شخصیت‌پردازی در چهارچوب جهان‌بینی ایرانی

امید به پیروزی نهایی خیر و نیکی: ویژگی اصلی قهرمان‌های اسطوره‌ای

اشاره به موضوع و تأملی بر نگرش اساطیری ما

1در یکی از یادداشت‌های قبلی گفتیم که نبرد خیر و شر و انتخاب اجتناب‌ناپذیر انسان میان یکی از این دو جبهه، مهم‌ترین مضمون داستان‌های اساطیری ایران است. به درستی می‌گویند این مضمون بسیار قدیمی‌تر از آیین زرتشتی است، اما متأثر از آموزه‌های زرتشت نبی و تفکرات فلسفی دین او، اهمیت بیشتری در فکر و نگاه ایرانیان پیدا کرد و محور و مبنای جهان‌بینی آن‌ها شد و به تبع، قصه‌ها و روایت‌های ایرانی را نیز زیر سایۀ سنگین خود برد. «طبق این دیدگاه، آفرینندۀ جهان، اهورامزدا، خدای حقیقت و روشنایی است»؛ همان «کسی که خلقت اولیه‌اش، [آفرینشی] کامل [و بدون نقص و ایراد] بوده» است. اما «با این حال، در مقابل، یک نیروی شر تاریکی و نیرنگ یعنی اهریمن تمام رذایل را به جهان دمید». پس در نتیجۀ گسترش رذایل «یک هبوط عمومی به سمت جهل روی داد و اکنون دو نیروی متضاد خیر (سپنتامینو – اثر روشنی) و شر (انگره‌ مینو – اثر تاریکی) وجود دارد که همواره در حال نبرد با یکدیگرند». نبردی که نه محدود به یک قوم و سرزمین یا ملت و کشور، که نبردهایی «کیهانی و عمومی هستند» و در نتیجه «هر فردی از هر نژاد یا قومیتی باید با اراده و اختیار خود، یک طرف [این پیکار] را برگزیند و خود را با نیروهای خیر یا شر در این جهان منطبق نماید». به واژۀ «باید» در جملۀ قبلی دقت کنید، زیرا این انتخاب گریزناپذیر است و کسی نمی‌تواند از آن شانه خالی کند؛ «اگر خیر را برگزیند، با افکار، کلام و اعمالش به بازگرداندن عالم به کمال، خدمت خواهد رسانید؛ ولی اگر [به هر دلیل یا با هر توجیهی] شر را انتخاب کند در سوگی بزرگ در جهنمی در خور زندگی‌اش به سر خواهد برد».

ایمان و امید؛ تداوم نبردها تا زمان ظهور منجی

همین تفکری که هستی را عرصۀ رویارویی دو نیروی خیر و شر می‌بیند، نمی‌پذیرد که شرارت و تاریکی تا پایان جهان باقی بماند و ظلم و بی‌عدالتی، حتی در گوشه‌ای از جهان جاودانه و همیشگی باشد. اگرچه قدرت مخرب اهریمن و سرسختی نیروهای تاریکی را می‌پذیرد و به آن اذعان و اعتراف می‌کند، اما در تیره‌ترین روزها و بدترین شرایط هم زیر بار تباهی مطلق جهان نمی‌رود و هرگز به هیچ بهایی، امید به پیروزی نهایی خیر و نیکی و روشنایی را رها نمی‌کند و ناامیدی را به اندازه کفر مذموم و ناپسند می‌بیند. البته چنین باوری، به ناچار نیاز به منجی و قهرمان آخرالزمانی را هم پیش می‌کشد؛ رهبر بزرگ و پاکی که همۀ نیروهای پراکندۀ طرفدار نور را از گوشه‌وکنار جهان فرامی‌خواند و آن‌ها را دور پرچم خود جمع و متحد می‌کند. او این اتحاد بزرگ از هواداران خیر و روشنی را در واپسین نبرد جهان رهبری خواهد کرد و این بار نبرد را تا شکست قطعی اهریمن و اضمحلال کامل تاریکی پیش خواهد برد. در چهارچوب این باور، تا پیش از ظهور منجی، نتیجۀ هیچ نبردی قطعی نیست و هیچ‌کدام از دو جبهه، نه کاملاً شکست می‌خورد و کنار می‌رود و نه به پیروزی کامل می‌رسد و دیگری را کنار می‌زند. پس در عصر ظهور منجی است که شرایط «پیروزی نهایی فرامی‌رسد و نیروهای تاریکی [دور هم جمع و با یکدیگر متحد می‌شوند و] به آخرین حرکت مذبوحانه اقدام می‌کنند. در آن زمان فصلی از نبردهای همه‌گیر و فاجعه‌ای عالم‌گیر دنیا را فرامی‌گیرد که در آن زمان، منجی نهایی سوشیانس خواهد آمد [و کار را یکسره خواهد کرد]. اهریمن و دیوهایش شکست خواهند خورد و مردگان با بدن‌هایی از جنس نور زنده خواهند شد. جهنم ناپدید خواهد شد و ارواح آن بعد از تسلیم، رها خواهند شد، و به دنبال آن، برای همیشه صلح مطلق، پاکی، سرور و کمال، ابدیت خواهد داشت».

2

داستان‌سرایی و شخصیت‌پردازی در بستر این تفکر

داستان‌هایی که در چهارچوب این اندیشه خلق می‌شوند و همچنین روایت‌های قدیمی‌تری که متأثر از آن تغییر معنی و مفهوم می‌دهند، همگی «سخت و طولانی بودن نبرد میان نور و تاریکی» و «پیروزی نهایی خیر بر شر» را در خود دارند. در سیطرۀ این نگرش دینی-فلسفی، پایان قصه‌ها یا به پیروزی و غلبۀ خیر بر شر می‌انجامد یا اینکه به شکلی، مستقیم یا غیرمستقیم ایمان و امید به ممکن بودن پیروزی را نشان می‌دهد. زیرا چنان که کمی بالاتر به آن اشاره شد، این فکر، برتری شرارت در پایان کار (و پایان داستان) را نمی‌پذیرد و این را که فرجام جهان (یا انتهای ماجرا) فروغلتیدن در تباهی و نیستی و پلیدی باشد رد می‌کند. از این‌رو می‌توان گفت که «امید» آخرین پناهگاه پیروان این باور است و مرزی است که مؤمنان راسخ و حقیقی را از پیروان پُرشمار تاریکی جدا می‌کند. به عبارت دیگر، انسانی که در شرایط سخت و در بحبوحۀ نبرد و در مواجهه با رنج‌ها، به هر دلیلی تسلیم ناامیدی شود، ناخواسته از جبهۀ نور و نیکی جدا شده و به صف خادمان و پیروان پلیدی می‌پیوندد. پس یکی از ویژگی‌های اصلی قهرمان‌های این سنت قصه‌گویی، امیدوار بودن به آینده و داشتن باوری راسخ به امکان پیروزی حتی در سخت‌ترین لحظات و پیچیده‌ترین شرایط است.

مرتضی میرحسینی

——————————————————————————-

پی‌نوشت‌ها و توضیح دربارۀ ارجاعات درون متن:

یک: همۀ جملات درون گیومه («») در این متن از یکی از سخنرانی‌های جوزف کمبل انتخاب شده‌اند؛ وی اسطوره‌شناسی امریکایی است که به اعتبار مطالعات تطبیقی اسطوره و دین به شهرت رسیده و بیش از هر چیز به موضوع «قدرت ژرف اسطوره در زندگی درونی و معنوی انسان‌ها در تمامی دوران‌ها» دلبستگی و توجه نشان می‌دهد. برای آشنایی بیشتر با فهم و درک او از جهان اساطیر و شناخت افکار دیگر وی در این زمینه به کتاب زیر مراجعه بفرمایید:

ــــــ کمبل، جوزف؛ «زندگی در سایۀ اساطیر»، ترجمه هادی شاهی، انتشارات دوستان، ۱۳۹۵٫

دو: این مضمونِ امید اندک و حفظ آن در سخت‌ترین شرایط را می‌توان در برخی داستان‌ها، مثلاً داستان فریدون و ضحاک و رویارویی این دو دید. همان جا که فرانک، مادر فریدون در سال‌های تاریک فرمانروایی ضحاک (یعنی زمانی که بیشتر مردم ناامید و هراسان و تسلیم بودند) پسرش را با امید به آینده و ایمان به حقانیت نیکی و پیروزی خیر، به دور از چشم ضحاک و خادمان و جاسوسان فراوانش پرورش داد. همچنین خود این داستان نمونه‌ای از منجی‌باوری است؛ زیرا فریدون بود که در نهایت همچون یک ناجی در مخالفت با پادشاه ظالم آن روزگار برخاست و مؤمنان پراکنده اما امیدوار و وفادار را دور خود جمع کرد و چنان که می‌دانید دیوها و دیگر خادمان و سپاهیان ضحاک و نیز سیطرۀ خود او را فروشکست و به دوران طولانی حاکمیت ظلم و تباهی پایان داد. البته فریدون منجی آخرالزمانی نبود، و با پیروزی بر ضحاک فقط به دوره‌ای از حاکمیت شر پایان داد؛ به عبارت دیگر پیروزی او یک پیروزی کوچک در مقطعی از یک جنگ بزرگ بود.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *