تاریخ کیانیان بعد از کیخسرو

420-240

گذری بر نام آخرین فرمانروایان کیانی

مروری بر گذشته: کناره‌گیری کیخسرو از پادشاهی

در داستان کیخسرو به واپسین نبرد ایران و توران و پیروزی قاطع و بی‌چون‌وچرای ایرانیان بر دشمنان قدیمی‌شان اشاره شد. این نبردهای خونین و دلاوری‌های پهلوانانی که زیر پرچم کیخسرو به جنگ با تورانیان رفتند، یکی از نقاط اوج تاریخ اساطیری ایران است. چنان‌که در همان یادداشت گفته شد، نه فقط سپاه توران مغلوب و منهزم شد که فرماندۀ بلندآوازه و سرسخت آن افراسیاب نیز به خاک افتاد و از پا درآمد. در نهایت به این‌جا رسیدیم که کیخسرو بعد از یک دورۀ طولانی پادشاهی، یاران و نزدیکانش را وداع کرد و در فرجامی نامعلوم – به خواست خود – از صحنه کنار رفت. او تاج و تخت خود را به لهراسب که از شاهزادگان لایق اما گمنام زمانه بود سپرد و از قدرت دست کشید.

تصمیم پادشاه؛ انگیزه‌ها و پیامدها

1پادشاهی کیخسرو بعد از پیروزی بر تورانیان، سال‌های طولانی ادامه یافت. اما رفته‌رفته قلب او ناآرام و ذهن او درگیر چیزهای دیگری غیر از قدرت و سلطنت و سیاست شد. در آستانۀ شصت‌سالگی، چند روزی از همه حتی از عزیزترین دوستان و نزدیک‌ترین اقوامش فاصله گرفت و با خود خلوت کرد. گفته‌اند که به دعا و عبادت پرداخت و سرانجام تصمیم خود را برای ترک پایتخت و کناره‌گیری از سلطنت قطعی کرد. سپس بزرگان و درباریانش را به حضور در جلسه‌ای مهم به دربار فراخواند و تصمیم خود را با آن‌ها در میان گذاشت و پیش از آنکه منتظر پاسخ آن‌ها بماند، لهراسب را هم به آن محفل دعوت کرد و جلوی چشمان حیرت‌زدۀ درباریان تاج و تخت را به او سپرد.

اما شماری از درباریان به ویژه زال پدر رستم به این تصمیم کیخسرو معترض شدند و شایستگی پادشاه جدید را زیر سوال بردند. از نظر آن‌ها لهراسب برای پادشاهی تربیت نشده و اعتبار لازم برای این مقام را کسب نکرده بود؛ نه یکی از اعضای محافل بزرگان محسوب می‌شد و نه حتی شاهزاده‌ای مناسب برای جانشینی به شمار می‌رفت. کیخسرو مخالفت‌ها را شنید، اما – چنان‌که از مردی همچون او انتظار می‌رفت – تصمیم خود را تغییر نداد. گفت که از نظر او لهراسب مردی بی‌باک و جدی و شریف و بهترین گزینه برای فرمانروایی بر کشور است و در شرایط کنونی کسی بهتر از او برای به‌عهده‌گرفتن این وظیفۀ خطیر وجود ندارد.

زال که به نمایندگی از مخالفان از لهراسب سخن می‌گفت، در برابر عزم راسخ و لحن قاطع کیخسرو مجبور به سکوت و عقب‌نشینی شد؛ هرچند نظر او و سایر مخالفان دربارۀ لهراسب تغییری نکرده بود. زال و عدۀ دیگری از حاضران در آن مجلس، به اکراه با خواستۀ کیخسرو و با انتخاب لهراسب به فرمانروایی موافقت کردند. از این‌جا و بعد از این ماجرا بود که میان خاندان سلطنتی و خاندان زال (که بر زابلستان امارت داشتند) شکاف و جدایی و بدگمانی افتاد و زمینۀ شکل‌گیری حوادث و درگیری‌های دیگری را ایجاد کرد؛ حوادثی که بر زندگی هر دو خاندان اثر گذاشت و با نبرد تن‌به‌تن رستم و اسفندیار – که در جای دیگری به آن پرداخته‌ایم – به اوج رسید.

لهراسب و جانشینان او

2از نخستین سال‌های دوران فرمانروایی لهراسب بود که مسئلۀ دین زرتشتی تبدیل شد به یکی از اصلی‌ترین مسائل زمانه و محور برخی تحولات و علت و انگیزۀ برخی جنگ‌ها و این ماجرا جهان اساطیری ایران را به دو گروه عمدۀ کافران و مؤمنان به این آیین تقسیم کرد. لهراسب و پسرانش گشتاسب و زَریر نیز از نخستین مؤمنان بودند و هرکدام به سهم خود برای رواج و گسترش این آیین و حمایت از مبلغ آن کوشیدند. همچنین از زمان لهراسب و جانشینان اوست که به تدریج نقاط مشترک جهان اسطوره‌ها با دنیای تاریخی بیشتر و آشکارتر و مرز میان داستان‌های اساطیری با روایت‌های تاریخی محوتر و کم‌رنگ‌تر می‌شود؛ البته نه آنقدر محو و کم‌رنگ که بتوان قاطعانه از یکی بودن تعدادی از شخصیت‌های اساطیری و تاریخی با یکدیگر و واقعی بودن برخی داستان‌ها و حوادث سخن گفت. بعد از لهراسب پسرش گشتاسب و بعد از او بهمن و سپس هما و داراب یکی پس از دیگری به سلطنت رسیدند و در نهایت دارا پسر داراب تاج پادشاهی را برای مدتی به سر گذاشت. سرانجام این دوران طولانی و پرفراز و نشیب با حملۀ اسکندر و مرگ غم‌بار دارا به پایان رسید و پس از آن سال‌های موسوم به ملوک‌الطوایفی آغاز شد.

مهم‌ترین ویژگی‌های دورۀ کیانی

دورانی که با به قدرت رسیدن کی‌قباد آغاز شد و با مرگ دارا به پایان رسید، به اعتبار لقب دودمان سلطنتی حاکم، دورۀ کیانی نام گرفت. آن‌ها دومین سلسله از پادشاهان اساطیری ایران بودند که بعد از پیشدادیان روی کار آمدند و بر ایران و بخش‌های وسیعی از جهان آباد فرمانروایی کردند. از همان آغاز در مرزهای شرقی با تورانیان درگیر بودند و نسل پشت نسل برای دفاع از قلمرو خود ناچار به لشکرکشی و جنگ و تحمل مشقت‌های فراوان شدند. چنان‌که می‌دانیم کیانیان حتی چندبار از تورانیان شکست خوردند و پیروزی‌هایی هم که گهگاه کسب می‌کردند ناپایدار و بی‌دوام بود اما سرانجام در نبردی بزرگ سپاه دشمن را فروشکستند و به تهدید همسایۀ همیشه متجاوز پایان دادند.

دورۀ کیانی، عصر دلاوری‌های بزرگ و نقش‌آفرینی پهلوانان در جنگ‌های خونین و نبردهای تن‌به‌تن است. دورانی که تهور و زور بازو، مردان را از یکدیگر متمایز و قهرمانان را از مردم عادی جدا و مجزا می‌کند. از رستم و اسفندیار و کیخسرو گرفته تا سیاوش و سهراب، همه مردانی دلیر و بی‌باک و نیرومند و پهلوانانی بزرگ و شایستۀ تحسین بودند؛ مردانی خو گرفته به جنگ و اردوکشی که از دشمن نمی‌هراسیدند و در سخت‌ترین شرایط نیز ترس به دل خود راه نمی‌دادند. هرچند سرنوشت، زندگی هرکدام از آن‌ها را به شیوه‌ای متفاوت با دیگری به بازی گرفت و بسیاری از آن‌ها – مثل سهراب و سیاوش – را مغلوب خود کرد. از این‌رو دوران کیانی با سوگنامه‌های جاودانی‌ای مانند داستان رستم و اسفندیار، قصۀ مرگ سیاوش در توران و ماجرای نبرد رستم و سهراب نیز شناخته می‌شود: داستان زندگی و مرگ پهلوانانی که قربانی غرور و جاه‌طلبی یا بی‌خبری و پاکی و صداقت خود شدند و در اوج جوانی و بالندگی در کام نیستی فروغلتیدند.

مرتضی میرحسینی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *