مضامین اصلی داستان‌های اساطیری ایران ـ بخش یکم

420-240-9

تقابل میان خیر و شر، و انتخابی که بر دوش قهرمانان سنگینی می‌کرد

اشاره‌ای به موضوع

یکی از مضامین محوری در داستان‌های اساطیری ایران، تضاد میان خیر و شر و مبارزۀ نور با تاریکی است؛ مبارزه‌ای که هم در پهنۀ گیتی و جهان هستی و هم در درون هر کدام از شخصیت‌ها و قهرمانان جریان دارد. این مضمون همراه با مضمون «انتخاب فرد از میان دو راه» در بسیاری از داستان‌های اساطیری و حماسه‌های ملی ما به چشم می‌خورد. البته اشاره به این نکته در همین آغاز نوشته ضروری است که این نگرش نسبت به عالم را، که در داستان‌گویی ما نیز تجلی یافته، نمی‌توان نگرشی اساساً ایرانی یا زرتشتی دانست و گویا تفکری است که مدت‌ها پیش از ظهور زرتشت در آسیای غربی وجود داشته است. اگرچه این واقعیت را هم نمی‌توان انکار کرد که آموزه‌های پیامبر ایرانی، ماهیت این نبرد را روشن‌تر کرد و سهم هر فرد و راه کامیابی در آن را نیز نشان داد. به قول دکتر مهرداد بهار «یکی از تفاوت‌های ادیان پیشرفته و یکتاپرست با ادیان بومی چندخدایی این است که فرد [با رسیدن به حق انتخاب میان سعادت و تباهی] اهمیت پیدا می‌کند، و طبعاً وقتی رسیدن به بهشت و دوزخ فردی شد، نشان می‌دهد که نقش فرد در جامعه افزون» و وظیفه و مسئولیت او نیز مشخص شده است. بیایید کمی بیشتر درباره این موضوع و پیوند آن با داستان‌های کهن فکر کنیم.

1-9

نبرد خیر و شر و مسئولیت انسان در این پیکار

کتایون مزداپور، پژوهشگر و زبان‌شناس برجسته، می‌گفت اگر بپذیریم که در سراسر عالم نبردی میان نیکی و بدی وجود و تداوم دارد، فرد به عنوان عضوی از این مجموعۀ بزرگ موظف خواهد بود که میان خوبی و بدی و میان خیر و شر یکی را انتخاب کند و یکی از مهم‌ترین مسئولیت‌ها – یا حتی می‌شود گفت مهم‌ترین مسئولیت – هر انسانی است که در این مبارزۀ بزرگ و مستمر، یکی از دو جبهه را برگزیند. حتی بی‌طرفی و کنار کشیدن از این پیکار نیز در نهایت به نفع یکی از دو جبهه (و اغلب جبهۀ تاریکی) تمام می‌شود و از این‌رو هر تصمیمی – چه از روی آگاهی باشد و چه از جهل – خواه ناخواه انسان را به یکی از دو طرف نبرد پیوند می‌زند. به عبارت دیگر، در چارچوب چنین نگرشی، طرف سومی وجود ندارد و انسان (و به تبع آن قهرمانان و شخصیت‌های داستان‌ها) سرانجام یا خودشان به تنهایی یا به کمک یک راهنمای خردمند مسیر درست را می‌یابد و به هواداری از نیکی و روشنایی برمی‌خیزند، یا اسیر هوس و گمراهی و تسلیم سایه‌های اهریمنی می‌شوند و به خدمت شر و پلیدی درمی‌آیند؛ «این آموزش و اختیار و حق انتخاب انسان است که به افراد بشر مسئولیت در برابر خود و در برابر دنیا را یادآوری می‌کند». در این چارچوب است که لحظات تصمیم‌گیری و انتخاب میان راه‌های ممکن و پیش‌رو، به مهم‌ترین لحظات زندگی هر فردی تبدیل می‌شود. زیرا تصمیم او دیگر یک تصمیم ساده و شخصی با نتایج مقطعی و کوتاه‌مدت نیست و بخشی از یک تقابل بزرگ و طولانی محسوب می‌شود.

سرنوشت محتوم و انتخاب انسان؛ تناقض یا هماهنگی؟

2البته پیروان این باور – و داستان‌سرایان کهن – اثر نیروهای فرازمینی و قدرت‌های فوق بشری بر زندگی فرد و جامعه را نفی نمی‌کنند و حتی حضور و تأثیر اراده‌ای نیرومندتر از ارادۀ انسان‌ها و قهرمانان را نادیده نمی‌گیرند؛ اما نقش انسان و انتخاب و تصمیم او را هم کم‌اهمیت و بی‌اثر نمی‌بینند. از این‌رو هر کدام از قهرمان‌های قصه‌ها از یک طرف با سرنوشت – به مثابۀ اراده‌ای قوی‌تر از اراده و خواست انسان – در نبرد بودند و همواره در مسیر زندگی خود با آزمون‌های ناخواسته و پیش‌بینی نشده و محدودیت‌ها و موانع زیادی مواجه می‌شدند و از طرف دیگر همیشه، تقریباً در هر حادثه‌ای مجبور به انتخاب بودند: انتخاب میان ماندن و رفتن، تسلیم شدن یا ادامه دادن، پاکی یا پلیدی، یا حتی خوابیدن یا بیدار ماندن. این انتخاب، وظیفه‌ای بود که تمام عمر بر دوش آن‌ها سنگینی می‌کرد و پیامدهای آن هم بر زندگی خودشان و هم بر زندگی مردم دور و نزدیک اثر می‌گذاشت.

مثلاً سیاوش و زندگی پُرفراز و نشیب او را در نظر بگیرید؛ البته می‌گویند – و احتمالا حقیقت داشته باشد – که اصل این داستان ایرانی نیست و ریشۀ آن را می‌توان در قصه‌های کهن بین‌النهرین جستجو کرد. اما در ورود به فرهنگ ایرانی و برای جای گرفتن در چارچوب سنت قصه‌گویی ما، مضمون «انتخاب از میان دو راه» نیز در آن پررنگ – یا به آن اضافه – و به یکی از مضامین غالب تبدیل می‌شود. انتخابِ خویشتن‌داری و مقاومت در برابر خواستۀ نابه‌جا و هوس‌آلود سودابه به جای تسلیم شهوت شدن، انتخابِ آزمون آتش برای اثبات پاکی و بی‌گناهی، انتخابِ همراهی با سربازان در جنگ با تورانیان به جای اقامت در پایتخت، انتخابِ ماندن در اردو میان لشکریان به جای ترک سپاه و پشت کردن به مردانش، انتخابِ زندگی در توران برای حراست از صلح و توقف جنگ به جای بازگشت به پایتخت و سرانجام هم در شب آخر، انتخابِ ماندن و پذیرش مرگی مظلومانه در غربت به جای گریختن یا پنهان شدن.

انتخاب‌های دیگری هم در جهان اساطیر و حماسه‌های ایرانی هست که برخی پایان یک فصل از حوادث بودند (مثل تصمیم فریدون برای زنده نگه داشتن ضحاک بعد از پیروزی بر او، یا قصد کیخسرو برای وداع با تاج و تخت که پایان دوران او را رقم زد)، برخی نقطۀ اوج ماجرا محسوب شدند (مانند تصمیم رستم و اسفندیار در پافشاری بر رقابت با یکدیگر و دنبال کردن ماجرا تا دشمنی قطعی و مرگ یکی از آن‌ها) و تعدادی هم آغاز مجموعه‌ای از حوادث بعدی شدند (مثل تصمیم فریدون برای تقسیم قلمرو پادشاهی میان پسرانش) که در نوشته‌های قبلی برخی از آن‌ها را باهم مرور کردیم.

پی‌نوشت: مأخذ اصلی این یادداشت، گزارش میزگردی است که با حضور چند استاد برجسته مانند مهرداد بهار و کتایون مزداپور و داریوش شایگان و برخی چهره‌های دیگر برگزار شد. برای مطالعه گزارش کامل و مکتوب این میزگرد می‌توانید به کتاب زیر مراجعه بفرمایید:

ـــــ بهار، مهرداد؛ «از اسطوره تا تاریخ»، چاپ نهم (تابستان ۱۳۹۵)، نشر چشمه.

مرتضی میرحسینی

 

One thought on “مضامین اصلی داستان‌های اساطیری ایران ـ بخش یکم

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *