مضامین اصلی داستان‌های اساطیری ایران – بخش دوم

420-240

مضمون سفر؛ از حماسۀ گیلگمش تا هفت شهر عشق

اشاره به موضوع و توضیح یک نکته

در یادداشت قبلی به دو مضمون از مضامین موجود در داستان‌های اساطیری ایران، به «نبرد خیر و شر» و به «انتخاب انسان» پرداختیم و نمونه‌هایی از آن را بررسی کردیم. مضامین دیگری هم در این داستان‌ها وجود دارد که در ادامه برخی از آن‌ها را با هم بررسی می‌کنیم. اما پیش از آن اشاره به یک نکته ضروری به نظر می‌رسد: ایرانی بودن یک داستان منافاتی با تأثیرپذیری از فرهنگ و اندیشۀ سرزمین‌های اطراف ندارد و اصولاً یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های فرهنگ ملی ما ایرانی‌ها تأثیرپذیری از همسایگان‌مان است. همچنین داستان‌هایی هم ـ مثل داستان سیاوش ـ بودند که اصل و ریشۀ ایرانی نداشتند و در جای دیگری متولد شده بودند؛ اما در تبادلات فرهنگی مستمر و در زمانی نامعلوم وارد سرزمین ما شدند و در چارچوب تفکر و سنت‌های ایرانی جای گرفتند و به یکی از قصه‌های ایرانی تبدیل شدند.

سفر: مضمونی که ایرانی شد

1

می‌گویند ـ و احتمالاً درست هم باشد که ـ مضمون داستانی سفر مضمونی متعلق به آسیای غربی و تمدن بین‌النهرین قدیم است. تا جایی که می‌دانیم قدمت این مضمون به حماسۀ گیلگمش می‌رسد و نخستین بار در این قصۀ کهن به خدمت گرفته شده است. گیلگمش پهلوان بزرگ و بی‌رقیبی است که متألم و متأثر از مرگ دوست نزدیکش و در جستجوی راز مرگ، گوشه و کنار جهان را زیر پا گذاشت و در این سیر و سیاحت، ماجراهای فراوانی را نیز تجربه کرد. اما پیشینیان ما این مضمون را از تمدن همسایه وام گرفتند و داستان‌های خودشان را با آن غنی و عمیق کردند. «مضمون سفر در شاهنامه پُر است و در داستان‌های زیادی تکرار می‌شود»؛ مانند داستان سیاوش که ابتدا در کودکی به زابلستان رفت و بعدها در جوانی و پس از جنگی فرساینده و بی‌نتیجه عازم توران شد و همان جا مرگ را در آغوش کشید. یا فرزند او کیخسرو که پس از چند سال به جای وی به ایران برگشت و پادشاهی را به دست گرفت و بعدها هم در پایان عمر از تاج و تخت دل بُرید و قدم به سفری بی‌بازگشت گذاشت. پهلوانان دیگری هم مانند اسفندیار و رستم هر کدام در مقاطعی از زندگی خودشان خواسته یا ناخواسته رنج سفر را به جان می‌خرند. همچنین «داراب در داراب‌نامه هم سفر می‌کند، گشتاسب در داستان کتایون سفر می‌کند. خیلی‌ها سفر می‌کنند». در بیشتر این سفرها صبر و مقاومت قهرمانان داستان محک می‌خورد و مرگ نیز سایه‌به‌سایه همراهشان گام برمی‌دارد. آنها محیط زادگاهشان را ترک می‌کنند و جاهای دیگر جهان را می‌بینند. در مسیر راه و در شهرها و سرزمین‌هایی که اقامت می‌کنند با مشکلات و موانع زیادی مواجه می‌شوند. گاهی دل به کسی می‌بازند و گاهی در دام توطئه‌ای گرفتار می‌شوند. در گذر از این موانع و مشکلات و ماجراهاست که تجربه می‌اندوزند و پخته‌تر از قبل می‌شوند. گاهی مانند کیخسرو در آخرین سفرش، خودشان آگاهانه مسیر و مقصد را برمی‌گزینند و خطرات راه را نیز به خوبی می‌شناسند و گاهی هم مانند سیاوش نه خودخواسته که بنا به برخی ضرورت‌ها عازم دیار دیگری می‌شوند و تنها تصویر مبهمی از خطرات احتمالی در ذهن دارند.

مضمون سفر در نگرش عارفانه به عالم هستی

2البته این مضمون گاهی جنبه‌های عارفانه هم به خود می‌گیرد و به جای سفر جسمی در دنیای خاکی به نوعی سیر و سلوک و تعالی روحی تبدیل می‌شود. مثل رستم و هفت‌خوان دشواری که او پشت سر گذاشت و یا اسفندیار که او نیز در مقطعی از زندگی خود هفت چالش جدی و متفاوت با رستم را طی کرد. بهار می‌گوید که «من مضمون هفت‌خوان را که یک طرف دیگرش هم مضمون عرفانی طی هفت شهر است در اصل یکی می‌بینم». او در دفاع از این ادعای خود، موضوع را بیشتر توضیح می‌دهد: «این هفت مرحله مضمونی است که محتملاً در غرب آسیا، اول به صورت عبور عارف از هفت کرۀ سیارگان به کار رفته که گرد زمین را در هفت طبقه گرفته‌اند. هفت مرحله را طی کردن نوعی سفر است و رسیدن به نور ازلی مقصد آن است». بهار بحث خود را با این جملات پی می‌گیرد که «این مضمون در ادبیات ما هم عمیقاً وارد شده و هفت شهر عشق در واقع برابر همان هفت‌خوان است که در آن‌جا، سخن از هفت شهر خدایان بد است و در اینجا گذر از هفت‌خوان بد است». در چارچوب چنین نگرشی است که عارف با کامیابی در گذر از هفت مرحله و غلبه بر هوی و هوس‌های خود به نقطۀ کمال می‌رسد، و به همین ترتیب، لیاقت و بزرگی مقام پهلوان هم در گذر از هفت‌خوان و مواجهه با هفت آزمون بسیار سخت، اثبات می‌شود.

————————————————————————————————————–

پی‌نوشت ۱: مأخذ اصلی این یادداشت، مانند یادداشت قبلی گزارش میزگردی است که با حضور چند استاد برجسته مانند مهرداد بهار و کتایون مزداپور و داریوش شایگان و برخی چهره‌های دیگر برگزار شد. برای مطالعه گزارش کامل و مکتوب این میزگرد می‌توانید به کتاب زیر مراجعه بفرمایید:

– بهار، مهرداد؛ «از اسطوره تا تاریخ»، چاپ نهم (تابستان ۱۳۹۵)، نشر چشمه.

پی‌نوشت ۲: توضیح این موضوع لازم به نظر می‌رسد که طبق روایت‌های کهن ما داراب یکی از آخرین پادشاهان سلسلۀ کیانی است و داراب‌نامه اثری ادبی که داستان زندگی پُرماجرای این فرمانروا را روایت می‌کند. داراب‌نامه را به نام ابوطاهر محمدبن موسی طرسوسی می‌شناسند.

پی‌نوشت ۳: برای اینکه بدانیم هفت «خوان» درست است یا هفت «خان»، باید به سراغ استاد این کار برویم. دکتر میرجلال‌الدین کزازی، استاد زبان و ادبیات فارسی در مصاحبه با خبرگزاری ایسنا در این باره می‌گوید: «پاسخ من به این پرسش این است که هر دو این واژه‌ها می‌تواند درست باشد. از دو دید: یکی آن است که خان با واژه خانه هم‌ریشه است، زیرا جایی است که پهلوان چندی در آن به سر می‌برد و کار بزرگ پهلوانی خود را به انجام می‌رساند؛ پس باید با الف نوشته شود. اما اگر خان را با واو هم بنویسیم بی‌راه نیست، زیرا در متن‌های کهن خان با واو نوشته شده است». بنابراین چندان تفاوتی ندارد که این واژه را «خان» بنویسیم یا «خوان».

پی‌نوشت ۴: تصویر شمارۀ ۲ اثری است از صادق غضنفری و تصویر صفحۀ اصلی از فراز شانیار.

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *