درنگی بر ماهیت اساطیر و حماسه‌های ایرانی – بخش سوم

420-240-4

تفاوت ما و یونانی‌ها: حماسه‌ها به جای اساطیر

اشاره‌ای به موضوع

در دو یادداشت قبلی از لابه‌لای صحبت‌های دکتر مهرداد بهار برخی ویژگی‌های اساطیر و حماسه‌های ایرانی را بررسی کردیم و منشأ و روند شکل‌گیری اسطوره‌های ایرانی و تأثیر فرهنگ و تمدن‌های قدیمی‌تر بر روایت‌های اساطیری ایران را پی گرفتیم. از ظهور دین زرتشتی و چگونگی سقوط خدایان از آسمان و زمینی شدن شخصیت‌های داستان‌ها شروع کردیم و از سایۀ سنگین فرهنگ آسیای غربی بر تمدن و جهان‌بینی ایران گذشتیم و سرانجام به داستان سیاوش به عنوان نمونه‌ای از ترکیب و هم‌افزایی چند فرهنگ رسیدیم. در اینجا نیز با محوریت سخنان دکتر مهرداد بهار موضوع تازه‌ای را دنبال خواهیم کرد: تفاوت اساطیر ایرانی با اسطوره‌های یونانی و رقابتی که در ذهن برخی‌ها میان این دو دسته اساطیر وجود دارد. البته چنان که در ابتدای یادداشت قبلی هم به آن اشاره شده بود سخنان دکتر مهرداد بهار و تفسیرهای او از فرهنگ و اساطیر ایرانی تنها یکی از چند تفسیر قابل اعتنا در این زمینه است و فهم و تفسیرهای دیگری هم وجود دارد که با برداشت وی از اساطیر ایرانی بسیار متفاوت است.

حماسه‌های ایرانی؛ عرصۀ تجلی ذوق و خلاقیت

1-4

بهار می‌گفت که «اسطوره‌های دورۀ زرتشتی در ایران از آن زیبایی و تنوع شگفت‌آوری که اساطیر یونان بهره‌مند است، تهی است؛ نه مطلقاً، اما در سطح زیادی تهی است. اساطیر ما در سطح زیادی از آن تنوع و جلوۀ زیبایی هنری تهی است». از نگاه وی، میدان رقابت ما با یونانی‌ها نه در اسطوره‌ها که در عرصۀ دیگری است: «به جای اسطوره و زیبایی روایی اسطوره، باید به حماسه‌سرایی‌مان و به زیبایی و تنوعی که در حماسه‌سرایی داریم توجه کنیم. به‌ویژه که ایرانی‌ها از آن سطح کهن، آن‌ را زیباتر کردند. نه تنها به آن غنای هنری بخشیدند، بلکه با وام‌گیری فرهنگی از اطراف و اکناف خود، به غنا و عظمت آن افزودند». وی باور داشت و تأکید می‌کرد که «حماسه‌سرایی ما عمیقاً گویای آن اساطیر کهن ایزدی است که اکنون با سقوط از جنبۀ ایزدی به حماسه، از دین به حماسه، زیبایی‌های شگفت‌آور روایی و داستانی خود را دارد».

بهار در بخشی از این مصاحبه به تجربۀ شخصی خود نیز گریزی زد و از تغییری که رفته‌رفته در نگرش خودش ایجاد شد سخن گفت: «سابقاً من شیفتگی و فریفتگی‌ای داشتم که به مسئلۀ اساطیر بپردازم، ولی مطالعه و کار بیشتر برایم ثابت کرد که در ایران، اگر کسی بخواهد دنبال اساطیر برود، به آن صورت که در یونان یا مثلاً در اسکاندیناوی یا در هند می‌توان دنبال کرد نیست». چرا؟ زیرا «آمدن دین زرتشت به ایران، اساطیر ایرانی را از بین برده» و آن‌ها را به «یک رشته اساطیر خیلی ساده و بدون لطافت‌های اندیشۀ اساطیری» تبدیل کرده است. اما «در عوض، تمام اساطیر هند و ایرانی شگفت‌آور و زیبا وارد حماسه‌سرایی شد». پس با توجه به این سخنان، از نظر او «آنچه در ایران زیباست، اساطیرش نیست. در ایران، ما مثل یونان اساطیر زیبا نداریم… ما دریای اساطیر نداریم. اما همۀ ایزدان، پهلوانان و غول‌های ضدایزدی در ایران وارد اساطیر شدند. حتی وارد حماسه شدند. از اساطیر سقوط کردند و خود را وارد حماسه‌ها کردند و حماسه‌سرایی زیبایی را به وجود آوردند که ما آثارش را از اوستا تا دورۀ فردوسی و حتی بعد از فردوسی می‌بینیم». از این‌رو «اگر بخواهیم زیبایی‌های هنر ایرانی را به دست آوریم، باید به دنبال حماسه‌ها برویم که در این صورت، امکانات وسیعی برای نمایش آن داریم».

زیبایی هنری حماسه‌ها؛ گذری بر چند نمونه

دکتر مهرداد بهار با مقایسۀ ایران با هند و چین و ارائۀ چند نمونه، از زیبایی و خلاقیت موجود در حماسه‌های ایرانی یاد می‌کند و آثار هنری متأثر از این حماسه‌ها را می‌ستاید: «این همه مینیاتورهایی که در شاهنامه‌های مختلف دیده می‌شود، مایه‌های نمایشی بیشتری دارد. چنان‌که اگر به هندوستان بروید، می‌بینید که همۀ اساطیرشان تصویر شده، دریایی از اساطیر در آنجا خواهید دید. به چین بروید، همان بودیسم هندی که به چین نفوذ کرده، دریایی از مجسمه و تصویر از خود به جا گذاشته است. در ایران نه مجسمه‌ای هست، نه تصویری. چون در ایران، خدایان خود را نقش نمی‌کردند و خیلی زود، خدایان در واقع نقش فرشته‌های معمولی پیدا کردند… اما حماسه‌ها پر است از نقش‌های پهلوانی؛ رستم در نقش‌ها، نقش پادشاهان و غیره در کاشی‌کاری داریم، تصویر داخل کتاب‌های قدیم را نیز داریم. کارهای بسیاری دربارۀ تصویرهای زیبای دورۀ اسلامی می‌توان انجام داد».

2-2

وی نگاه رایج دربارۀ مقایسۀ اساطیر ایران و یونان را به نقد می‌کشد و آن را مقایسه‌ای نادرست و مسیری اشتباه می‌بیند: «گاه دیده‌ام که می‌خواهند اساطیر ما مثل اساطیر یونان باشد. بعد می‌گویند ما ایرانی‌ها ذوقی نداشته‌ایم تا داستان‌هایی به آن زیبایی بیافرینیم». به باور وی مشکل ما نداشتن ذوق و خلاقیت نبود؛ مشکل ما این بود که عرصه را درست نشناختیم و در زمین بازی خودمان بازی نکردیم. به چارچوب سنت هنری خودمان توجه نداشتیم و از میراث گرانبهایی که محصول کوشش‌ها و خلاقیت‌های پیشینیانمان بود نیز غفلت کردیم. به عبارت دیگر «ما این داستان‌های زیبا را در حماسه‌هایمان آفریدیم و از اعصار کهن داشتیم. اکنون باید در حماسه‌سرایی دنبالش برویم». او می‌گوید آنچه ما بدان نیاز داریم و می‌تواند برایمان مفید و راهگشا باشد، بازگشتی عالمانه به گذشته و پیوند با سنت‌های کهن و ریشه‌‌های خودمان است. بهار برخی از راه‌های تسهیل این بازگشت، منابع و سرچشمه‌ها را هم معرفی می‌کند: «شاهنامه واقعاً همۀ این داستان‌ها را یک‌جا جمع کرده» است و مهم‌ترین اثر مکتوب در این زمینه محسوب می‌شود. البته «کتاب‌های دیگری هم هست. مثل گرشاسب‌نامه، بُرزونامه، بهمن‌نامه، کوشنامه و صدها داستان حماسی داریم». هرچند «آن‌ها را هنرمندانی به بزرگی فردوسی نیافریده‌اند» و «آن عظمت و سازندگی درخشان شاهنامه را ندارند» اما مانند شاهنامۀ فردوسی در فهرست میراث ملی و نمونه‌های برجستۀ ادبیات حماسی ما جای می‌گیرند و برای خلق آثار هنری در چارچوب سنت‌های ایرانی به آن‌ها نیاز داریم.

مرتضی میرحسینی

————————————————————–

پی‌نوشت:

برای مطالعۀ متن کامل این مصاحبۀ دکتر مهرداد بهار که ما در این یادداشت از آن بهره بردیم می‌توانید به کتاب «از اسطوره تا تاریخ» (نشر چشمه) مراجعه بفرمایید. اطلاعات کامل کتاب چنین است:

ــــ بهار، مهرداد؛ «از اسطوره تا تاریخ»، چاپ نهم (تابستان ۱۳۹۵)، نشر چشمه.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *