رخنۀ داستان‌های عیاری در حماسه‌های ملی

شخصیت‌پردازی و درون‌مایه‌های داستان کاوه آهنگر

اشاره‌ای به موضوع و یادی از گذشته

1در یکی از یادداشت‌های ابتدایی این بخش به شخصیت کاوه و قیام او در مخالفت با ضحاک و نیز نقشی که او در نبرد با سیطرۀ ظلم و ستم و بیداد داشت پرداختیم و پس از آن در برخی یادداشت‌های بعدی به فراخور مطالب به این داستان و نیز به ویژگی‌های این اسطوره اشاره کردیم. همان جا گفتیم که این شخصیت به سبب برخورداری از برخی ویژگی‌ها مانند نداشتن اصل و نسب شاهانه و برخاستن از میان مردم عادی و تعلق به طبقات پایین جامعه، شخصیتی یگانه و ممتاز است و از این نظر با سایر اسطوره‌ها و قهرمان‌های ایرانی تفاوت دارد. در این‌جا به همین ویژگی‌های منحصر به فرد کاوه و نیز مضامین و تفکری که در داستان این شخصیت نهفته است می‌پردازیم. فقط در همین ابتدای متن به این نکته اشاره کنیم که در اینجا به دنبال مرور دوبارۀ داستان کاوه و بازخوانی قصۀ مخالفت و شورش او در ضدیت با ضحاک نیستیم و نمی‌خواهیم کاری را که یک بار در گذشته‌ای نه چندان دور انجام داده‌ایم دوباره تکرار کنیم. در این‌جا، به درونمایه‌ها و ماهیت خاص داستان کاوۀ آهنگر و شخصیت‌پردازی فردوسی می‌پردازیم و بر مضمون محوری این روایت ممتاز درنگ و تأمل می‌کنیم.

کاوه و درونمایه‌های داستان‌های عیاری

دکتر مهرداد بهار می‌گفت که «داستان کاوه [که فردوسی به آن زیبایی روایتش می‌کند] به گمانم هیچ قدمت اسطوره‌ای ندارد… در اوستا [که یقیناً] وجود ندارد؛ در ادبیات پهلوی هم [که] من [جستجو کرده‌ام] واقعاً چیز زیادی از کاوه ندیده‌ام و [در هیچ‌کدام از منابع اساطیری خودمان] به داستان کاوه برنخورده‌ام». در واقع این داستان و شخصیت اصلی و محوری آن «وضع‌شان جور دیگری است» و برخی از عناصر سازندۀ آن در سیر قصه‌گویی و روایت‌پردازی ما تازه و بی‌سابقه به شمار می‌رود. «شخصیت کاوه و در بازار بودن او، درفش از پیشبند چرمی خود درست کردن او و این طور نکات از جمله به دنبال پادشاه عادلی گشتن تا او را به حکومت برساند و ستم را ساقط کند، این‌ها همه دقیقاً درونمایۀ داستان‌های عیاری است. بله، دقیقاً این یک درونمایۀ رایج در داستان‌های عیاری است که وارد حماسه شده است». همچنین حادثه‌ای مثل قیام مردم عادی و شورش طبقات پایین جامعه در این داستان، ادعای بهار را دربارۀ وجود «درونمایۀ رایج داستان‌های عیاری» و بی‌سابقه بودن قصۀ کاوه تقویت می‌کند. اینکه «از کاوه در آثار زرتشتی خبر چندانی نیست و کیفیات و ساختار داستان کاوه، ساختار داستان عیّاری دارد، که من فکر می‌کنم یا در اواخر ساسانیان یا در اوایل اسلام، این روایت عیاری هم در حماسه‌های ملی ما وارد می‌شود و به جای شاه ستمگر که ضحاک باشد، فریدون را به سلطنت می‌نشاند. بازاری بودن او، گویای عیار بودن او است و بی‌سابقه بودن درونمایۀ کلی داستان در ادبیات قبلی نشان می‌دهد که داستان کاوه به دستۀ دیگری از داستان‌های ایرانی تعلق دارد».

ظلم‌ستیزی و مسئلۀ تضاد؛ تأملی بر روایت فردوسی

2طبق روایت فردوسی، کاوه از میان مردم عادی و طبقات پایین جامعه برخاست و حتی شاید یکی از فرودست‌ترین مردم آن روزگار بود؛ به گفتۀ خودش: «یکی بی‌زبان مرد آهنگرم». او نیز مانند بسیاری از مردم زمانه از ضحاک و خادمان بی‌شمارش زخم خورده و ستم دیده بود، اما برخلاف دیگران سکوت و صبر را انتخاب نمی‌کرد و در لاک خود پنهان نمی‌شد. او از این زخم‌خوردگی و ستم‌دیدگی، جرأت و شهامت می‌گرفت و آنجا که لازم و ضروری بود رک و صریح و جسورانه سخن می‌گفت. مثلاً یک بار برای نجات فرزند خود به کاخ سلطنتی رفت و در جمع درباریان و خواص دولت ضحاک، چشم در چشم او دوخت و به بیداد و ظلم موجود معترض شد: «که گر هفت کشور به شاهی تراست/ چرا رنج و سختی همه بهر ماست». سپس با عزمی راسخ و اراده‌ای آهنین، گام از حرف و سخن فراتر گذاشت و برای پایان دادن به ظلم و بی‌عدالتی قیام کرد و مردم را به شورش و مخالفت با فرمانروای مخوف دوران فراخواند: «همی برخروشید و فریاد خواند/ جهان را سراسر سوی داد خواند». همۀ این ویژگی‌های برجسته کاوه به کنار، ضروری است در نظر بگیریم که شخصیت و قهرمانی‌های او در بستر و فضای تاریک دوران ضحاک معنی و جلوه پیدا می‌کند، که در واقع همان مسئلۀ «تضاد» است که ما در گذشته، در یکی از یادداشت‌های قبلی به آن پرداختیم. فردوسی در وصف سال‌های سیطرۀ ضحاک، از خودنمایی زشتی و پلیدی و انزوای نیکی و پاکی سخن می‌گوید: «نهان گشت کردار فرزانگان/ پراگنده شد کام دیوانگان/ هنر خوار شد جادوئی ارجمند/ نهان راستی آشکارا گزند/ شده بر بدی دست دیوان دراز/ به نیکی نرفتی سخن جز به راز». یعنی وجود دنیایی پر از ظلم و ستم یکی از شرایط اصلی یا حتی شرط اصلی برای درخشش و نقش‌آفرینی قهرمان ظلم‌ستیز و عدالت‌خواه محسوب می‌شود؛ وگرنه در شهر یا کشوری که بیداد و بی‌رسمی زیاد و ملموس نیست، نیازی به قیام و مبارزه احساس نمی‌شود و در نتیجه قهرمانی هم شکل نمی‌گیرد و نمی‌بالد. به عبارت دیگر، قهرمان (هم مانند اسطوره) فقط در پاسخ به یک نیاز بزرگ متولد می‌شود و بدون این احساس نیاز، کسی قهرمان را نمی‌خواهد و نمی‌پذیرد.

مرتضی میرحسینی

———————————————-

پی‌نوشت‌ها و توضیح دربارۀ ارجاعات درون متن:

یک: مأخذ صحبت‌های دکتر مهرداد بهار در این متن، گزارش میزگردی است که با حضور وی و چند استاد برجسته مانند کتایون مزداپور و داریوش شایگان و برخی چهره‌های دیگر برگزار شد. برای مطالعۀ گزارش کامل و مکتوب این میزگرد می‌توانید به فصل «اساطیر ایرانی در پهنۀ تلفیق فرهنگی آریایی ـ بومی» از کتاب زیر مراجعه بفرمایید:

ـــــ بهار، مهرداد؛ «از اسطوره تا تاریخ»، چاپ نهم (تابستان ۱۳۹۵)، نشر چشمه.

دو: عنوان یادداشتی که به روایت داستان کاوۀ آهنگر اختصاص دارد، «کاوه آهنگر و ویژگی‌های متمایز شخصیت او» است. همچنین مسئلۀ تضاد را در مطلبی با عنوان «نیاز مستمر به وجود قهرمان و اسطوره: تضاد در جامعه؛ تداوم حیات اسطوره‌ها» بررسی کرده بودیم.

سه: بدیهی است که ابیاتی را که در متن استفاده شدند از شاهنامه فردوسی برداشته‌ایم؛ اطلاعات نسخه‌ای که ما از آن استفاده کردیم چنین است:

ـــــ «دیوان کامل شاهنامه فردوسی از روی نسخۀ مسکو»، انتشارات آدینه سبز، بهار ۱۳۸۹٫

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *