پادشاهی کیخسرو و واپسین نبرد ایران و توران

420-240

فرمانروایی که به اختیار خود از تاج و تخت دست کشید

اشاره‌ای به گذشته

چنان‌که در داستان سیاوش و در روایت زندگی او بعد از ترک ایران اشاره شد، شهریار با یکی از دختران افراسیاب پیوند زناشویی بست و با تورانیان قوم و خویش شد. حاصل این ازدواج، پسری بود که کیخسرو نام گرفت. ازاین‌رو کیخسرو، هم نوۀ کیکاوس شاه ایران بود و هم نوۀ افراسیاب فرمانروای توران. خسرو در سراسر دورۀ کودکی و نوجوانی در توران میان اقوام مادری خود زندگی کرد تا اینکه در آستانۀ جوانی – به یاری یکی از پهلوانان ایران – زادگاه خود را وداع گفت و راهی ایران شد.

2

مسئلۀ جانشینی و آزمون شهامت

بازگشت او به ایران، موضوع جانشینی پادشاه را به بحرانی جدی در خاندان سلطنتی و بهانه‌ای برای نزاع در طبقۀ حاکم تبدیل کرد. شماری از بزرگان و سرداران، انتخاب پسر سیاوش به جانشینی را مطالبه می‌کردند و به چیزی کمتر از اعلام رسمی و فوری ولایتعهدی کیخسرو راضی نمی‌شدند. اما دستۀ دیگری از آن‌ها، کیخسرو را شایستۀ پادشاهی نمی‌دیدند و از مدتی قبل از ادعای جانشینی شاهزاده‌ای دیگر به نام فریبرز دفاع و حمایت می‌کردند. از این‌رو برای مهار این دودستگی و کاهش رقابت و دشمنی در میان بزرگان و جلوگیری از جنگ داخلی پیشنهادی مطرح شد؛ آزمونی برای اثبات شجاعت و شهامت: هر کدام از دو شاهزاده که بتواند دژی موسوم به دژ بهمن را – که از مدتی پیش به تسخیر دیوها درآمده بود – فتح کند، به جانشینی برگزیده می‌شود و دیگری هم باید از ادعای خود دست بکشد و مطیع فرد پیروز باشد.

چنان‌که پیش‌بینی می‌شد – و از چنین داستان‌هایی انتظار می‌رود – فریبرز مرد انجام این کار نبود و در آزمون شکست خورد. اما کیخسرو با عزمی راسخ به مقابله با دیوها شتافت و آن‌ها را مغلوب و متواری کرد. او با این پیروزی بزرگ، شایستگی خود را برای جانشینی اثبات و هواداران فریبرز را ساکت و منزوی کرد. خیلی‌ها، حتی برخی از لجوج‌ترین مخالفانش هم زبان به تحسین وی گشودند و تهور و ارادۀ شاهزادۀ جوان را ستودند. اکنون برای آن‌ها محرز شده بود که کیخسرو به راستی و بدون تردید فرزند سیاوش و از تبار فرمانروایان بزرگ است و شایسته‌ترین فرد برای تصاحب تاج و تخت پادشاهی ایران.

پادشاهی کیخسرو و جنگ با تورانیان

4پس کیخسرو با کامیابی در آزمون به جانشینی انتخاب شد و بعد از پدربزرگش به پادشاهی رسید و قدرت را به دست گرفت. او مردی خودساخته و لایق و مصمم و در وقت ضرورت بسیار دلیر و بی‌رحم بود. ذهنی باز و نگاهی عمیق داشت و از زندگی در دو کشور متخاصم و هم‌نشینی با کوچک و بزرگ تجربه‌های فراوان اندوخته بود. با تکیه بر همین ویژگی‌ها به فرمانروایی مقتدر و خردمند تبدیل شد و حدود شش دهه بر ایران حکومت کرد و بعد از آن هم به خواست خود، به امید رسیدن به چیزی مهم‌تر و باارزش‌تر از سلطنت کناره‌گیری کرد و آن را برای جانشینش لهراسب به میراث گذاشت.

در همین دوران طولانی، ایرانیان و تورانیان بار دیگر در جنگی خونین رودرروی یکدیگر صف‌آرایی کردند. اما فرجام این جنگ با جنگ‌های قبلی متفاوت بود. کیخسرو در واکنش به هجوم تورانیان، سپاهی بزرگ بسیج کرد و به مواجهه با دشمن – یعنی پدربزرگش افراسیاب – شتافت. ابتدا کوشید تا به ماجرا بدون درگیری و خونریزی پایان دهد؛ اما تورانیان حاضر به پذیرش صلح و عقب‌نشینی از مرزهای ایران نبودند. پس جنگ اجتناب‌ناپذیر شد. کیخسرو در قلب سپاه ایران ایستاد و سربازان را در نبردی پیروزمندانه فرماندهی کرد. او نه برای انتقام‌جویی از قاتلان پدرش سیاوش، که در دفاع از ایران، سرزمینی که به آن عشق می‌ورزید و بر آن فرمانروایی می‌کرد افراسیاب را فروشکست و بعد بی‌رحمانه او را از پا درآورد. جنگ با نابودی کامل و بی‌چون‌وچرای سپاه توران و کشته شدن تمام فرماندهان و بزرگان دشمن به پایان رسید.

وداع کیخسرو با تاج و تخت و پایان دوران او

سال‌ها بعد، زمانی که امنیت و آرامش بر همه‌جا حاکم شده بود و دیگر مشکلی بزرگ در داخل و خطری جدی از خارج دیده نمی‌شد، کیخسرو احساس کرد که وظایفش را به عنوان یک پادشاه به انجام رسانده است و حالا زمان پرداختن به وظایف دیگری است. او یاران و نزدیکان و نیز بزرگان و سرداران را فراخواند و برای رفتن به سفری دورودراز و بی‌بازگشت با تک‌تک آن‌ها وداع کرد. پایان زندگی او به درستی معلوم نشد. گفته‌اند که از کوهی بالا رفت و دیگر کسی خبری از او نشنید و نشانه‌ای از او نیافت.

نگاهی به شخصت کیخسرو

1

کیخسرو در میان تمام فرمانروایان اساطیری ایران، چه آن‌هایی که پیش از او بودند و چه آن‌هایی که پس از او آمدند، چهره‌ای استثنایی است. برخلاف جمشید که به گسترش قلمروی سیطرۀ خود به آسمان‌ها نیز طمع ورزید، کیخسرو همان تاج و تخت خود را هم رها کرد و به امید رسیدن به چیزی والاتر از قدرت و شکوه زمینی دست کشید. برخلاف فریدون که میان پسرانش تبعیض قائل شد، عدالت کیخسرو هرگز زیر سوال نرفت و چهرۀ او در جایگاه یک فرمانروای عادل هرگز مخدوش نشد. خردمندی و شجاعت، دو ویژگی اصلی او بودند، اما او ویژگی‌های مهم دیگری نیز داشت. مثلا جنگ‌طلب نبود و به نابودی و تباهی، حتی برای دشمنانش راضی نمی‌شد. چنان‌که تلاش کرد تا تورانیان را بدون جنگ به صلحی شرافتمندانه و منصفانه ترغیب کند، اما آن‌ها مثل او فکر نمی‌کردند و حاضر به آشتی نبودند. پس کیخسرو در واکنش به این لجاجت و تجاوزگری، سلاح به دست گرفت و بدون تزلزل به مقابله با دشمن رفت. او آن‌ها را قاطعانه مغلوب کرد؛ و به موفقیت و اعتباری دست یافت که شاهان قبل از او به آن دست نیافته بودند.

مرتضی میرحسینی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *