فدا کرد. او می‌کوشید تا آنچه را که انسان‌ها تا آن زمان ساخته بودند از شر و پلیدی حفظ کند، اما کاری از پیش نبرد؛ شکست خورد و کشته شد. البته این فرجام دلخراش، اعتبار و حیثیت او را بیشتر کرد و نام وی را در میان مردان سربلند و شایستۀ احترام جاودانه ساخت. بعدها پسرش هوشنگ دنبالۀ این نبرد را ـ البته در شرایطی بهتر و با آمادگی‌ای بیشتر ـ پی گرفت و در مصافی انتقام‌جویانه دشمن را فروشکست و قاتل پدرش را مجازات کرد. از همان دوران، از زمانی که سیامک به خاک افتاد و مرگ را در آغوش کشید، تقابل میان زخم‌خورده و زخم‌زننده، و نبرد میان ستم‌دیده و ستمگر نیز به بخشی مهم و جدایی‌ناپذیر از تاریخ اساطیری ایران تبدیل شد.

نخستین پادشاهی انسان‌ها

2در آرامش پس از پیروزی هوشنگ و در دوره‌ی پادشاهی‌اش، به دنبال کار و تلاش مردم، آبادی‌ها بزرگ‌تر و خانه‌ها زیباتر و محکم‌تر و مزارع حاصلخیزتر شدند. با گسترش جوامع و تولد شهرها، فرمانروایی هوشنگ هم بیشتر و بیشتر شکل یک نظام پادشاهی به خود گرفت. زیرا نیاز به نظم و قانون و حکومتی که ضامن این نظم و قانون باشد بیشتر از گذشته احساس می‌شد و تکیه بر سنت‌های شفاهی و رسوم اجدادی برای حفاظت از جامعه کفایت نمی‌کرد. این روند در دوران پسرش تهمورث نیز تداوم یافت. تقریباً از همان زمان بود که مفهوم عدالت و دادگستری به پادشاهی و حکومت پیوند خورد و به مهم‌ترین صفت یک فرمانروای سعادتمند و سربلند تبدیل شد. در این چهارچوب فقط کسی شایستۀ فرمانروایی بر مردم است که عدالت را در زندگی و رفتار فردی و در حکومت و کشورداری رعایت کند و با تمام داشته‌های خود در پاسداری از آن بکوشد. بعدها جمشید و فریدون از این مسیر خارج شدند و تاوان گزافی برای این انحراف پرداختند. یکی بیشتر از آنچه برای یک انسان مجاز بود تکبر ورزید و سقوط کرد و دیگری میان پسرانش تبعیض گذاشت و در سال‌های پیری شاهد دشمنی و خون‌ریزی میان آن‌ها شد. همین «عدالت» و پایبندی به آن مرزی است که یک «پادشاه زورگو» را از یک «پادشاه مقتدر» متمایز و جدا می‌کند.

آزمونِ جدال با سرنوشت

پس از تهمورث، پادشاهی به جمشید رسید که در جایی دیگر به سیر پرافت‌وخیز دورۀ او پرداخته‌ام و بازگشت به آن خارج از موضوع این یادداشت است. دربارۀ این دوران آغازین، یعنی از زمان کیومرث تا پایان نامعلوم زندگی تهمورث و آغاز پادشاهی جمشید، ابهام‌ها فراوان است و شکاف‌های زیادی در روایت‌های موجود در منابع و به‌تبعِ آن در دانش ما نسبت به اساطیر وجود دارد. اما خطوط اصلی و محوری در همۀ منابع تقریباً یکسان است؛ مانند غلبه‌ی انسان‌های نخستین بر طبیعت و تلاش برای ساخت سکونت‌گاه‌های امن و دائمی، دشمنی مستمر و حربه‌های پیچیدۀ اهریمن برای نابودی و تباهی زندگی بشر، و نبرد درازمدت خیر و شر. بعدها که جای پای انسان روی زمین محکم‌تر و طبیعت نیز مطیع و منقاد شد، «جدال با سرنوشت» جای «مبارزه با طبیعت» را گرفت و داستان‌ها عمیق‌تر و غنی‌تر شدند. جدالی که بسیاری از شخصیت‌های اصلی و فرعی را خواسته یا ناخواسته درگیر کرد. شماری از آن‌ها مانند فرانک و کاوۀ آهنگر در این آزمون سربلند کامیاب شدند و برخی دیگر از جمله سهراب و اسفندیار و سیاوش نیز شکست خوردند.

مرتضی میرحسینی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *