مقایسه‌ای میان شخصیت‌های شاهنامۀ فردوسی و ایلیاد هومر

شباهت‌های میان برخی از پادشاهان و پهلوانان دو کتاب

اشاره به موضوع

گاهی از روی تفنن و گاهی هم بنا به ضرورت برخی پهلوانان حماسه‌ها و شخصیت‌های اساطیری ایرانی با قهرمان‌های یونانی قیاس می‌شوند و شباهت‌ها و تفاوت‌های میان آن‌ها مورد تأمل و موضوع بحث قرار می‌گیرد. مثلا شباهت زیاد حماسۀ یونانی ایلیاد هومر و رویارویی آشیل و هکتور به داستان رستم و اسفندیار یکی از این نمونه‌ها به شمار می‌رود و بحث‌های زیادی را چه دربارۀ ویژگی‌های مشترک شخصیت‌ها و چه دربارۀ خطوط اصلی و محوری داستان به دنبال داشته است و ورای همۀ تنگ‌نظری‌ها و تعصب‌های رایج، به خوبی ردپای «فرهنگ یونانی در شرق ایران و اثر آن بر ادبیات ما و بر داستان‌های حماسی ما»[۱] را نشان می‌دهد. ما در این یادداشت به بررسی مشابهت‌ها و تفاوت‌های میان این دو داستان حماسی می‌پردازیم و هم‌زمان به همین بهانه برخی از مهم‌ترین ویژگی‌های پهلوانان اساطیری ایران را با هم مرور می‌کنیم.

شباهت‌ها و تفاوت‌ها؛ پادشاهان، پهلوانان و نیروهای فرازمینی

1در ایلیاد، پادشاه اتحادیۀ یونانی‌ها آگاممنون نام دارد. وی «پادشاهی است خودخواه و چون زن برادرش را اهالی تروا دزدیده‌اند، ارتش یونانی را جمع می‌کند و به جنگ تروا می‌رود». هم به اعادۀ حیثیت از برادر خود می‌اندیشد و هم نیت‌های پنهان دیگری را در سر دارد. «آگاممنون در کتاب ایلیاد دقیقاً با شخصیت گشتاسب برابر است»: هر دو پادشاه، همه را مطیع و منقاد خود می‌خواهند و غرور پهلوانان را دوست ندارند و جاه‌طلبی و بلندپروازی کسی غیر از خودشان را به رسمیت نمی‌شناسند. هر دو فرمانروا در رسیدن به هدف، به‌کارگیری هر وسیله‌ای و هر خدعه‌ای را مجاز می‌شمرند. همچنین تروا را نیز می‌توان با سیستان مقایسه کرد و از شباهت‌های میان آن‌ها سخن گفت. زیرا «تروا جزو اتحادیۀ یونانی نیست و سرزمین کوچکی است در همسایگی یونان». شبیه به سیستان که «سرزمین کوچکی است در جوار شاهنشاهی عظیم ایران». در هر دو داستان، پادشاه به گسترش قلمرو خود می‌اندیشید و استقلال یا خودمختاری سرزمین‌های کوچک همسایه را برنمی‌تابد. آن‌ها به اندازۀ کافی لجوج و توسعه‌طلب هستند که از شروع جنگی بزرگ و قربانی کردن دیگران برای پیروزی در آن ابایی نداشته باشند.

هر دو طرف این جنگ، پهلوانانی نامدار و بلندآوازه و سرسخت را به میدان می‌آورند. هر کدام از این پهلوانان، خلق‌وخو و باورهای مخصوص به خود را دارد و بر اساس این باورها و ویژگی‌ها زندگی می‌کند. «پهلوان یونان اخیلوس (آشیل) است. او پهلوانی است جوان، رویین‌تن، سخت عصبی و سخت خودخواه و سخت معصوم که درست شخصیت اسفندیار را به خاطر می‌آورد»؛ زیرا اسفندیار ما هم مانند آشیل آن‌ها «رویین‌تن است. پهلوان بزرگ مملکت است. سخت خودخواه و عظمت‌طلب است». چنان‌که می‌دانید اسفندیار «می‌خواهد [بعد از پدرش] به پادشاهی برسد، و عصبی و تندخو است. اما اصول اخلاقی حاکم بر جامعه از جمله اطاعت از پدر [و احترام به بزرگ‌تر] را می‌پذیرد».

2همچنین مانند آشیل و اسفندیار، «رستم در داستان‌ها هم با هکتور قابل مقایسه است. هکتور، پهلوان تروا، مرد ملایمی است. پهلوان بزرگی است که گرم و سرد روزگار را چشیده است [و از پیامدهای پیش‌بینی نشدۀ جنگ و خون‌هایی که در این میان ریخته خواهد شد احساس نگرانی می‌کند]. دلش نمی‌خواهد چنین جنگی شروع شود، ولی [جنگ فراتر از خواست و اراده‌‌اش] بر او تحمیل می‌شود. رستم دقیقاً پهلوان سردوگرم‌چشیده است، متعلق به سرزمین کوچک [و خودمختار] سیستان است، به نبرد با ایران مجبور می‌شود. حاضر است بدون اینکه دست و پایش را ببندند، برود. ولی می‌گویند باید دست و پایت را ببندی و بروی پیش شاه و او نمی‌تواند [اصول خود را زیر پا بگذارد و] این [شرط از نظر او سنگین و اهانت‌بار] را بپذیرد و مجبور به جنگ می‌شود». اما در کنار همۀ این شباهت‌ها، جالب‌ترین مشابهت را می‌توان میان زال و پاریس دید: «پاریس جوانی است که در کودکی طرد شده است، جوان شومی است که گفته‌اند وجودش باعث نابودی تروا می‌شود. یک خرس او را بزرگ می‌کند. وقتی بزرگ می‌شود با خدایان مربوط است، قادر است اقدامات فوق طبیعی انجام بدهد، همسر برادر آگاممنون را دزدیده و آورده است، باعث جنگ هم او شده است». زندگی او شباهت فراوانی با آنچه بر زال گذشته دارد: «زال [نیز مانند او] در کودکی شوم شمرده می‌شود، [هم از طرف جامعه و هم از طرف اقوام و خویشان خود] طرد می‌شود، سیمرغ او را بزرگ می‌کند، با سیمرغ قادر به اقدامات فوق طبیعی است. همان کمکی که خدایان به پاریس می‌کنند و تیری به او می‌دهند و تیر را راهبری می‌کنند به پشت پای اخیلوس، در اینجا سیمرغ می‌کند، و در واقع تیر را می‌سازد و هدایت می‌کند به چشم اسفندیار»[۲]. به این ترتیب هم شیوۀ رشد و تربیت این دو و هم نقشی که در حساس‌ترین بخش داستان ایفا می‌کنند بسیار به یکدیگر شبیه است. آنکه طرد شده بود و شوم و نحس تلقی می‌شد، فرجام کار را رقم می‌زند و اثر خود را بر سیر حوادث می‌گذارد. 

اما در کنار همۀ این شباهت‌های قابل تأمل میان دو داستان و شخصیت‌های اصلی آن، از اشاره به این نکته نباید غافل شد که «فرق داستان رستم و اسفندیار با داستان جنگ‌های تروای ایلیاد هومر در این است که آنجا، اخیلوس یونانی [در نبردی تن‌به‌تن] هکتور تروایی را می‌کشد و پاریس اخیلوس را؛ در اینجا رستم است که اسفندیار را می‌کشد. اما کیست که نداند این زال و سیمرغ‌اند که [با استفاده از تنها نقطۀ ضعف] اسفندیار [او] را می‌کشند نه رستم».

مرتضی میرحسینی

——————————————————————————————-

مآخذ و توضیحات:

[۱] تمام جملات درون گیومه («») این متن از دکتر مهرداد بهار است؛ ر.ک.: بهار، مهرداد؛ «از اسطوره تا تاریخ»، چاپ نهم (تابستان ۱۳۹۵)، نشر چشمه. ناگفته نماند که این مقایسه میان ایلیاد و شاهنامه را می‌توانید در فصلی با عنوان «تأثیر حکومت کوشان‌ها در تشکیل حماسه ملی ایران» بیابید.

[۲] «اسفندیار پیش از مرگ و در آخرین لحظات زندگی خود [خطاب به رستم که در ظاهر در نبرد دو پهلوان پیروز شده است] می‌گوید: این تیری که تو زدی، این تیری است که سیمرغ زده است. ظاهراً درست است؛ و علتش هم این است که تیری که رستم می‌اندازد، دو شاخه است و این تیر به طور طبیعی نمی‌تواند پرواز کند».

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *