درنگی بر ماهیت اساطیر و حماسه‌های ایرانی ـ بخش دوم

420-240

اثر تمدن بین‌النهرین بر فرهنگ و اساطیر ایرانی

اشاره‌ای به موضوع

در بخش نخست این یادداشت به قسمت‌هایی از یکی از مصاحبه‌های دکتر مهرداد بهار پرداختیم[۱] و از نگاه او برخی ویژگی‌های اساطیر و حماسه‌های ایرانی را بررسی کردیم. در این یادداشت نیز همان موضوع را از زاویه‌ای دیگر دنبال خواهیم کرد. ناگفته نماند که همچنان با این پرسش مواجهه هستیم که «آنچه امروز با عنوان اسطوره‌های ایرانی می‌شناسیم چگونه و در چه شرایطی شکل گرفتند؟» و می‌کوشیم به این سؤال مهم نیز پاسخ بدهیم که آیا می‌توان چارچوبی مشخص برای تمایز میان اسطوره‌های ایرانی با اساطیر ملل و اقوام دیگر ترسیم کرد؟ اشاره به این نکته نیز در اینجا ضروری است که سخنان دکتر مهرداد بهار و برداشت او دربارۀ اساطیر ایرانی یکی از چند برداشت قابل اعتنا در این زمینه است و تنها برداشت موجود نیست. صاحب‌نظران و پژوهشگران دیگری هم هستند که هر کدام از آن‌ها فهم و تفسیر متفاوتی از اساطیر ایرانی دارند و برخی از آن‌ها تفسیرها و گفته‌های بهار را نمی‌پذیرند.

ترکیب مدنیت ایرانی با فرهنگ و تمدن آسیای غربی

1بهار معتقد بود که اسطوره‌های ما به طور خاص و فرهنگ باستانی ما به طور کلی فقط از مجموعۀ باورهای اقوام ایرانی سرچشمه نمی‌گرفتند و «زیر تأثیر فرهنگ بومی آسیای غربی» نیز قرار داشتند. از نظر او این موضوع به دورانی برمی‌گردد که هنوز اقوام ایرانی به این سرزمین نیامده بودند: «پیش از آن که آریایی‌ها به ایران و هند کوچ کنند، اقوام بومی وسیعی [در این سرزمین‌ها] زندگی می‌کردند و دارای فرهنگ بسیار پیشرفته‌ای بودند. از نظر تمدن از آریایی‌ها جلوتر بودند؛ این‌ها کشاورز بودند، درحالی که آریایی‌ها گله‌دار و گاودار بودند. ما می‌دانیم که تمدن کشاورزی تمدنی شهرنشین است؛ بسیار متمدن؛ درحالی که تمدن گله‌دار آن‌چنان پیشرفته نیست»[۲]. وی سپس از نمونه‌ها و جلوه‌های این مدنیت پیشرفته در سرزمین ایران پیش از ورود آریایی‌ها نام می‌برد[۳]. اینکه «فارس و به‌ویژه خوزستان خیلی پیشرفته بودند و دولت عیلام که در خوزستان از حدود دو هزار و پانصد پیش از میلاد سلطنت می‌کرد… دارای شهرهای مهم و مراکز جدی مدنی بود که بازماندۀ درخشانش همین زیگورات چغازنبیل است که امروزه در نزدیکی شهر شوش، از زیر خاک درآمده است». بهار تأکید می‌کند «همیشه باید توجه داشت که در شکل‌گیری تمدن بعدی ما، در دین ما، در حماسه‌سرایی ما، در کل تمدن ما … این دو عامل [فرهنگ آسیای غربی که از قبل وجود داشت و فرهنگ ایرانی] با هم ترکیب می‌شوند و ترکیب این دو عامل است که به ساختارهای فرهنگی و نظام عقیدتی ما شکل می‌دهد».

داستان سیاوش؛ نمونه‌ای از ترکیب و هم‌افزایی چند فرهنگ

2سیاوش مثال گویایی از این ترکیب و هم‌افزایی است. بهار معتقد بود که داستان سیاوش با داستان هندی رامایانه شباهت‌های زیادی دارد و می‌گفت که «داستان رامایانه با داستان سیاوش در کلیات یکی است. هر دو مادری ناتنی دارند که باعث به سلطنت نرسیدن آن‌ها می‌شوند؛ هر دو از سرزمین خودشان عملاً تبعید می‌شوند؛ هر دو در سرزمین بیگانه به جنگ می‌روند». اما او منشأ داستان را نه در هند یا ایران، که در بین‌النهرین می‌بیند؛ «درونمایۀ اصلی رامایانه و داستان سیاوش به درونمایۀ اصلی ایزد شهیدشونده [دُموزی یا تموز] در آسیای غربی برمی‌گردد… این خدا شهید می‌شود، ولی بعداً دوباره بازمی‌گردد و سلطنت و خدایی خود را بازمی‌یابد. رام می‌رود و برمی‌گردد، در ایران سیاوش می‌رود ولی کیخسرو برمی‌گردد. کیخسرو برابر حیات مجدد سیاوش است».

نه فقط اصل و منشأ این داستان، که درنگ بر بسیاری از عناصر سازندۀ آن نیز به خوبی تأثیر فرهنگ آسیای غربی را بر اندیشۀ ایرانی نشان می‌دهد. مثلاً زیبایی ستودنی و بی‌مانند سیاوش و دلباختگی هوسناک و بدعاقبت سودابه به او و رسوایی پس از آن بی‌شباهت به عناصر سازندۀ داستان یوسف و زلیخا نیست و همچنین گذر او از میان شعله‌های آتش و اثبات پاکی و حقانیت او در این آزمون بزرگ که قصۀ ابراهیم نبی را در ذهن‌ها تداعی می‌کند. اما آن قسمت داستان که به جنگ میان ایرانیان و تورانیان و حضور سیاوش در میدان نبرد و دلاوری‌های او در جنگ برمی‌گردد و نیز مضامینی مثل ستایش میهن‌پرستی و مباهات به پهلوانی و تفاخر به مردانگی و رشادت همگی متأثر از آموزه‌ها و تفکر ایرانی است. پس می‌توان سخنان بهار را پذیرفت که می‌گوید «شاهنامه و حماسه‌سرایی‌ای که از اسطوره آمده، مقداری از آن تحت تأثیر بین‌النهرین [و تمدن‌های قدیمی آن] است و مقداری هم مربوط به اساطیر هند و ایرانی است».

مرتضی میرحسینی 


[۱] چنان که قبلاً نیز اشاره شد، برای مطالعه متن کامل این مصاحبه می‌توانید به کتاب «از اسطوره تا تاریخ» (نشر چشمه) مراجعه بفرمایید. اطلاعات کامل کتاب چنین است:

ــــ بهار، مهرداد؛ «از اسطوره تا تاریخ»، چاپ نهم (تابستان ۱۳۹۵)، نشر چشمه.

[۲] بهار در جای دیگری به نام برخی اسطوره‌های مشهور ملل مختلف (مانند ایزیس و ازیرس در مصر یا دموزی و اینین در سومر) اشاره می‌کند و شکل‌گیری و دوام این اساطیر را به جهان‌بینی جوامع یکجانشین و کشاورزی مرتبط می‌داند. وی می‌نویسد: «داستان سیاوش و سودابه … به برداشت انسان کشاورز اعصار پیش از تاریخ باز می‌گردد. در این داستان‌ها، مرگ و شهادت، به آتش فرورفتن و به جایی تبعید شدن یا به زندان تاریک افتادن، همه جانشین و نماد پنهان شدن و از هستی رهیدن دانه گشته است و بازگشت از جهان مردگان، از آتش برون آمدن، از تبعید یا زندان رها شدن و به فرمانروایی و قدرت رسیدن نیز، جانشین باز روییدن و باروری مجدد گردیده است. وجود چنین اسطوره و آئین‌های مربوط به آن، برای بقا و تجدید حیات گیاهی و دامی ضروری شمرده می‌شد.»

ــــ بهار، مهرداد؛ «پژوهشی در اساطیر ایران»، چاپ نهم (۱۳۹۱)، انتشارات آگه.

[۳] البته ناگفته نماند که همین موضوع ورود اقوام آریایی و زمان و چگونگی این ورود به سرزمینی که ما اکنون در آن زندگی می‌کنیم و ایران نامیده می‌شود، موضوع چالش‌برانگیز و بسیار پیچیده‌ای است. از آن‌جا که این موضوع خارج از چارچوب اصلی این یادداشت بود به آن ورود نکردیم و بحثش را پیش نکشیدیم.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *