سنت و فرهنگ، همراه با خلاقیت و نبوغ

شناخت چهارچوب‌ها و عبور از مرزهای آن برای خلق آثار ماندگار

اشاره به موضوع و طرح پرسش اصلی برای شروع بحث

گاهی این پرسش طرح می‌شود که چهارچوب‌های موجود در سنت و فرهنگ ما برای کسانی که در زمان حاضر به خلق آثار هنری می‌اندیشند چقدر الزام‌آور است و پایبندی به آنچه از پیشینیان به ما رسیده و پیروی از قواعد و قوانین کار آن‌ها چقدر ضروری است. در این یادداشت به بحث دربارۀ این دو پرسش و پرسش‌هایی از این دست می‌پردازیم و همراه با جستجوی پاسخی برای آن‌ها، بر برخی مسائل مغفول‌مانده و طرح‌نشده نیز درنگ می‌کنیم.

آنچه هست؛ آنچه باید باشد

قبل از هر چیز این نکته را روشن کنیم که آنچه ما تاکنون در این مجموعه مطالب عرضه کردیم همه به گذشته برمی‌گردد و اغلب اوقات در آن اشاره‌ای به امروز یا فردا وجود ندارد؛ مثلاً اینکه اسطوره‌ها و حماسه‌ها و قصه‌هایی که در گذشته و در فرهنگ ما خلق یا بازآفرینی شده‌اند و داستان‌هایی را که نسل پشت نسل سینه‌به‌سینه و بعد به شکل مکتوب حفظ کرده‌اند چنین و چنان بوده‌اند و چه ویژگی‌ها و ماهیتی داشتند و چه مضامینی را در خود جای می‌دادند. به عبارت دیگر ما دربارۀ «چنین بوده‌اند» بحث کردیم نه دربارۀ «چنین باید باشند». هدف ما نیز رسیدن به شناختی نسبی از فرهنگ و سنت خودمان بود (و هنوز هم هست) و نیز ارائۀ چهارچوب‌ها و معیارهایی که «ایرانی» را از آنچه «غیرایرانی» است جدا و متمایز می‌کند. بحث دربارۀ اهمیت سنت‌ها و فرهنگ خودمان و ضرورت شناخت «ایرانی» از «غیرایرانی» خارج از موضوع نوشتۀ ما است و به آن ورود نمی‌کنیم؛ دیگران بارها و به اندازۀ کافی دربارۀ آن سخن گفته‌اند. بدیهی است که هیچ نسلی مجبور به تکرار کلیشه‌های نسل یا نسل‌های قبل از خود نیست، اما آگاهی از «آنچه بوده» برای ساختن «آنچه باید باشد» ضروری است.

می‌گویند حتی اگر قصد دارید همۀ این سنت‌ها و میراث گذشته را نفی و به آن پشت کنید، باز هم باید به عنوان نخستین قدم، آن‌ها را خوب و درست بشناسید. پس اول باید با اصول و مبانی و چهارچوب‌ها آشنا شد و سپس برای ساختن و شکل دادن به جهانی که در ذهن‌مان وجود دارد از این مرزها و محدودیت‌ها فراتر رفت. برای یک هنرمند خلاق، مرز و محدودیتی وجود ندارد، اما او نیز برای خلق آثار ماندگار و اصیل به پشتوانۀ فکری غنی و مواد و مصالح مناسب نیاز دارد و همۀ این‌ها در سنت و فرهنگ خودمان موجود است. فردوسی بزرگ نمونۀ هنرمندی توانا و چیره‌دست است که هم به میراث به‌جای‌مانده از گذشته و سنت ملی خود در ادبیات و هنر و اندیشه مسلط بود و هم برای آفرینش شاهکار خود مرزهای موجود را زیر پا گذاشت و از آن‌ها بسیار فراتر رفت. دربارۀ وی و کار او تاکنون و در نوشته‌های قبلی زیاد سخن گفته‌ایم و شاید اینجا دیگر نیازی به تکرار مکررات نباشد. بیاید به جای آن، یک نمونۀ مشهور خارجی را بررسی کنیم که این مسیر، یعنی شناخت سنت و سپس فراتر رفتن از مرزهای آن درباره‌اش صدق می‌کند؛ چرا که روشِ درستِ کار و مسیری که خالق اثر از آن می‌گذرد، «ایرانی» و «غیرایرانی» نمی‌شناسد و تفاوت عمده و اصلی میان «ایرانی» و «غیرایرانی» در آموزه‌ها و مفاهیم و ارزش‌های نهفته در داستان‌ها و روایت‌ها است، نه در راهی که هنرمند برای خلق آن پیموده است یا قرار است بپیماید.

ارباب حلقه‌ها و سرزمین میانه؛ جهان تالکین

مثالی که ما در اینجا آن را بررسی می‌کنیم مجموعه کارهای جی. آر. آر تالکین، به‌ویژه سه‌گانۀ مشهور او «ارباب حلقه‌ها» است. وی «در زمینۀ ادبیات قرون وسطی و آنگلوساکسون تحصیل کرد و مدتی در کالج پمبروک آکسفورد به تدریس ادبیات آنگلوساکسون پرداخت و پس از آن تا زمان بازنشستگی استاد زبان و ادبیات انگلیسی در کالج مرتون بود». آثار او «مجموعه‌ای است از داستان‌ها، حکایت‌ها، افسانه‌ها و وقایع، و تحقیقی است در نژادشناسی و دائره‌المعارفی است از اسطوره‌ها» که «هرچند در گذشته[ای خیالی] سیر می‌کنند، در جریان ادبیات مُدرن» قرار می‌گیرد و در فهرست آثار مُدرن دسته‌بندی می‌شود. او دنیایی می‌سازد که انسان‌ها و اِلف‌ها و دورف‌ها و هابیت‌ها و موجودات پلید در کنار هم، اما نه به شکلی مسالمت‌آمیز زندگی می‌کنند. هر کدام از این موجودات، یا به قول خود او هر کدام از این نژادها در فرهنگ عامه با مجموعه‌ای از ویژگی‌ها تعریف می‌شوند؛ «اما آنچه تالکین در وصف آن‌ها می‌گوید تا حد زیادی با تعاریف مرسوم و متداول تفاوت دارد». این تفاوت فاحش از ضعف شناخت او ناشی نمی‌شود و شکافی در دانش او دربارۀ این افسانه‌ها و اسطوره‌ها وجود ندارد. مسأله این است که او خود را به تعاریف قدیمی و آنچه در دانشنامه‌ها و فرهنگ‌های عامه وجود داشت محدود نکرده و پا از کلیشه‌ها فراتر گذاشته است. مثلاً آگاهانه شهرت اِلف‌ها به شرارت و فریبکاری را نادیده گرفت و به تمام قصه‌هایی که دربارۀ دزدی‌ها و اغواگری‌های آنان بود بی‌اعتنایی کرده است. اِلف‌های او موجوداتی خردمند و پاک و بهترین نژاد در میان نژادهای موجود در سرزمین میانه محسوب می‌شوند و تمام خیر و خوبی‌ها مستقیم یا غیرمستقیم به آن‌ها برمی‌گردد. این تفاوت‌های آشکار با تعاریف مرسوم دربارۀ نژادهای دیگر، از دورف‌ها گرفته تا ترول‌ها نیز وجود دارد و تالکین همه را به سلیقۀ خود بازآفرینی کرده و در گوشه‌ای از سرزمین میانه جای داده است.

اما تسلط تالکین به سنت ادبی و اساطیر و نیز خلاقیت ستودنی‌اش در عبور از مرز کلیشه‌ها یک طرف، نمی‌توان از او سخن گفت و به جهانی که خلق کرده است نپرداخت. نگاهی گذرا به ضمایم ارباب حلقه‌ها که در انتهای جلد سوم آن آمده است به خوبی عمق پیوند تالکین با دنیایی که او شخصیت‌هایش را در آن قرار می‌دهد و داستان‌های خود را در بستر آن روایت می‌کند نشان می‌دهد. مرور جملات ابتدایی بخش ضمایم این سه‌گانه به وضوح نشان می‌دهد که او بیش از همه این جهان را باور داشته و به کاری که کرده است معتقد بوده است. می‌گوید که «افسانه‌ها و معارف و تواریخی که در منابع یافت می‌شود، از گستردگی بسیار برخوردار است. تنها گزیده‌ای از این مطالب و در غالب موارد، به شکلی بسیار خلاصه در ذیل ارائه خواهد شد. مقصود عمده از آوردن این ضمایم، به تصویر کشیدن جنگ حلقه و پُر کردن برخی شکاف‌ها در داستان اصلی است». چنان که انگار ما نه با داستانی تخیلی، که با تاریخ سرزمینی واقعی و حوادثی که واقعاً زمانی روی داده‌اند سروکار داریم. او شخصیت‌ها و قهرمانان زیادی را به وجود آورده و به هر کدام از آن‌ها نقشی را ولو کوچک مُحول کرده است؛ شخصیت‌ها و قهرمان‌هایی که خودش بیش از دیگران آن‌ها را دوست داشته و از دنبال کردن ماجراها و درگیری‌ها آنان لذت برده است. نکتۀ جالب اینکه ضمایم انتهای جلد سوم ارباب حلقه‌ها، فقط بخشی از نوشته‌های تالکین دربارۀ جهانی است که سرزمین میانه در آن قرار دارد. نوشته‌های زیاد دیگری از او دربارۀ این جهان خیالی وجود دارد که بخشی از آن‌ها در زمان حیاتش و بخشی هم بعد از مرگ وی چاپ و متشر شده‌اند.

مرتضی میرحسینی

———————————————————-

پی‌نوشت: اطلاعات ارائه شده در این متن دربارۀ تالکین و ارباب حلقه از دو منبع است؛ یکی ترجمۀ فارسی آثار او و دیگری دانشنامۀ کوچکی با عنوان «رمان‌های کلیدی جهان» از دومینیک ژنس. اطلاعات کامل این کتاب‌ها چنین است:

ـــ تالکین، جی. آر. آر؛ «ارباب حلقه‌ها»، ترجمه رضا علیزاده، انتشارات روزنه، چاپ سوم، ۱۳۸۴ .

ـــ ژنس، دومینیک؛ «رمان‌های کلیدی جهان»، ترجمه محمد مجلسی، نشر دنیای نو، چاپ چهارم، ۱۳۹۰ .

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *